responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 188

ابن حبیب نقل می‌کنند: معاویه، ولایت خراسان را به خالد بخشید، اما بعداً پشیمان شد و پیراهن آغشته به سم برای او فرستاد. به همین جهت پیش از رسیدن به خراسان در راه درگذشت.[1]

صفیه بنت حییّ

صفیه، دختر حییّ بن اخطب، از یهودیان بنی نضیر بود. چون رسول الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در سال چهارم هجری بنی نظیر را از مدینه بیرون راند و آنان به سمت خیبر حرکت کردند، صفیه نیز با قومش رهسپار آن‌جا گردید و هنگامی که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در سال هفتم هجری قلعه خیبر را گشود، وی در جمع اسیران بود. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله او را از جمع اسیران جدا و آزاد کرد. آن‌گاه صفیه اسلام آورد و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله او را به همسری برگزید. وی در مدینه چشم از جهان فرو بست.[2]

عبدالرحمان بن سمُره

ابو سعید، عبدالرحمان بن سمرة بن حبیب بن عبد شمسِ قرشی، از یاران پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و یکی از کارگزاران و والیان بود. در روز فتح مکه اسلام آورد و در جنگ موته شرکت داشت. نخست نامش عبدالکعبه بود، ولی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله او را عبدالرحمان نامید. وی سیستان و کابل و سند را فتح کرد، آن‌گاه به خراسان لشکر کشید و در آن‌جا فتوحات گسترده‌ای داشت. وی سفیر و واسطه میان حسن بن علی و معاویة بن ابی‌سفیان بود. با دست برداشتن حسن بن علی در سال 41 ق از ادعای خلافت، میانجیگری او نیز به پایان رسید. عبدالرحمان در شهر بصره درگذشت.[3]

عفرای عذریه

عفراء دختر مهاصر بن مالک، از قبیله بنی عُذره و شاعری است که به سبب ماجراهای او با پسر عمویش، عروة بن حزام، شهرت یافت. پدر عفراء نگذاشت او به همسری عروه درآید و عفراء را به ازدواج شخص دیگری درآورد و عروة از شدّت اندوه و ناراحتی جان سپرد و عفراء نیز تا زمان مرگ، به عشق خویش پایدار و پای‌بند ماند. عروة درباره عفراء، اشعار فراوانی سروده که از لطافت و شیرینی خاصّی برخوردار است.

در ضمن، این اشعار از عشق صادقانه و عمیقِ وی حکایت می‌کند که ابیات زیر از آن جمله است:

من نه تهی مغزم و نه دیوانه ؛ اما برادر جان! این عموی من بسیار دروغگوست. به طبیب (کاهن مداواگر) یمامه می‌گویم مرا درمان نما ؛ و چنان‌چه از عهده این کار برآیی، طبیب (واقعی) هستی.

آه! از جگر سوخته‌ای که دیگر علیل و فرسوده شده ؛ گویی طبیب با ابزارهای سوزاننده (آتشِ درمان کننده) آن را می‌سوزاند و به درد می‌آورد.

هنگامی است که نه عفراء از تو دور است تا درد عشق را از یاد

ببری و نه به تو نزدیک است (که دل به وی آرام کنی).

آن‌گاه که نه کسی در پی تا مرا پشتیبانی کند و نه محبوبی در پیش رو (که به او انس گیرم).

و نه هیچ‌کس دیگر می‌یافتم که چون من عاشق و شیدا باشد.

به خداوند سوگند! تا مادامی که باد صبا بوزد و از پس آن بادهای جنوبی بوزند، تو را فراموش نمی‌کنم.

با یاد و خاطره تو چنان رعشه عشقی مرا فرا می‌گیرد ؛ که لرزش آن رعشه مطبوع را میان پوست و استخوان‌هایم احساس می‌کنم.[4]

فاطمه دختر قیس

او فاطمه دختر قیس بن خالدِ فهریِ قریشی و خواهر ضحاک بن قیس و به گفته‌ای همسر ضحاک که در مهاجرت اول (یعنی مهاجرت به حبشه) شرکت داشت. فاطمه،زنی فرزانه و زیبا بود. پس از کشته شدن عمر بن خطاب، اعضای شورا در خانه او جمع شدند. بعضی نیز گفته‌اند: اعضای شورا در خانه مسوّر بن مخرمه گرد آمدند.[5]

