نام کتاب : BOK36845 نویسنده : 0 جلد : 1 صفحه : 277
علّامه مىگويد: من يك سؤالى به ذهنم آمد يعنى اين هم كار خدا است، گفتم: آقا، مثل اينكه جامعيت شما بحمدلله خوب است، آيا در اين عصر غيبت مىشود انسان توفيق زيارت امام زمان( عج الله) را داشته باشد؟ تا من اين جمله را از آقا پرسيدم، اين تازيانه اى كه در دستم بود به زمين افتاد. يك مرتبه ديدم آقا دست بردند و تازيانه را برداشتند كه به دست من بدهند، لا اله الّا الله، تا آن را به دست من داد، فرمود: چگونه نمىشود امام زمان( عج الله) را ديد در حالى كه دستش در دست شما باشد. تا اين جمله را گفت و متوجّه شدم كه ايشان حضرت حجّت( عج الله) هستند، خودم را از روى مركب پايين انداختم كه پاى آقا را ببوسم، ديدم جاى آقا خالى است و متأسّفانه نتوانستم و آقا ناپديد شدند. افسوس خوردم. گريه كردم و منقلب شدم.
خداوند متعال چه برنامه اى به اين بزرگان داده بود؟ تو را به خدا، آيا خداوند بى جهت اينها را به اين مقام رسانده است؟ نه والله العلى العظيم، اگر بى جهت باشد چرا ما اين توفيقات را نداريم؟ پس معلوم مىشود لياقت مىخواهد. اينها زحمت كشيدند كه مشمول الطاف امام زمان( عج الله) شدند. اينها شب و روز استراحت نداشتند، همه اش درس، همه اش بحث، همه اش كتاب و همه اش نوشتن كتاب.
مى گويند علّامه(رحمه الله) پانصد جلد كتاب نوشته است آن هم با وسايل آن روز، با مُركّبهاى آن روز. شما حساب كنيد چقدر اين مرد زحمت كشيده است، خوش به سعادتش. مگر اسم علّامه(رحمه الله) در تاريخ از بين مىرود؟ همه مىآيند و مىروند و چه بسيار انسان ها كه آمدهاند و رفتهاند امّا اسم علّامه به عظمت برده مىشود؛ چون اينها بيمه شده خدا هستند و از بين نخواهند رفت. خدا نمىگذارد اسمشان از بين برود و تا روز قيامت اسم اينها زنده است.
نام کتاب : BOK36845 نویسنده : 0 جلد : 1 صفحه : 277