نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 300
فرزدق
ابوفراس، همّام بن غالب بن صعصعة بن ناجیه تمیمی دارمی، مشهور به «فرزدق» (کلمهای فارسی و به معنای قرص نان یا تکه خمیر). وی از شاعران شریف و پرورش یافته در بصره بود.
فرزدق خلفای اموی و بهویژه، عبدالملک بن مروان را مدح گفت و آنان او را صلهها دادند، اما بهدلیل پیرویاش از دودمان علی بن ابیطالب نزد آنها منزلتی نیافت. در واقع فرزدق با حبّ به اهلبیت و اعتقاد به حق ایشان در خلافت، پرورش یافت. پس از این که علویان موقعیت سیاسی خود را از دست دادند و دستشان از مال و دارایی تهی گشت، او به بنیامیه روی آورد. وی با جریر معاصر بود و میان آن دو حسادت و رقابت شدیدی وجود داشت تا جایی که هجوگویی، موجب شکوفایی ذهن و گزندگی زبان آنان شد و بدیههگویی و قدرت مجادله را در آنها پرورش داد. مردم نیز درباره این دو، دو دسته شدند که هر کدام، یکی را میپسندید و از او طرفداری میکرد.
فرزدق موضعگیریهای پسندیده و معقولی در دفاع از آل علی داشت. این موضعگیریها با صراحت لهجه و شجاعت همراه بود. وی در میان قومش معتبر، شریف و محترم بود. فرزدق از کسانی که به قبر پدرش پناه میبردند، حمایت و جانبداری میکرد. پدرش از مردان شریف و بخشنده بود و جدش، صعصعه نیز، همین خصلتها را داشت، بهطوری که شهرت داشت دخترانی را که میخواستند زنده بهگور کنند، او در عصر جاهلیت نجات میداد.
فرزدق در حضور خلفا نشسته شعر میسرود و این چیزی است که وی را از دیگر شاعران متمایز میکرد و اختصاص بدو داشت. بیشتر سرودههای او در فخر بود و این، گونهای از شعر است که معمولاً الفاظ سترگ، سبکهای استوار، واژههای دور از ذهن و ذکر و یاد جنگهای قبیلهای گذشته را میطلبد. به همین سبب، راویان، شیفته شعر او شدند و نحویان اشعار او را (برای شاهد مثال) ترجیح میدادند و گفتند: چنانچه فرزدق نمیبود بیش از یک سوم زبان عربی از میان میرفت.
فرزدق در هجا ید طولایی داشت. او هشام را هجو کرد و از سوی وی زندانی شد، اما آزاد گردید. فرزدق در باب فخر و مباهات به خویش میگوید:
«هرگاه جان سپردم، بر من ـ به جهت ویژگیهایی که دارم ـ گریه کن ؛ زیرا هر سخن نیکویی در سوگ من بیاوری، درست و قابل تصدیق است.
چه مردان و زنانی که پس از من میگویند: فرزدق و همراه او کرم و بخشندگی جان سپردند».
و آنجا که میگوید:
«در مقابل حاکم و قدرتمندی که با ما زور و مکر پیشه کند، نرمخویی و کرنش نمیکنیم، مگر اینکه سنگ برای دندانهای جونده نرم گردد».
از سرودههای فرزدق که در گفتهها به آن استشهاد میکنند، دو بیت زیر است:
«به نضر بگو: انسان تا زمانی که در مسند قدرت است و او را امیر و حاکم میخوانند نابیناست اما آنگاه که قدرت از کف وی رفت و همسان دیگران شد، بصیرت یافته و حقایق را میبیند».
و از سرودههای وی که ضربالمثل شده، این بیت است:
«هرگاه جباری رخ بر افرازد و متکبرانه سر به آسمان بساید، چنان بر او ضربه وارد میکنیم که روی فرو افکند و خضوع پیشه سازد».
و این سروده که میگوید:
«عقل و خرد ما در وقار و سنگینی، به کوه میماند ؛ و هرگاه خشم گیریم ما را دیو میپندارید».
و بیتی که میگوید:
«ستمدیدگان را میبینی که در کنار ما قرار و آرام میگیرند ؛ و ستمگران با تمام توان از ما میگریزند».
همچنین از گفتههای فرزدق است:
«مردم را میبینی که هرگاه ما حرکت کنیم، در پشت سر ما حرکت میکنند ؛ و آنگاه که به ایشان اشارهای کنیم، در جای خود متوقف میشوند (کنایه از فرمانبرداری مردم از ایشان)».
معاویة بن عبدالله بن ابیطالب هاشمی قرشی، شاعری از خاندان ابوطالب بود. پدرش در خدمت معاویة بن ابوسفیان بود، لذا وقتی فرزندش بهدنیا آمد، وی را معاویه نام نهاد. معاویه نیز پانصد هزار درهم به پدر نوزاد داد تا برای همنامش ملکی بخرد. معاویه طالبی دوست یزید بن معاویه بود و با او بزرگ شد. او در مدح یزید میگوید:
«چنانچه دوستان و برادران، دوستیهایشان توأم با فراموشی است و زمانی مودّتها از خاطرشان میرود ؛ اما بیتردید، یزید نمونه و الگوی دوستیِ صمیمانه و وفاداری است».