نام کتاب : BOK36845 نویسنده : 0 جلد : 1 صفحه : 241
پيغمبر(ص) فرمود: يك مقدار پول بيت المال نزد من بود كه اهلش را هنوز نديده بودم تا به دستشان برسانم خيلى اين قضيه مرا ناراحت كرده بود. امروز الحمدلله آن را به اهلش رد كردم. واقعيت اين است كه آنها اعتقاد داشتند امّا ما نگاه مىكنيم كه كدام يك از آقايان بيشتر به ما پول مىدهد، پيش او مىرويم. برادر بزرگوار من، تا مىتوانيد از اين پولها اجتناب كنيد. فرداى قيامت همه اينها جواب دارد. به قدر احتياجتان برداريد. والله، خيلى وضع زمانه عوض و خراب شده است و بدتر از اين هم مىشود زيرا هر چه اعتقادات ما پايين بيايد، وضع ما بدتر مىشود.
حضرت(ص) مىفرمايد اى كاش به ما بيشتر از يك قوت غذا نداده بودند. طلبههاى قديم در شرايط سخت گذشته زندگى مىكردند. حضرات اين مطالب را در كتابهايشان نوشته اند. ماست را در كيسه مىريختند، آب آن را مىگرفتند و نان خشك تهيه مىكردند و تا يك هفته با آن نان و ماست سر مىكردند. گاهى نان پيدا نمىكردند بخورند، پوست نارنج خشك شده به جاى نان مىخوردند. طلبههاى آن زمان آن طور زندگى مىكردند كه بعد آقا و بزرگوار شدند امّا حالا خدا نكند يك روز سفره ما كم رنگ شده باشد، غذاى ساده اى بر سر سفره ما باشد.
خدا مرحوم آيت الله فريد را رحمت كند. ايشان از بزرگان حوزه علميه بود و من افتخار شاگردى ايشان را داشتم. ايشان هم بحث مرحوم آيت الله العظمى گلپايگانى(رحمه الله) بود خيلى مرد ملّا، وزين، بزرگوار، با وقار و مَنيع الطبع بود. آيت الله فريد(رحمه الله) اين قصّه را از مرحوم آيت الله العظمى محمّد حسن ميرزاى شيرازى بزرگ(رحمه الله) نقل مىكند و ميرزاى شيرازى (رحمه الله) هم از آيت الله عبدالنّبى نورى(رحمه الله) نقل كرده اند.
ايشان مىفرمود: ما در سامرا بوديم و هيچ پولى به ما نمىرسيد. خيلى زندگى براى ما سخت شده بود. مجبور بوديم با نماز و روزه گرفتن مقدارى پول جمع كنيم كه بتوانيم زندگى روزمره خودمان را سپرى كنيم. بعضى وقتها مجبور مىشديم براى اداره زندگيمان از دكّانها جنس نسيه مىآورديم تا وقتى كه پول به
نام کتاب : BOK36845 نویسنده : 0 جلد : 1 صفحه : 241