آن ، اهتمام زياد به جمع آورى اخبار و تدوين مجموعههاى بزرگ روايى، مانند «بحار الانوار» و «وسائل الشيعة» بود.
فقيهان اخبارى و برخى فقيهان غير اخبارى بر اين باور بودند كه مىتوان، بلكه بايد بر تمامى احاديث كتب اربعه (كافى، من لايحضره الفقيه، تهذيب و استبصار) اعتماد كرد. حتّى، برخى آنان عمل به نصوص قرآنى را بدون داشتن تفسيرى روايى جايز ندانستهاند و بدين ترتيب، به تعطيل نصوص قرآنى در مسير استنباط متمايل شدند. بخشى از مباحث اصولى، مورد مناقشه، و حجيّت اجماع، مورد انكار فقيهان اخبارى قرارگرفت. البته در ميان فقيهان اخبارى كسانى بودند كه تا حدودى از اين افراط بركنار بوده و نظراتى نسبتاً معتدل داشتهاند.
مقدّس اردبيلى، صاحب مدارك، صاحب معالم، شيخ بهايى (م 1030 هـ . ق)، محمد امين استرآبادى (م 1036 هـ . ق)، ميرداماد (م 1040 ه . ق)، مجلسى اوّل (م 1070 هـ . ق)، محقق سبزوارى (م 1090 هـ . ق)، فيض كاشانى (م 1091 هـ . ق)، محقق خوانسارى (م1098 هـ . ق)، شيخ حرّ عاملى (م 1104 هـ . ق)، محمدباقر مجلسى (م1110 هـ . ق)، فاضل هندى (م 1137 هـ . ق)، محمداسماعيل خواجويى مازندرانى (م 1173 هـ . ق) و يوسف بن احمد بحرانى (م 1186 هـ . ق) فقيهان برجسته اين مرحله به شمار مىآيند.(13)
5 ـ 4. مرحله اعتدال
اين مرحله تقريبا از نيمه قرن دوازدهم هجرى شروع مىشود و در نيمه قرن سيزدهم با ظهور مكتب فقهى شيخ انصارى (م 1281 هـ . ق) پايان مىيابد. اين مرحله ـ كه يك قرن به طول انجاميد ـ سه نسل از فقيهان اصولى و برخى فقيهان اخبارى را كه به تدريج از افراط فاصله گرفتند، در بردارد.
در اين مرحله، فقه شيعه، دوباره به مسير طبيعى خويش بازگشت. برخى فقيهان آزاد انديش اخبارى و متأثر از مكتب فقيهان اصولى، با انتقاد از مكتب فقيهان افراطگر اخبارى، نخستين ضربه را بر پيكر گرايش افراطى نواختند. از سوى ديگر، فقيهان اصولى و در رأس