نام کتاب : BOK36845 نویسنده : 0 جلد : 1 صفحه : 146
است، اجازه دهيد يك چادر يا روپوشى تهيه كنم و روى آنها بيندازم تا پيدا نباشند. مرحوم شيخ(رحمه الله) فرمود: اگر تمام سهميه فقراء نجف را تقسيم كنم فكر نمىكنم اين مقدار هم به من برسد كه بتوانيم با آن چيزى بخريم. فعلاً بايد همينطور سَر كنيم و روزگار بگذرانيم.
آن زمان مرحوم شيخ انصارى(رحمه الله) براى خريد گوشت به همسرش فقط به اندازه خريدن سه سير گوشت پول مىداد. مدّتى گذشت تا اينكه روزى وارد خانه كه شد، ديد روپوشى روى رختخوابها كشيده شده است. تعجّب كرد. با خودش گفت: من كه پول نداده بودم. اين روپوش از كجا آمده است؟ همسرش را صدا زد و گفت: خانم، اين روپوش رختخوابها از كجا آمده است؟ من كه پولى براى خريدنش نداده بودم. همسرش گفت: حقيقتش اين است من ديدم كه شما براى خريد رو رختخوابى محبّتى نمىكنيد و مىگوييد كه پول ندارم و بيت المال است ناچار شدم از پولى كه مرحمت مىكرديد براى خريدن سه سير گوشت قدرى صرفه جوئى كنم و گاهى روزها دو سير و نيم مىخريدم و نيم سير كمتر مىگرفتم و پول آن را كم كم جمع كردم و اين روپوش را براى رختخوابها خريدم كه آبرويمان حفظ شود. شيخ هم گفت: خيلى خوب پس معلوم شد كه همان دو سير و نيم گوشت براى ما بس است و از آن روز به بعد، شيخ(رحمه الله) پول به اندازه خريدن دو سير و نيم گوشت مىداد.
شما را به خدا نگاه كنيد، اين داستانها چه معنايى را مىرساند؟ آيا مىشود خودمان را با اين بزرگان مقايسه كنيم؟ اينها با اين كارهايشان به مقام قرب الهى رسيدند؛ چون دنيا براى آنها به قدر بال پشه اى ارزش نداشت. واقعاً از دنيا فقط به اندازه اى كه
نام کتاب : BOK36845 نویسنده : 0 جلد : 1 صفحه : 146