نام کتاب : BOK36845 نویسنده : 0 جلد : 1 صفحه : 220
مسائل در جامعه پياده شود آن جامعه چقدر زيبا و خوب مىشود؟ ديگر كار چه كسى روى زمين مىماند؟ چه كسى در مانده مىشود؟
قربان اميرالمؤمنين(ع) بشوم. ايشان بعد از گذشتن چند مدّت از رحلت پيامبر اكرم(ص) بيرون از خانه تشريف آورد كه در بعضى روايات آمده شش ماه، يعنى اميرالمؤمنين(ع) تا شش ماه بعد از رحلت پيامبر(ص) از خانه بيرون تشريف نياورد. فرمود: من به جز جمعه ها وقت ديگرى بيرون نمىآيم. فقط جمعه به جمعه و فرمود: به خداى خودم قسم خورده ام كه بيرون نيايم مگر اينكه قرآن را جمع آورى كنم. حتّى براى بيعت هم كه آمدند ايشان را ببرند و آن حركتها را انجام دادند. به زور اين كار را كردند. در غير اين صورت، حضرت(ع) فرمود: من نمىتوانم بيرون بيايم. من با خداى خودم عهد كرده ام قرآن را جمع آورى كنم، چون پيغمبر خدا(ص) در آخرين لحظات عمر شريفشان به من فرمودند: يا على، اين اوراق پراكنده شده است، شما آنها را جمع آورى كنيد و من هم به پيغمبر خدا(ص) قول دادم. حضرت على(ع) در شش ماه قرآن را جمع آورى كرد و تمام آن را در يك پارچه اى پيچيد و به مسجد آورد و بعد فرمود كه من قرآن را به اين كيفيت جمع آورى كرده ام. گفتند: ما نيازى به قرآن شما نداريم. ما خودمان قرآن داريم و جمع آورى كرده ايم. حضرت(ع) هم فرمود: بسيار خوب ايرادى ندارد، نيازى نيست كه نيست.
منظورم اين است كه وقتى آقا قرآن را جمع آورى كرد و خواست تشريف ببرد، يك مرتبه همين آيه را خواند و فرمود: (نَبَذَ فَريقٌ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ كِتابَ اللَّهِ وَراءَ ظُهُورِهِمْ) [1]يعنى قرآن را پشت سرشان انداختند.