responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : ترجمه قرآن نویسنده : سراج، رضا    جلد : 1  صفحه : 243


يعقوب (بفرزندان خود) گفت امين نمى‌شمرم شما را بر نگهبانى بنيامين جز بدانگونه كه امين گردانيدم شما را بر نگهبانى برادرش پيش از اين و خدا بهتر است از نظر نگهدارى و او مهربانترين مهربانان است (64)
و آن هنگام كه فرزندان يعقوب بگشادند بارهاى خويش را يافتند كالاى (بهاى گندم) خود را كه برگردانيده شده بديشان گفتند اى پدر ما چه مى‌خواهيم (از اين مسافرت) اين كالاى (بهاى گندم) ماست كه برگردانيده شده به ما و طعام آريم براى كسان خويش و نگهبانى مى‌كنيم برادر خود را و زياده مى‌ستانيم (بمصاحبت برادر) يك شتر بار آن (چه آورديم) طعامى اندك است (65)
يعقوب گفت هرگز نمى‌فرستم بنيامين را به همراه شما تا بدهيد به من پيمانى مؤكد بنام خدا (سوگند ياد كنيد) كه بياوريد بنزد من او را مگر آنكه حادثه‌اى فرا گيرد شما را و چون دادند به پدر خود پيمانشان را يعقوب گفت خدا بر آنچه مى‌گوئيم و كيل است (66)
و گفت اى فرزندان درنيائيد (در شهر مصر) از يك در (تا حادثه‌اى به شما نرسد) و درآييد از درهاى پراكنده و (بدين نصيحت كه كردم) دفع نمى‌كنم از شما از قضاى خدا هيچ چيزى را نيست حكم مگر براى خدا و تنها بر او توكل كردم و بر او بايد توكل كنند توكل كنندگان (67)
و آن هنگام كه فرزندان يعقوب درآمدند از آنجا كه فرموده بود بديشان پدرشان نبود آن (اندرز يعقوب) كه باز دارد از ايشان از (قضاى) خدا هيچ چيزى را لكن خواسته‌اى بود در دل يعقوب كه خدا روا كرد آنرا (و فرزندش را بدو برگرداند) و البته يعقوب صاحب دانش بود به آن چيزى كه آموخته بوديم بدو و ليكن بيشتر مردم نمى‌دانند (اين نكته را) (68)
و آن هنگام كه فرزندان يعقوب در آمدند بر يوسف وى جاى داد در كنار خويش برادر خود (بنيامين) را و گفت البته من برادر تو يوسفم پس اندوهگين مباش به آنچه برادران (در حق من) كردند (69)

نام کتاب : ترجمه قرآن نویسنده : سراج، رضا    جلد : 1  صفحه : 243
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست