نام کتاب : BOK36845 نویسنده : 0 جلد : 1 صفحه : 179
غذايشان را شب خوردند و خوابيدند. تصادفاً مرحوم مقدّس اردبيلى در خواب محتلم مىشود و احتياج به حمّام پيدا مىكند. بلند مىشود حمّام برود كه به نماز شب برسد. وقتى به حمّام رفت، ديد حمّامى خوابيده است. در زد و گفت: در حمّام را باز كن مىخواهم به نماز شب برسم. حمامى گفت: برو خدا پدرت را بيامرزد. من بلند شوم بيايم در حمّام را برايت باز كنم؟ هنوز خيلى به اذان مانده است. برو و بعداً بيا. مقدّس اردبيلى خيلى اصرار كرد و گفت: پول بيشتر به تو مىدهم. حمّامى گفت: نمىآيم. باز مقدّس اردبيلى پول را بيشتر كرد، باز گفت نمىآيم. آنقدر به پول حمّام اضافه كرد تا به همان مقدارى شد كه طلبه به او داده بود. حمّامى گفت: قبول، حالا كه اينطور شد در را باز مىكنم. مقدّس اردبيلى حمّام رفت و غسل كرد و آمد نمازش را خواند. صبح كه شد نگاه كرد از اين پول هيچ مبلغى نمانده بود. به طلبه گفت: ببين، همان پولى كه به من دادى و از آن آقا گرفته بودى خرج حمّامى شد حالا بلند شو، ديگر من و تو نمىتوانيم در يك جا باشيم. منظورم از فرمايش حضرت(ص) اين بود كه شخص به اندك راضى باشد، اين علامت عقل است.
«وَ الْإِخْلَاصُ بِالْعَمَل» عاقل عملش را خالصانه انجام مىدهد. ريا ندارد. براى خدا كار مىكند، اين علامت عقل است. شخص عاقل يك چيز ارزش دار را ارزان نمىفروشد. ما اگر عمل را براى ديگران انجام دهيم والله العلى العظيم خيلى ارزان فروخته ايم. آن قيمتى كه خدا به تو مىدهد ارزشش بالاتر است. كسى كه اخلاص ندارد و كار را براى ديگران انجام مىدهد نه براى خدا، مزدش همين است كه مردم ببينند و لذا ضرر بزرگى كرده است. كارى كن كه خدا آن را قبول كند نه مردم. اخلاص داشته باش.
نام کتاب : BOK36845 نویسنده : 0 جلد : 1 صفحه : 179