responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 299

درآورد. مادر جریر از این خواب، آشفته و پریشان می‌شود و جریان خوابش را به فردی که تعبیر خواب می‌کرد، می‌گوید.

مرد به وی می‌گوید:

اگر خوابت حقیقت داشته باشد، فرزندی به دنیا می‌آوری که بلای جان مردم خواهد بود.

وقتی فرزندش به دنیا آمد، او را جریر نام گذاشت. تعبیر خوابش هم آن بود که جریر هشتاد شاعر را هجو گفت و بر همه چیره شد، مگر بر اخطل و فرزدق.

خطفی لقب جدّ وی است که گام‌هایش را سریع برمی‌داشت و حذیفه نام داشت. کنیه جریر، ابوحزره است و حرزه، اموال برگزیده و ارزشمند را گویند.

جریر در 82 سالگی در یمامه درگذشت.[1]

حسن بصری

ابو سعید، حسن بن یسار بصری، پدرش از مردم «میسان» بود که در زمان فتح آن ناحیه، به اسارت در آمد و به مدینه آورده شد، آن‌گاه اسلام آورد و مولای زید بن ثابت انصاری شد.

حسن از بزرگان تابعین و امام اهل بصره بود و در عصر خویش «حبر الأمة» (عالم امت) به‌شمار می‌رفت.

وی از دانشمندان شیوا سخن، فقیه و زهدپیشه است که در مدینه تولد یافت و در کنار علی بن ابی‌طالب رشد و نمو یافت، سپس در بصره اقامت گزید. ربیع بن زیاد حارثی، که در زمان معاویه والی خراسان بود، وی را به عنوان کاتب خویش برگزید. حسن جریان حکمیت میان علی و معاویه را قبول نداشت، زیرا معتقد بود که علی صاحب حق است و نمی‌باید حکمیت را بپذیرد. ( 414)حسن هیبت عجیبی در دل‌ها داشت و بر امیران و والیان وارد می‌شد و ایشان را امر و نهی می‌کرد و در گفتن حق، از هیچ سرزنش کننده‌ای واهمه نداشت.

حسن بصری با حجاج ماجراهایی داشت، اما از گزند وی در امان ماند. چون عمر بن عبدالعزیز عهده‌دار خلافت شد ، به حسن بصری نوشت : من به این امر ( خلافت ) مبتلا شده‌ام . یاورانی را در نظر بگیر تا مرا در این مهم ، یاری رسانند.

حسن در پاسخ عمر نوشت: اما دنیاخواهان را نمی‌خواهی و آخرت‌جویان تو را نمی‌طلبند. پس، از خدا کمک بخواه.

حسن در 79 سالگی در بصره جان سپرد.[2] ( 415)

حُنَین حیری

شاعری غزل‌سرا و موسیقیدانی بزرگ به‌شمار می‌رود. در ناحیه «حیره» تولد یافت و به آن‌جا نسبت داده می‌شود. وی نصرانی بود در خردسالی گلُ و میوه بر می‌گرفت و برای فروش بر در خانه زنان آوازخوان و متمولین کوفه می‌رفت. وی شوخ طبع و سبک روح بود. او سپس به آواز خواندن و نواختن عود روی آورد و این فنون را از پیشکسوتان فرا گرفت و در این وادی بی‌رقیب بود.

به او گفتند: تو بیش از پنجاه سال است که آواز می‌خوانی و هیچ ملک و مالی برای عطاکنندگان وانگذاشتی، و همه را از آنان گرفتی.

حُنین گفت: پدرم فدایتان باد! این نفس‌های من است که میان مردم تقسیم می‌کنم. آیا مرا از بابت این که قیمتی گزاف برای بذل چنین متاع ارزشمندی دریافت می‌کنم، سرزنش می‌کنید؟

آوازخوانان معاصر وی، چهار تن بودند: که حنین یکی از آنان بود، سه تن از آنها ؛ یعنی «ابن سُریج»، «عَریض» و «معبد» در حجاز بودند و حنین در عراق بود. وقتی شهرت او فراگیر شد، به او پیغام دادند تا از ایشان در حجاز دیدن کند. حنین برای رفتن نزد آنها راهیِ مدینه شد. آنان در خارج شهر از او استقبال کردند و در حالی که مردم گرد او را گرفته بودند، وی را به خانه سکینه، دختر حسین بردند، لذا سکینه به همه آنها اجازه داد تا وارد خانه شوند و خانه و پشت بام آن، آکنده از مردم شد. وقتی حنین نشست تا ابیاتی از ساخته‌های خویش را ترنم کند، ازدحام پشت بام خانه چنان بود که ایوان (رواق) آن فرو ریخت، مردم همه سالم ماندند، مگر حنین که در زیر آوار جان سپرد.

در این‌جا بود که سکینه گفت: حُنین سرور و شادی ما را تیره و به عزا مبدل کرد. مدت زیادی انتظار او را می‌کشیدیم، اما گویی وی را به کام مرگ می‌فرستادیم.[3]

فاطمه دختر حسین

فاطمه دختر حسین بن علی بن ابی‌طالب، از زنان تابعی و از راویان حدیث است. او از جدّه‌اش فاطمه و هم‌چنین از پدرش و دیگران حدیث نقل کرد. فاطمه نخست با پسرعمویش (حسین بن حسن بن علی بن ابی‌طالب) ازدواج کرد و پس از مرگ وی، عبدالله بن عمرو بن عثمان او را به همسری گرفت که او نیز پس از مدتی درگذشت. فاطمه از آن پس تا دم مرگ ازدواج نکرد. او را پس از شهادت پدرش در کربلا همراه خواهرش، سکینه و عمه‌اش، ام‌کلثوم و زینب، دختران علی به شام بردند. وقتی وارد کاخ یزید شدند، فاطمه گفت: ای یزید! آیا دختران رسول خدا اسیرند؟ یزید گفت: خیر، بلکه آزاده و ارجمندند. وارد بر دختران عمویت شو. آن‌گاه فاطمه نزد پردگیان یزید رفت و تمام زنان سفیان را مویه‌کنان و گریان دید.

فاطمه در هفتاد سالگی درگذشت.[4]



[1] . الاعلام زرکلی، ج2، ص11 ؛ الأغانی، ج8 ، ص 1 به بعد ؛ وفیات الاعیان، ج1، ص 321 و 429 ؛ خزانة الادب، ج1، ص 26 و 79 ؛ البدایة والنهایه، ج9، ص 260 ؛ النجوم الزاهره، ج1، ص369 ؛ بروکلمان، ج1، ص 215.


[2] . الاعلام زرکلی، ج 2، ص242 ؛ وفیات الاعیان، ج2، ص69 ؛ حلیة الأولیاء، ج2، ص131 ؛ النجوم الزاهره، ج1، ص267 ؛ المعارف، ص440 ؛ مبرّد، الکامل، ص562 ؛ شذرات الذهب، ج1، ص138 ؛ البدایة والنهایه، ج9، ص268.


[3] . الاعلام زرکلی، ج2، ص 325 ؛ الأغانی، ج2، ص341 و358.


[4] . الاعلام زرکلی، ج5، ص326 ؛ اعلام النساء، ج4، ص94.

نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 299
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست