نام کتاب : BOK36845 نویسنده : 0 جلد : 1 صفحه : 233
هم داريم، همه و همه را واقعاً ببينيم كه آيا نسبت به هر طبقه اى براى خدا است؟ اگر ديديد براى خدا است خوشا به سعادتتان امّا اگر خداى ناخواسته احساس كرديد كه اين طورى نيست، دست برداريد.
اگر در حالات بعضى از بزرگان عنايت داشته باشيد، مىبينيد كه به اين مسأله اهمّيت فوق العاده اى مىدادند. به عنوان مثال مىتوان به مرحوم استاد الاكبر اشاره كرد. استاد الاكبر، ملّا محمّد باقر مجلسى(رحمه الله) در جلسه اى با جمعى نشسته بودند كه يكى از آقايان شروع به بحث كردن با ايشان كرد. بعد از دقايقى بحث بالا گرفت و آن شخص بنا كرد از آقا سؤال كردن و استاد جواب مىداد. ناگهان سؤالى از آقا كرد كه آقا ديد اگر بخواهد جواب بدهد، ديگر براى آن شخص آبرويى باقى نمىماند چون براى خودش در ميان آن جمعيت يك شخصيتى بود. آقا كوتاه آمد و گفت: بله، بله، شما درست مىفرماييد، حرف شما درست است.
جلسه تمام شد. آقا صبر كرد تا مريدهاى آن شخصيت بروند. وقتى رفتند، آقا فرمود: فلانى، چند لحظه اى بيا با هم در حياط قدم بزنيم. وقتى رفتند، آقا فرمود: شما مطلب را آنجا اشتباه كرديد. وقتى ايشان همه جواب را كاملاً به او داد و آن شخص فهميد كه اشتباه خيلى بزرگى كرده است به آقا گفت: حضرت آيت الله، شما بزرگوارى مىكرديد و همان جا به من مىگفتيد كه اشتباه كردم، چرا جلو جمع به من گفتيد كه درست مىگويم؟ آقا فرمود: من آنجا ديدم اگر بخواهم اينطورى بيان كنم و جواب درست را بگويم باعث رسوايى شما مىشود و آبروى شما جلوى دوستان و مريدهايتان ريخته مىشود و ديدم اگر بگويم شايد عمل من مرضى خدا نباشد.
ببينيد، اين عمل شايد به چشم ما مهم نيايد امّا وقتى انسان بررسى مىكند خيلى اين موضوع مهم مىشود، چرا؟ اين رفتارها و اينگونه اعمال، از ايمان سرچشمه مىگيرد و اين حركت آقا نشان مىدهد كه آقا مىخواهد رضاى خدا را در دست
نام کتاب : BOK36845 نویسنده : 0 جلد : 1 صفحه : 233