نام کتاب : BOK36845 نویسنده : 0 جلد : 1 صفحه : 202
بيا. من هم دو تا قدم به سمت آقا رفتم و باز ايستادم. طورى بود كه هيبتش مرا مىگرفت. باز آقا فرمود: مهدى بيا، بيا جلو، و من باز بيشتر از دو سه قدم نتوانستم بروم. بار سوّم فرمود: بيا جلو، در امتثال امر مولايت ثواب زيادى است بيا، من كه به تو مىگويم بيا چرا نمىآيى؟ تا اين جمله را فرمود«در امتثال امر مولايت ثواب است» ديگر پاهايم كشيده شد، به قدرى جلو رفتم كه دست آقا به دست من مىرسيد و دست من هم به دست آقا.
جناب سيد بحرالعلوم(رحمه الله) به اين قسمت از سخنش كه رسيد، يك دفعه موضوع را عوض كرد و وارد بحث ديگرى شد. ميرزا ابوالقاسم قمى(رحمه الله) گفت: حضرت آقا، بقيه اش چه شد؟ چرا موضوع را عوض كرديد؟ سيد(رحمه الله) فرمود: جناب ميرزا، ديگر حرفى نزنيد. از اينجا به بعدش جزو اسرار است. ديگر نمىتوانم چيزى بگويم.
خدايا، تو را به حقّ محمّد و آل محمّد(عليهما السلام) اين چنين توجّهاتى را هم به ما مرحمت بفرما و ما را به حقيقت و كمال ايمان برسان. خدايا، دلهاى ما را به نور معرفت و ايمان منوّر بگردان.
نام کتاب : BOK36845 نویسنده : 0 جلد : 1 صفحه : 202