responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : ترجمه قرآن بر اساس الميزان نویسنده : صفوى، محمدرضا    جلد : 1  صفحه : 521


سوگند به آسمان داراى راه‌ها، (7)
كه شما كفرپيشگان درباره قرآن سخنان گوناگون و ضدّ و نقيض مى‌گوييد. (8)
از قرآن گردانيده مى‌شود آن‌كس كه گردانيده شده است. (9)
مرگ بر آنان كه بى‌هيچ دليلى، تنها از روى حدس و گمان درباره قيامت سخن مى‌گويند. (10)
كسانى كه در نادانى فرورفته و از حقيقت آنچه به آنان خبر مى‌دهند ناآگاهند. (11)
همواره مى‌پرسند: روز جزا كى خواهد بود؟ (12)
روز جزا روزى است كه آنان بر آتش سوخته مى‌شوند. (13)
به آنان گفته مى‌شود: عذاب خود را بچشيد؛ اين است همان عذابى كه شتاب در آمدن آن را مى‌خواستيد. (14)
همانا تقواپيشگان در بوستان‌ها و در كنار چشمه‌سارانى وصف‌ناپذير خواهند بود. (15)
آنچه را پروردگارشان به آنان عطا فرموده است با خرسندى مى‌گيرند، زيرا آنان پيش از اين در دنيا نيكوكار بودند، (16)
اندكى از شب را مى‌خوابيدند و در بيشتر ساعات آن به نماز مى‌پرداختند. (17)
و در سحرگاه‌ها آمرزش گناهانشان را از خدا مى‌خواستند. (18)
و مى‌دانستند كه در اموالشان براى نيازمند سائل و بينوايى كه از درخواست ابا دارد، حقّى هست. (19)
و در زمين براى اهل يقين نشانه‌هايى بر يگانگى خدا در تدبير جهان است. (20)
و در خود شما نيز نشانه‌هاى روشنى بر يكتايى خدا هست؛ پس چرا آنها را نمى‌بينيد و درنمى‌يابيد؟ (21)
و باران كه منشأ رزق شماست و خدا آن را فرومى‌ريزد و بهشت و نعمت‌هاى آن‌كه به شما وعده داده مى‌شود در آسمان است. (22)
پس سوگند به پروردگار آسمان و زمين كه رزق شما و بهشت و نعمت‌هاى آن امرى ثابت و حتمى است؛ همان‌گونه كه شما سخن مى‌گوييد و در سخن گفتن خود ترديد نداريد. (23)
آيا داستان ميهمانان گرامى ابراهيم، آن فرشتگان ارجمند، به تو رسيده است؟ (24)
آن‌گاه كه بر او وارد شدند و سلام گفتند. ابراهيم نيز به آنان سلام داد و پيش خود گفت: اينان مردمى ناآشنا و بيگانه‌اند. (25)
پس بى‌درنگ و به‌طور پنهانى نزد خانواده‌اش رفت و طولى نكشيد كه گوساله‌اى فربه و بريان شده آورد. (26)
و آن را نزديكشان برد و به گمان اين‌كه آنها بشرند، گفت: چرا نمى‌خوريد؟ (27)
پس وقتى ديد دست به سوى آن نمى‌برند، در دل خود از آنان احساس ترسى كرد. فرشتگان كه چنين ديدند، گفتند: مترس. و او را به پسرى نوجوان و دانا مژده دادند. (28)
همسرش چون اين نويد را شنيد، فريادكنان پيش آمد و سخت بر چهره خود زد و گفت: من پيرزنى نازا هستم، چگونه مى‌توانم فرزندى بياورم؟ (29)
فرشتگان به وى گفتند: پروردگار تو همان‌گونه فرموده است كه ما به تو مژده داده‌ايم. به يقين او كارهايش از روى حكمت است و به حال تو و همسرت داناست. (30)

نام کتاب : ترجمه قرآن بر اساس الميزان نویسنده : صفوى، محمدرضا    جلد : 1  صفحه : 521
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست