نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 308
وقایع نظامی
فتوحات و لشکرکشیها
سرزمین روم: معاویة بن هشام حمله به منطقه روم را با نیروهای رزم تابستانی پی گرفت و سلیمان بن هشام نیز با همین نیروها از ناحیهجزیره حملات خود را ادامه داد و دستههای جنگی را در سرزمین روم پراکند.
ارمنستان: مروان بن محمد، امیر ناحیه جزیره و ارمنستان، دو سپاه بسیج کرد یکی از آنها، سه دژ از دژهای «لان»، در منطقه خزر را گشود و سپاه دیگر «تومان شاه»، پادشاه خزر، را وادار به پذیرش صلح کرد.
دریای مدیترانه: عبیدالله بن حبحاب، امیر افریقیه نیرویی دریایی به فرماندهی حبیب فهری، برای حمله به سیسیل تدارک دید. آنان با کشتیهای رومی درگیر نبردی سنگین شدند و با غنایم بازگشتند.
شورشها
خراسان: حارث بن سریج بازگشت و شورش خود را آشکار کرد. او از ترکها کمک گرفت و پیش از آنکه والی جدید ؛ یعنی اسد قسری به آنجا برسد، بر بسیاری از شهرهای خراسان پیش از رسیدن والی جدید اسد قسری دست یافت.
درگذشتگان
ذوالرّمه.
سکینه دختر حسین.
عایشه دختر سعد.
میمون بن مهران.
نافع مولای ابن عمر.
ذوالرّمه
ابوالحارث، غیلان بن عقبة بن مسعود عدوی، از مردم مضر بود. «ذوالرّمه» لقبی است که «میّه» او را به آن ملقب کرد و این زمانی بود که او طنابی بر دوش داشت و برای فرو نشاندن تشنگی به چادر «میّه» درآمد و از او آب خواست. میّه به او گفت: بنوش ای «ذوالرمه»! از آن پس او را ذوالرّمه خواندند. او از جمله شاعران زبردست بود. ابوعمرو بن علاء درباره او گفت: «شعر، با امرؤ القیس آغاز شد و به ذوالرّمه پایان یافت». «حمّاد راویه» درباره او میگوید: از ذوالرمّه فصیحتر و آگاهتر به کلمات مهجور و نامأنوس ندیدهام.
او ساکن صحرا بود و رفت و آمد زیاد با مردمان بصره و یمامه داشت. عاشق میّه منقری شد و به سبب این عشق مشهور شد. اصمعی درباره او گفته است: از عشاق شهر و دیگران، کسی را نمیشناسم که بهتر از ذوالرّمه از سوز و گداز عشق شکایت کند و در عین حال عفت و اندیشه استوار داشته باشد.
او درباره محبوبش «میّه»، سرودههایی دارد، از جمله:
«و هرگاه که روانه دیدار «میّه»، میشدم ؛ زمین را میدیدم که
برایم درهم میپیچد و دوردستها نزدیک میشود.
او سیمینبر و آزرمگینی است که همنشین او آرزو میکند ؛ که چون سخن به انجام رساند، باز از سر گیرد.
پیوسته عشق «میّه» نزد من فزونی میگیرد ؛ تا جایی که چیزی که آن را بیشتر کند نمییابم (عشق او در من به نهایت رسیده است)».
ذوالرّمه در چهل سالگی درگذشت.(1)
سکینه، دختر حسین
سکینه، دختر حسین بن علی بن ابیطالب و مادرش رباب، دختر امرؤ القیس کلبیاست. او زنی شریف و نیکاندیش و از زیباترین و پاکنهادترین و سرآمد زنان زمانهاش بود. با برجستگان قریش مینشست و شعرا نزد او جمع میشدند. او طوری در مجلس مینشست که دیگران را میدید، اما حاضران او را نمیدیدند. و سخنان ایشان اعم از نظم و نثر را میشنید و برترین آنان را برمیگزید و بدیشان جایزه میداد. پسرعمویش، عبدالله بن حسن با او ازدواج کرد که درگذشت. سپس مصعب بن زبیر با او ازدواج کرد و او کشته شد. عبدالملک بن مروان از او خواستگاری کرد، ولی او نپذیرفت. عبدالله بن عثمان بن عبدالله بن حکیم بن حزام بن خویلد با او ازدواج کرد. سپس اصبغ بن عبدالعزیز بن مروان او را به عقد خویش درآورد، ولی قبل از زفاف، از او جدا شد ؛ سپس زید بن عمرو بن عثمان بن عفان با او ازدواج کرد، ولی سلیمان بن عبدالملک بهخاطر بدیمنی او برای همسرانش زید را به طلاق واداشت و او نیز چنین کرد. (سپس) ابراهیم بن عبدالرحمان بن عوف خواستگاریاش کرد، ولی او نپذیرفت و تنهایی را برگزید. ( 419)او در بین زنان، از زیباترین گیسوان برخوردار بود. موهای خود را چنانمیآراست که به زیبایی او دیده نشده بود و «طره سکینیه» به او منسوب است.
عمر بن ربیعه با سرودهای، درباره او غزلسرایی کرده، ( 420)میگوید:
«سکینه در حالی که اشکهایش بر گونه و پیراهنش جاری بود گفت:
ای «مغیری» که مدتها خواهان من بودی ؛ و مرا میطلبیدی و حقّت را پاس نمیداشتم.
ای کاش روزگاران، آن آرزوهای شیرین را به ما باز میگرداند ؛ روزگارانی که بابت عشق و دلدادگی سرزنش نمیشدیم.
و من وقتی آنچه را ـ سکینه ـ گفته بود شنیدم ؛ حالتی رفت که گویی درونم آماج تیرهای کارگر شده باشند.
ای سکینه! بدان آب فرات، با گواراییش، برای من هر چند تشنه کام مانده باشم.
از تو گواراتر نیست، هر چند هم از من دور باشی ؛ و دریغ که زنان در دوری، کمتر امانت را پاس میدارند!».
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 308