نام کتاب : BOK36845 نویسنده : 0 جلد : 1 صفحه : 221
آقا وقتى رفتند و قرآن را بردند، ديگر قرآن را نياوردند و صبر كردند تا زمانى كه دوّمى به سر كار آمد. وقتى دوّمى بر منسب خلافت نشست، گفت: ما آن روزها كارى كرديم كه نبايد آن را انجام مىداديم. ما آن روز قرآن آقا را نپذيرفتيم و به آن صورت تعبير كرديم و آقا قرآنش را برد، حالا بايد بفرستيم كه قرآن را بياورد، ما چرا چنين كارى كرديم؟ بايد قرآن را از آقا مىگرفتيم و به نام آقا قرار مىداديم و بعد در آن دست مىبرديم.
خليفه دوّم بلافاصله به سراغ آقا فرستاد. حضرت(ع) تشريف آورد و فرمود: چه كار دارى؟ خليفه گفت: خواهش ما اين است كه اگر مىشود قرآن را بياوريد. ما حاضريم بپذيريم. حضرت(ع) فرمودند: نه، فعلاً نيازى نيست و اين قرآن به دست كسى نمىرسد. (لا يَمَسُّهُ الّا الْمُطَهَّرُون) [1]قرآن را بجز پاكان، شخص ديگرى نبايد دست بزنند. بايد به دست مبارك فرزند عزيزم برسد.
حال برويم به سراغ اينكه ببينيم آيا قرآن دست خورده است؟ نه، اينطور نيست و قرآن همان قرآن است و در جواب اين سؤال كه آيا قرآن كم و زياد شده است يا نه، بايد گفت كه نه كم شده و نه زياد. ما وظيفه داريم همين قرآنى را كه الان در ميان مردم است را قبول كنيم و قائل به تحريف نيستيم و تحريفش را جايز نمىدانيم. ما بايد به قرآن عمل كنيم. بايد به وظايفمان در برابر قرآن عمل كنيم. جامعه ما وقتى به وظايفش در برابر قرآن عمل نكند، نتيجه اين مىشود كه امروز هيچكس به داد هيچكسى نمىرسد. هيچكسى دست شما را نمىگيرد.
خدا ان شاء الله هيچ يك از شما را درمانده نكند. اگر كسى گرفتار باشد كسى به دادش نمىرسد. امروز روزگارى است كه اگر محتاج كسى باشى، كسى به فرياد شما نمىرسد. همه اين دستورات دين و اهل بيت(عليهما السلام) پشت سر گذاشته شده و