responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 318

غنایمی از آن‌جا سرقوسه و مردم آنان را وادار به پرداخت جزیه کرد. سپس ابن حبحاب از او خواست تا به سپاهی که در پی قلع و قمع شورش صفریّه در مغرب دور است، بپیوندد و او سرانجام در نبرد «بقدوره» کشته شد.[1]

عبیدالله بن حبحاب

عبیدالله بن حبحاب سلولی قیسی، از امرای برجسته و سخنور بود. وی از موالی بنی سلول بود و از آغاز کتابت می‌کرد. در سال 111 ق بر مصر ولایت یافت و در سال 116 ق خلیفه، هشام بن عبدالملک او را به افریقیه فرستاد. چون به آن منطقه رفت و امور آن‌جا را سر و سامان داد، در تدارک حمله‌ای به صقلیه به فرماندهی حبیب بن ابی عبیده فهری درآمد ؛ هم‌چنین سپاهی به فرماندهی پسرش، اسماعیل را برای فتح سرزمین سنگال و نیز سپاهی دیگر را به فرماندهی پسر دیگرش عبدالرحمان به منطقه سوس اعزام کرد و حکومت آن‌جا را تثبیت نمود. عبیدالله در «تونس» کارگاهی برای ساختن کشتی‌های جنگی ساخت و نیز مسجد جامع «زیتونیه» را بنیان نهاد. در روزگار او مذهب اباضیه و صفریه در میان بربرهای مغرب گسترش یافت ؛ چرا که این مذهب معتقد به تساوی میان مسلمانان بود و فرقی بین اعراب و بربرها قایل نبود، از آجا که برخی از کارگزارانش، از جمله کارگزار او بر طنجه، عمر بن عبدالله مرادی‌بدرفتاری و ظلم و جور فراوان پیشه کرد بربرها در سال 122 ق به رهبری میسره مدغری قیام کرده و از اطاعت عبیدالله بن حبحاب خارج شدند و به طنجه حمله کردند و پس از تسلط بر شهر «مرادی»، کارگزار عبیدالله را که به آنان ستم روا می‌داشت، به قتل رساندند. ابن حبحاب در قیروان سپاهی متشکل از نیک‌مردان، اشراف و قهرمانان عرب را آماده کرد تا شورش بربرها را سرکوب کند. این سپاه، در نزدیکی طنجه با سپاهیان بربر به فرماندهی میسره روبه‌رو شدند. در این نبرد بربرها غلبه یافتند. و اعراب ضمن تحمّل شکستی خفت‌بار، شاهد مرگ اشراف خود بودند. از این‌رو به این نبرد «نبرد اشراف» گفته می‌شود. هنگامی که خلیفه، هشام بن عبدالملک از این حادثه و آن‌چه که بر سر اعراب آمده بود، آگاهی یافت، عبیدالله بن حبحاب را از افریقیه فرا خواند. ابن حبحاب در سال 123 ق افریقیه را ترک کرد تا به‌جای وی کلثوم بن عیاض قشیری امارت آن‌جا را عهده‌دار شود. تاریخ دقیق وفات ابن حبحاب معلوم نیست، اما ظاهراً بعد از سال 123 ق درگذشته است.[2]

عقبه سلولی

عقبة بن حجّاج سلولی، امیری از اشراف بنی سلول بود که عبیدالله بن حبحاب، امیر افریقیه و مغرب، او را به امارت اندلس گماشت. او در

سال 119 ق به آن‌جا وارد شد و به جهاد پرداخت تا این‌که به «اربونه» رسید و پس از فتح آن «جلّیقه و بنبلونه» را نیز فتح کرد. او در این نبردها، اسیران را نمی‌کشت، بلکه اسلام را برایشان عرضه و عبادت بت‌ها را برای او زشت جلوه می‌داد. با این روش، بسیاری به‌دست او اسلام آوردند. مورخان درباره پایان فرمان‌روایی‌اش اختلاف نظر دارند. برخی گویند: در «بلاط الشهداء» کشته شده است و برخی قائلند که مردم اندلس به تحریک عبدالملک بن قطن بر او شوریده و وی را در سال 123 ق خلع کردند و او پس از مدت کوتاهی در قرطبه درگذشت.[3]

