نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 187
سخنوری و بدیههگویی سرآمد مردمان بود. مردم عراق، پس از قتل پدرش در سال چهل هجری برای خلافت با او بیعت کردند آنگاه از او خواستند تا برای جنگ با معاویه، رهسپار شام شود. حسن بن علی نیز خواسته آنان را پذیرفت و با همراهانش حرکت کرد ( 305) وقتی معاویه این خبر را شنید ؛ با سپاهی به جنگ او آمد. دو سپاه، در محلّی به نام «مسکن» در ناحیه انبار به یکدیگر رسیدند. در این میان حسن بن علی بیمناک شد که مسلمانان همدیگر را بکشند و به همراهانش نیز اطمینان نداشت، بنابراین طی نامهای به معاویه، امر خلافت را به او واگذارد ( 306)اما شرطهایی را در قبال آن مطرح کرد، از جمله: پس از معاویه خلافت از آنِ او باشد، معاویه قرضهای حسن را بپردازد، همه ساله خراج منطقه اهواز را به او واگذارد، دو میلیون دینار به برادرش حسین بدهد و سرانجام، بنیهاشم را در بخشش و پرداخت، بر بنی عبد شمس مقدم دارد.
این شروط پیشنهادی، برای معاویه چندان مهم نبود، زیرا او آمادگی داشت در برابر کنارهگیری حسن بن علی از خلافت، وعده هر چیزی را به او بدهد. از اینرو میگویند: معاویه وقتی متوجّه شد حسن بن علی در ازای پذیرش این شروط، دست از ادعای خلافت برمیدارد، کاغذ امضا شده سفیدی را برای او فرستاد، تا وی شروط خود را در آن بنویسد. بر این اساس، صلح بهوجود آمد، و حسن بن علی به نفع معاویه کنار رفت و اعلام کرد که: او مطیع است و از معاویه شنوایی دارد. ( 307) پس از این ماجرا، معاویه در ربیعالثانی سال 41 ق وارد کوفه شد و در آنجا با حسن بن علی دیدار کرد و همانجا بود که حسن بن علی و دیگر مردم از جمله حسین بن علی ( 308)با او بیعت کردند. به این ترتیب آن سال «عام الجماعه» نامیده شد، زیرا مردم در آن سال بر خلیفه واحدی یک صدا شدند. به دنبال آن، معاویه به دمشق برگشت و آنجا را که زمانی مرکز امارتش بود، پایتخت خویش قرار داد. حسن بن علی، به مدینه برگشت و تا زمان وفاتش در آنجا باقی ماند. مدت خلافت او شش ماه بود و در 53 ( 309) سالگی درگذشت. سیوطی و اصفهانی نقل میکنند که حسن بن علی، به علت مسمومیّت در مدینه درگذشت و کسی که به او سم خوراند، همسرش، جعده دختر اشعث بن قیس بود.
ماجرا از این قرار بود که معاویه برای او سمّی فرستاد و از او خواست تا آن را در غذای حسن بن علی بریزد و به او گفت: اگر حسن بن علی را بکشی، تو را همسر یزید میکنم. وقتی حسن بن علی مسموم شد، جعده به معاویه پیغام داد تا به وعدهاش عمل کند و معاویه در پاسخ گفت: ما به این رضایت نداشتیم که همسر حسن باشی، چگونه راضی میشویم که به همسری یزید در آیی؟ به هنگام احتضار حسن بن علی، برادرش حسین بر بالین او بود تا فردی را که به او سم
خورانیده به وی معرفی کند، اما او چنین کاری نکرد و گفت: اگر کسی که من گمان دارم، این کار را انجام داده باشد، انتقام خداوند به مراتب شدیدتر و سختتر از انتقام من است، وگرنه، نباید بیگناهی به سبب مرگ من کشته شود.[1]
حکم بن عمرو غفاری
وی صحابی و از مجاهدان بود. مصاحبت پیامبر صلیاللهعلیهوآله را برگزید و بعداً به بصره رفت و ساکن آنجا شد. زیاد بن ابیه او را به امارت یکی از نواحی خراسان گماشت، آنگاه به هرات درآمد و برای جنگ با مردم غور، که سر به شورش گذاشته بودند، رهسپار آن دیار شد و با زور شمشیر، آنان را مطیع خود کرد و غنایم و اسیران فراوانی را به دست آورد. او چون بازگشت، در مرو درگذشت.[2]
حارث بن کلده
حارث ثقفی، اهل طائف بود. وی در روزگار خویش پزشک عرب و یکی از فرزانگان پرآوازه بود. به ایران کوچید و پزشکی را از اساتید جندیشاپور آموخت. حارث در دوران جاهلیّت چشم به جهان گشود و در دوران رسول الله صلیاللهعلیهوآله و ابوبکر و عثمان و علی زیست و در زمان معاویه درگذشت. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به بیماران توصیه میکرد که نزد حارث بروند و خویشتن را درمان کنند. نقل شده است: وقتی سعد بن ابی وقّاص در مکه بیمار شد. پیامبر صلیاللهعلیهوآله دستور داد تا حارث را برای درمانش بر بالین وی ببرند. حارث نیز بر بالین سعد آمد و به درمان او پرداخت تا اینکه بهبودی یافت. حارث در زمینه علم طب تألیفاتی دارد که میتوان از بین آنها به کتاب المحاورة فی الطب که مشتمل بر گفت وگوهای پزشکی میان او و خسروپرویز است، اشاره کرد. او شاعر بود و در شعرش حکمت و امثال به کار میبرد، از آن جمله، این دو بیت است:
«پارهای از مردم نفعشان به بیگانگان میرسد ؛ در صورتی که نزدیکانشان تا سرحد مرگ از دست آنان عذاب میکشند و رنج میبرند.
چنانچه سود و منفعتی در میان باشد، بیگانگان از آن بهرهمند میگردند ؛ در صورتی که شرّی در کار باشد، پسرعمویت متحمّل آن میگردد».[3]
خالد سدوسی
خالد بن معمّر سدوسی، یکی از سران فرمانده در صدر اسلام بود که عصر نبوت را درک کرد و در آن زمان رئیس قبیله بنیبکر بود. در جنگهای جمل و صفّین همراه علی بن ابیطالب بود و از جمله فرماندهان سپاه او به شمار میرفت. معاویه او را به امارت ارمنستان گماشت و وی عزم آنجا را کرد، ولی در راه جان سپرد. بلاذری و
[1] . الاعلام زرکلی، ج2، ص 214 ؛ الإصابه، ج1، ص 328 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج2، ص 402 ؛ تاریخ طبری، ج5، ص 158 ؛ البدایة والنهایه، ج8 ، ص 33 ؛ سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص 188 و 194 ؛ اُسد الغابه، ج2، ص 426 ؛ مقاتل الطالبیین، ص46 به بعد ؛ العبر، ج1، ص 47 و 50 ؛ طبقات الاطباء، ص 174 ؛ تاریخ بغداد، ج1، ص 138 ؛ مروج الذهب، ج2، ص 426 ؛ ابن خلدون، ج2، ص 1136 ؛ المعارف، ص 211 ؛ دائرة المعارف الاسلامیه، ماده «حسن بن علی».
[2] . الاعلام زرکلی، ج2، ص 296 ؛ الإصابه، ج2، ص 29 ؛ بلاذری، ص 576، 577 ؛ سیر اعلام النبلاء، ج2، ص 339 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج3، ص 470 ؛ ابن خلدون، ج3، ص 992.