نام کتاب : BOK36845 نویسنده : 0 جلد : 1 صفحه : 318
قول را نمىدادم شما به كارهاى ديگرتان مىرسيديد. يك كارى مىكرديد كه براى شما درآمد داشت، براى شما نفع داشت و كارى كه برايتان مفيد بود انجام مىداديد، حالا وعده دادن و قول دادن بنده و نيامدن و عمل نكردن، به شما ضررهايى وارد كرده است. شما در آن كار متضرّر شده ايد. اين حقّ الناس است. فرداى قيامت من بايد جوابگو باشم. بايد پاسخگوى ضرر شما باشم.
فرداى قيامت كه پرده ها كنار مىرود مىگويند شما به آقاى فلانى در آن ساعت قول داده بودى و نرفتى يا يك ساعت دير رفتى، آن آقا خسارت ديد و ضرر كرد لذا بد قولى، حقّ الناس به گردن انسان مىآورد. فرداى قيامت بايد جواب آن ضرر را بدهى. انسان با ايمان همين را هم جزو حقّ الناس مىبيند.
ببينيد، يكى از علّتهايى كه شارع مقدّس به اين موضوع اينقدر اهمّيت مىدهد اين است كه نمىخواهند حقّ الناس گردن ما بيايد و مىفرمايد كه شما در وعده هايتان وفادار باشيد و آن را سبك نگيريد و در قرآن مىفرمايد: مؤمنين كسانى هستند كه{/(لِاَمَانَاتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رَاعُون)[1]/} آنها كسانى هستند كه در عهدشان وفادارند.
واقعاً بنده و شمايى كه پاى منبر نشسته ايد چقدر مديون يكديگر هستيم؟ چقدر ممكن است حقوق همديگر به گردنمان باشد؟ آنقدر به هم وعده داده ايم و وفا نكرديم، آنقدر قول داده ايم و سر ساعت نرفته ايم، بايد از همديگر حلاليت بطلبيم. واقعاً بايد حلاليت بطلبيم كه فلانى من را حلال كن كه وقت شما را گرفتم، به شما قول دادم و نتوانستم سر ساعت برسم. اينها چيزهايى است كه بسيار ظريف است.