کلثوم بن عیاض

کلثوم بن عیاض قشیری، امیر افریقیه، از اشراف دلاور و از رهبران قیسی بود. هشام بن عبدالملک پس از آن‌که عبیدالله بن حبحاب را عزل کرد، کلثوم را بر افریقیه و مغرب گماشت و در سال 123 ق او را با سپاهی گران به آن سامان فرستاد تا ضمن به فرمان درآوردن بربرها، انتقام شکست «نبرد اشراف» را که به شکست اعراب و کشته شدن اشراف آنها منجر شده بود، بگیرد. تعدادی از بهترین سربازانِ مصر و افریقیه نیز به سپاه او پیوستند. او در پیشاپیش این سپاه، پسر برادرش «بلج قشیری» را قرار داد و فرماندهی پیادگان را «ثعلبة بن ثوابه جذامی» به عهده داشت. در نبردی که در محلی به نام «بقدوره» کنار رود «سبو» روی داد، اعراب شکست خوردند. و کلثوم بن عیاض و دیگر فرماندهان بزرگ کشته شدند و «بلج» با نیروهای پراکنده‌اش به شهر «سبته» عقب‌نشینی کرد. پس از این واقعه، حنظلة بن صفوان کلبی به‌جای کلثوم به امارت افریقیه و مغرب رسید.[4]

لئون سوم ( Leon III)

لئون سوم، فرمانده بیزانسی بود که ارتش بیزانس پس از خلع امپراتور «انستاس دوم» در سال 715 م او را به امپراتوری برگزید. او در نظام ارتش، فرماندهی توانا و مدیری بلندمرتبه بود. اقدامات قاطعی را برای سرکوبی شورش‌های ارتش اتخاذ کرد و نظام اداری را به وسیله قوانین و بخشنامه‌ها از آشفتگی به نظم درآورد. او هم‌چنین سیستم مالی و کشاورزی را اصلاح کرد.

در عهد وی اعراب، قسطنطنیه را برای بار دوم از سوی خشکی و دریا محاصره کردند. او عبادت «اقانیم ثلاثه» (تصاویر مقدس) را منع و تحریم کرد و از این‌رو، پاپ و روحانیان مسیحی بر او شوریدند.[5]

مغیث رومی

مغیث بن حارث بن حویرث بن جبلة بن ایهم غسّانی، مولای ولید بن عبدالملک بود که در کودکی از سرزمین روم به اسارت گرفته شد.



[1] . الاعلام زرکلی، ج2، ص 172 ؛ البیان المغرب، ج2، ص 24 ؛ فجر الاندلس، ص129.


[2] . الاعلام زرکلی، ج4، ص 345 ؛ البیان المغرب، ج1، ص 51 ؛ النجوم الزاهره، ج1، ص 258 به بعد ؛ تاریخ ابن اثیر، ج5، ص 190 ؛ ابن خلدون، ج4، ص 258 و 403 ؛ فجر الاندلس، ص 161 و 164.


[3] . الاعلام زرکلی، ج5، ص 36 ؛ نفح الطیب، ج2، ص 297 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج5، ص 192 و 250 ؛ البیان المغرب، ج2، ص 29 ؛ ابن خلدون، ج4، ص 258.


[4] . الاعلام زرکلی، ج6، ص 90 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج5، ص 192 و 249 ؛ ابن خلدون، ج4، ص259 و 406 ؛ البیان المغرب، ج1، ص 54 ؛ النجوم الزاهره، ج1، ص 289 ؛ فجر الاندلس، ص 168، 173 و 174.


[5] . ویلیام لانگر، موسوعة تاریخ العالم ، حوادث سال 715م ؛ موسوعة لاروس ؛ سیفن رنسمیان الحضاره البیزنطیه، ص42.

نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 318
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست