نام کتاب : BOK36845 نویسنده : 0 جلد : 1 صفحه : 214
«وَ حبّ الْبَقَاءِ» يكى از چيزهايى كه براى انسان بدبختى مىآورد، حبّ به بقا است. دائماً مىخواهد باقى باشد. هيچ به فكر رفتن نيست. هميشه دنبال اين است كه بماند و براى خودش ذخيره كند. براى ماندن جمع كند. بابا، چقدر مىخواهى بمانى؟ آقا جان، داريم مىبينيم كسى در اين دنيا نمىماند. مرگ اين طورى است كه هيچ خبر نمىكند. به چه چيزى اطمينان مىشود كرد؟ بعضى در ميان ما بودند، الان نگاه مىكنيد كه نيستند و در ميان قبر خوابيده اند. بعضى ها از اصحاب درس ما بودند نگاه مىكنيد به درس نيامدند. اى بابا، فلانى كجاست؟ بعد از چند روز كه مىگذرد مىگويند فلانى مُرد.
اى داد، اى بيداد، چقدر اين دنيا بى اعتباراست. برادران بزرگوار، مواظب باشيد همه انبيا و ائمّه(عليهما السلام) آمدند به خاطر اين كه بگويند گول دنيا را نخوريد. گول زرق و برق دنيا را نخوريد. مواظبت كنيد با خداى خودتان يك نوع ارتباطى داشته باشيد تا خدا در روز سختى ها به دادتان برسد. خدا شما را كمك كند.
در حالات بزرگان دين، اين شخصيت هايى كه ما به آنها افتخار مىكنيم، به علمايى كه الان ما داريم از بركت علم آنها بهره بردارى مىكنيم - مثل صاحب جواهرها - دقّت كنيد. وقتى كتاب«جواهر» را مطالعه مىكنيم، مىبينيم اينها هم باز حسرت مىبرند به آن علمائى كه اسم آنها را به خوبى و بزرگوارى ياد مىكنند. در جواهر، بحث عدالت را مطالعه كنيد. در آنجا صاحب جواهر راجع به عدالت بحث مىكند كه عدالت به چيست؟ آيا به اصلاح ظواهر است يا به ملكه عدالت؟ وقتى وارد بحث مىشود مىگويد: اى واى، اگر بنا باشد كه واقعاً در عدالت ملكه لازم باشد ما چگونه مىتوانيم امام جماعت باشيم؟ چگونه مىتوانيم بگوييم كه هر آقايى امام جماعت بشود؟ صاحب جواهر(رحمه الله) مىگويد: آيا ديگر مىشود آقايى را پيدا كرد كه واقعاً ملكه عدالت داشته باشد؟ مىگويد:
نام کتاب : BOK36845 نویسنده : 0 جلد : 1 صفحه : 214