نام کتاب : BOK36845 نویسنده : 0 جلد : 1 صفحه : 234
بگيرد. خوشا به سعادتشان. اين موضوع در حالات مرحوم مقدّس اردبيلى(رحمه الله) نيز هست. در حالات شيخ بهايى(رحمه الله) هم وجود دارد و از اين قصّه ها زياد داريم. در تاريخ مطالعه كنيد. بزرگان زيادى در اين رابطه ديديم و شنيديم كه كارهايشان براى خدا بوده است.
عزيزان، بايد مواظب باشيم. هر انسانى بايد در كار خودش يك طور دقّت كند. يكى مغازه دار است و يا اداره اى است يا تاجر است. او بايد يك طور«حبّ فى الله» و«بغض فى الله» داشته باشد و من و شما كه روحانى هستيم بايد به گونه ديگرى كارهايمان براى خدا باشد. به جاهايى كه مىرويم نبايد خداى ناخواسته آبروى كسى را كه در آن منطقه است ببريم گرچه شما ملّاتر هستيد، فاضل هستيد و از حوزه علميه قم حركت كرديد و احتمالا آن آقا ممكن است سوادش نسبت به شما پايين تر باشد براى اينكه شما در دريا بوديد، امّا شما فكر نكن الان كه من چنين هستم بايد در آنجا او را كاملاً از بين ببرم، نه اينطور نباشيد.
داستان حضرت ابراهيم(ع) را به ياد داريد كه وقتى خواست به همراه رئيس بزرگ قوم از مكانى رد شود، خداوند متعال خطاب كرد: اى ابراهيم، او را جلو بينداز. ببينيد، ابراهيم پيغمبر(ع) با آن مقام و عظمت نبايد جلوتر برود. عرضه داشت: پروردگارا، او را جلو بيندازم؟ او آتش پرست است. ندا آمد كه اى ابراهيم، او را جلو بينداز، او بزرگ قوم است.
بنده حقير وقتى به گرگان مىروم، آقايانى در آنجا هستند كه منبر مىروند. هيچ وقت در مجلس ها جلو نمىافتم حتّى زمانى كه آنجا هستم. عزيزان بزرگوارى مىگويند: حاج آقا، شما مرجع هستيد، عدّه اى مقلّد شما هستند، هر چه باشد شما آقاى يك منطقه هستيد و اينجا مرجعيت شما را قبول دارند، حتّى بعضى ها اعتراض مىكنند كه چرا شما از فلانى جلو نمىافتيد؟ مىگويم: آقا جان، ببينيد همين طورى كه ما براى ديگران مىگوييم، خودمان هم بايد عمل كنيم. نمىشود كه هميشه براى ديگران
نام کتاب : BOK36845 نویسنده : 0 جلد : 1 صفحه : 234