نام کتاب : BOK36845 نویسنده : 0 جلد : 1 صفحه : 308
«يَا عَلِيُّ، دِرْهَمٌ فِي الْخِضَابِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ دِرْهَمٍ يُنْفَقُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ» اگر انسان درهمى براى خضاب دهد كه سر و صورت و دستانش را رنگ كند ثواب آن بيشتر از كسى است كه هزار درهم در راه خدا انفاق كرده است.
چرا خضاب اين همه اهمّيت دارد؟ آيا به لحاظ نظافتش مىباشد يا از باب اينكه روايت داريم كه خدا بنده خضاب شده اش را دوست دارد؟
وقتى نزديك شهررى سيل آمد در آنجا پلى وجود داشت كه محل سيلاب بود و نزديك مكانى بود كه مقبره مرحوم شيخ صدوق(رحمه الله) قرار داشت. وقتى سيل آمد و آن پل ريخت مقبرههاى زيادى از جمله مقبره مرحوم شيخ صدوق را هم خراب كرد،. سيل ويران كننده اى بود. علماى آن زمان مجبور شدند قبر ايشان را تعمير كنند. براى تعمير به سر قبر رفتند. قبر را مقدارى گود كردند كه دوباره آن را بازسازى كنند. سنگ لحد را كه كنار زدند يك دفعه بدن مبارك آقا نمايان شد به طورى كه بدنش سالم مانده بود حتّى كفنش هم دست نخورده و سالم بود مثل اينكه آقا تازه رو به قبله خوابيده بود.
در تاريخ نوشتند كه دو چيز را در وجود مبارك آقا ديدند يكى اينكه محاسن مباركشان خضاب شده به حنا بود و ديگر اينكه از بس اين مرد مواظب و مؤدّب به آداب بود، ديدند ايشان ناخن يك دستشان را گرفتهاند و يك دست ديگر را نگرفته اند، معلوم مىشود كه فوت ايشان بين روز پنج شنبه و جمعه بوده است چون روايت داريم ناخن يك دست را روز پنج شنبه و دست ديگر را روز جمعه بگيريد. چقدر ايشان مقيد به اين آداب و سنن بوده است كه ناخن يك دست را روز پنج شنبه گرفتند كه اجلشان رسيده و نتوانستند روز جمعه ناخن دست ديگر را بگيرند و روايت داريم هر كس در عصر پنج شنبه و شب جمعه موتش برسد و شخص مؤمنى باشد اهل بهشت است. خدا مىفرمايد بهشتى ها را در چنين ساعتى دعوت مىكنيم. مرحوم صدوق(رحمه الله) اين مرد بزرگوار چقدر مؤدّب به آداب بودند.
ـ
نام کتاب : BOK36845 نویسنده : 0 جلد : 1 صفحه : 308