کعب بن مالک سلمی

ابو عبدالله، کعب بن مالک بن عمرو خزرجی انصاری سلمی است و از این جهت، او را سلمی خوانده‌اند. او از شاعرانی بود که به وسیله شعرش آزار و اذیت دشمنان را از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله دفع می‌کرد. کعب اسلام آورد و در عقبه و تمام جنگ‌های مسلمانان، به‌جز دو جنگ بدر و تبوک، حضور داشت. وی و دو تن دیگر از شرکت در جنگ تبوک خودداری ورزیدند و بعداً نزد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله آمدند تا از حضرتش عذر بخواهند، اما پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله عذرشان را نپذیرفت و این آیه درباره آنان نازل گردید: « وعلی الثّلاثة الذین خلّفوا حتی إذا ضاقت علیهم الأرض بما رحبت وضاقت علیهم أنفسهم وظنوا أن لا ملجأ من الله الاّ الیه ثم تاب علیهم لیتوبوا اِن الله هو التّواب الرحیم»[6].

این افراد عبارت بودند از: کعببنمالک، هلالبنامیّه و مرارة بن ربیعه. آن‌گاه خداوند توبه آنان را پذیرفت و معذورشان داشت. کعب از یاران‌عثمانبنعفان بود. او در اواخر عمرش نابینا شد و 72سال زندگی‌کرد.[7]

مغیرة بن شعبه

ابوعبدالله، مغیرة بن شعبة بن عامر بن مسعود ثقفی، از بزرگان صحابه و فردی شجاع و زیرک و کاردان بود. در سالی که جنگ خندق اتفاق افتاد، اسلام آورد و به مدینه هجرت کرد. مغیره صلح حدیبیه و بیعت رضوان را شاهد بود. در جنگ یمامه، تسخیر شام، جنگ یرموک، قادسیه، نهاوند، همدان و آذربایجان شرکت کرد. پس از درگذشت عقبة بن غزوان در سال 16 ق عمر بن خطاب او را به ولایت بصره



[1] . الاعلام زرکلی، ج2، ص 340 ؛ الإصابه، ج1، ص 461 ؛ بلاذری، ص 575 ؛ ابن حبیب، اسماء المغتالین من الاشراف فی الجاهلیة والاسلام، ص 164.


[2] . الاعلام زرکلی، ج2، ص 296 ؛ زاد المعاد، ج1، ص 27 ؛ سیره ابن هشام، ج2، ص 336 ؛ الطبقات الکبری، ج8 ، ص120 ؛ البدایة والنهایه، ج8 ، ص 46 ؛ اُسد الغابه، ج7، ص 169 و 170 ؛ سیر اعلام النبلاء، ج2، ص 164 ؛ اعلام النساء، ج2، ص 333.


[3] . الاعلام زرکلی، ج4، ص 79 ؛ الاستیعاب، ج2، ص 835 ؛ البدایة والنهایه، ج8 ، ص 47 ؛ اُسد الغابه، ج3، ص 454 و 455 ؛ تاریخ بغداد، ج1، ص 181 ؛ سیر اعلام النبلاء، ج2، ص 413.


[4] . الاعلام زرکلی، ج5، ص 34 ؛ فوات الوفیات، ج2، ص 32 ؛ الأغانی، ج34، ص145 به بعد ؛ اعلام النساء، ص 3.


[5] . الاعلام زرکلی، ج5، ص 329 ؛ الطبقات الکبری، ج8 ، ص 200 ؛ اعلام النساء، ج4، ص92.


[6] . توبه (9) آیه 118 : و نیز خدا پذیرفت توبه آن سه تن را که از جنگ تخلف کرده بودند، تا آن‌گاه که زمین با همه گشادگیش بر آنها تنگ شد و در وجود خویش جایی برای خود نمی‌یافتند، و خود دانستند که جز خداوند هیچ پناهگاهی که بدان روی آورند وجود ندارد، پس خداوند توبه آنان بپذیرفت تا به او باز آیند، که توبه پذیر و مهربان است.


[7] . الاعلام زرکلی، ج6، ص 85 ؛ الاستیعاب، ج3، ص 1323 ؛ الإصابه، ج3، ص 285 ؛ سیره ابن هشام، ج4، ص 162 و 175 ؛ خزانة الأدب، ج1، ص 200 ؛ البدایة والنهایه، ج8 ، ص 48 ؛ الأغانی، ج15، ص 29 ؛ سیر اعلام النبلاء، ج2، ص 374 ؛ 378.

نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 188
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست