نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 305
مدینه بهدنیا آمد، در «حمیمه» درگذشت و در مدینه مدفون گشت. 54 سال و بنابر قولی 58 سال زندگی کرد.[1]
حرّ اموی
حرّ بن یوسف بن یحیی بن حکم اموی، امارت مصر و سپس امارت موصل را به عهده داشت. هشام بن عبدالملک او را در سال 105 ق بر ولایت مصر گمارد. در دوره او قبطیها شوریدند، ولی آنان را آرام کرد. سپس عبدالملک او را در سال 108 ق به موصل فرستاد. در طول زمامداریاش در موصل، نهری حفر کرد که اکثر آب نوشیدنی مردم آنجا، از آن تأمین میشد. تا پایان عمر ؛ یعنی سال 114 ق بر موصل حکومت کرد. او عاقل، شایسته، دوستدارِ خیر و آبادانی بود. ابن تغری بردی در کتابش، النجوم الزاهرة درباره او میگوید: او از نظر شجاعت و بخشندگی و سروری از برجستهترین امرای بنیامیه بود.[2]
عبیده سلمی
عبیدة بن عبدالرحمان ابی الاغرّ سلمی از قبیله بنی سلیم و والی افریقیه بود که هشام بن عبدالملک پس از درگذشت بشر بن صفوان، او را به ولایت مغرب گمارد. در سال 110 ق وارد قیروان شد و مدت چهار سال و شش ماه به تدبیر و اداره امور مغرب و اندلس پرداخت. سرانجام در سال 114 ق هشام او را به علت شکایتهایی که در موردش شده بود، عزل کرد. عبیده به شام آمد و در همان سال درگذشت و عبیدالله بن حبحاب جانشین او در افریقیه و اندلس شد. عبیده از قیسیان متعصب بود و ستم فراوانی به کارگزاران بشر بن صفوان یمانی روا داشت و در برخورد با بربرها شدت عمل نشان داد، از اینرو در حمله به آنان و به اسارت بردن زنان آنان و در ستمگری در حق ایشان زیادهروی میکرد. این سیاست ستمگرانه، پذیرش اصول خوارج توسط بربرها را سرعت بخشید.[3]
عبدالرحمان غافقی
ابو سعید، عبدالرحمان بن عبدالله بن بشر بن صارم غافقی عکّی از قبیله «غافق» ـ یکی از شاخههای قبیله «عکِّ» یمن ـ است. او امیر اندلس و یکی از فرماندهان بزرگ و شجاع و مجاهد بود. به افریقیه کوچید، سپس نزد سلیمان بن عبدالملک به دمشق آمد، آنگاه به مغرب بازگشت و به موسی بن نصیر و پسرش، عبدالعزیز ـ که در اندلس مقیم بودند ـ پیوست و فرماندهی ساحل شرقی اندلس را به عهده گرفت و این، پس از کشته شدن سمح بن مالک در سال 102 ق در نبردی بود که میان او و «اود» امیر «اکیتانیا» روی داد. عبدالرحمان فرماندهی سپاه را بر عهده گرفت و به «اربونه» رفت و مسلمانان او را به امارت اندلس ـ که تابع مغرب و افریقیه بود ـ برگزیدند و بشر بن صفوان امیر افریقیه و مغرب او را در مقامش ابقا کرد.
در سال 105 ق عبدالرحمان از امارت اندلس عزل شد و عنبسة بن سحیم کلبیبهجای وی نشست. هنگامی که عنبسه در سال 107 ق در نبرد با فرنگیان در منطقه گل (فرانسه کنونی) کشته شد، عدهای از امرا، فرمانروایی بر اندلس را عهدهدار شدند که حکومت هر کدام از آنان دوامی نداشت. در سال 112 ق هشام بن عبدالملک، عبدالرحمان غافقی را به امارت اندلس برگزید. وی آماده فتح سرزمین گل شد و اعراب را از یمن و شام برای یاری فراخواند و گروههای مختلف بهسوی او شتافتند. وی از سلسله کوههای «برانس» با سپاهی از عربها و بربرها عبور کرد و در دو منطقه «اکیتانیا» و «بورگونی» رخنه کرد و بر شهر «بردو» مستولی شد و سپاه «شارل مارتل» را فراری داد و به قصد رخنه در عمق فرانسه پیش رفت. «شارل مارتل» سپاه خود را جمع کرد و سپاه بزرگی از «گلها» و «ژرمنها» فراهم آورد و نبرد خونینی در «بواتیه» در نزدیکی رودخانه «لوار» درگرفت که در آن عبدالرحمان کشته شد و مسلمانان عقبنشینی کردند. علت شکست آنان در جنگ، پرداختن به غنایمی بود که در نبردهایشان در جنوب فرانسه به دست آورده بودند و دیگری، درگیریهای قبیلهای بود که بین آنان درگرفت و «شارل مارتل» نیز از فرصت بهدست آمده ناشی از خصومتهای میان آنان بهره جست و با گروه انبوهی بر سر آنان ریخت و آنها را ناچار به عقبنشینی کرد. مسلمانان غنایم بسیاری را که بهدست آورده بودند، از دست دادند و بسیاری از آنان به شهادت رسیدند.
حکایتها و نقل قولهای تاریخی، عبدالرحمان غافقی را میستاید و حتی در بعضی از نقلها او را بزرگترین فرمانروای اندلس و شایستهترین و مخلصترین آنان در انجام وظایف خود در اندلس معرفی میکند. پرهیز عبدالرحمان از تعصبهای قبیلهای ـ که دیگر والیان را با مشکلاتی فراوان روبهرو کرد ـ چهره او را متمایز ساخت.[4]
عطاء بن ابی رباح
ابومحمد، عطاء بن ابی رباح، اسلم بن صفوان، مولای قریش و از تابعین و فقهای برجسته بود. عدهای زیاد، علم و حدیث را از او برگرفتند. عطاء بندهای سیاه پوست و پدرش از «نوبه» بود. وی در یمن به دنیا آمد و در مکه بزرگ شد. مفتی و محدث مردم مکه بود. در 77 سالگی در مکه درگذشت.[5]