نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 394
ربیع بن یونس
ابوالفضل، ربیع بن یونس بن محمد بن عبدالله بن ابی فروه (کیسان) مولای عثمان بن عفان، حاجب منصور و سخنور و زیرک بود. او توانست از محبت و تکریم منصور بهره مند شود، تا جایی که منصور پیش از مرگ، سفارش او را به فرزند خود کرد. ربیع که چشم به منصب وزارت داشت، علیه ابوایوب موریانی دسیسه چینی کرد و سرانجام منصور او را کشت و ربیع در سال 138 ق به وزارت رسید. چون مهدی عباسی به خلافت رسید، ربیع را حاجب خود گرداند. این بار نیز ربیع، همان شیوه ای را که علیه ابوایوب به کار برده بود، در مورد ابوعبدالله، معاویة بن یسار وزیر در پیش گرفت و در سال 166 ق مجدداً به وزارت رسید.
هادی عباسی او را برای سومین بار به وزارت گمارد، اما این بار، چند صباحی بیش طعم وزارت نچشید و جان باخت.[1]
مهدی
ابوعبدالله، المهدی بالله، محمد بن عبدالله ابی جعفر منصور بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس، مادرش ام موسی «أروی» دختر منصور بن عبدالله حمیری است. مهدی در سال 127 ق در حمیمه متولد شد. پدرش در امر خلافت او را بر عیسی بن موسی عباسی مقدم داشت و بنا به توصیه پدر و پس از درگذشت او در سال 158 ق خلافت را عهده دار شد.
مفضّل ضبّی تعلیم و تربیت او را برعهده گرفت و کتاب مفضلیات را برای او نگاشت. از این رو مهدی سخنور شد. ابناسحاق نیز او را با تاریخ و اخبار آشنا کرد و به منظور بالا بردنِ دانشِ تاریخیِ مهدی، کتاب السیرة النبویة را برای او نوشت. در نوجوانی، خازم بن خزیمه ـ یکی از مشهورترین سرداران حکومت بنی عباس ـ را در بسیاری از جنگ هایش با شورشیان، همراهی کرد. پدرش «ریطه» دختر عمویش ابوالعباس سفاح را به ازدواج او درآورد. نخستین خلیفه ای بود که وقتی را برای رسیدگی به شکایات مردم اختصاص داد. وی دوران خلافتش را با آزاد کردن زندانیان ـ به جز کسانی که به حکم قاضی در زندان بودند ـ آغاز کرد.
وی هم چنین برای زندانیان و جذامیانی که پیش از این با گرسنگی دست و پنجه نرم می کردند و کسی برای آنان غذا نمی آورد، مستمری تعیین کرد. هم چنین به دستور مهدی، مسجدالحرام و مسجدالنبی توسعه داده شد و برای حفظ جان مسافران و اسکان آنان، اقامت گاه هایی در راه های منتهی به مکه بنا گردید. همین طور دستور داد حوض (برکه)هایی ساخته شود تا کاروانیان ازآنها استفاده کنند. او هم چنین چاه های زیادی حفر کرد و تکایای متعدد ساخت و بناهای قدیمی را نیز بازسازی کرد. همین طور بین بغداد و مناطق مهم نظام پستی برقرار کرد.
علویان را مقرّب داشت و زندانیانشان را آزاد نمود و جلوی ظلم و ستمی را که از زمان پدرش بر ایشان می رفت گرفت، اما بر زندیقان سخت گیر بود و شمار زیادی از ایشان را کشت. او فردی نیک رفتار و بخشنده بود و به دلیل گشاده دستی، هر آن چه منصور برایش واگذاشته بود خرج کرد، تا جایی که گفته اند: شاعری را پنجاه هزار دینار صله داد. هیچ کس بخشنده تر از او و بخیل تر از پدرش عهده دار خلافت نشد.
مهدی نخستین کسی بود که افرادی با شمشیر، تیر و کمان و سنان و نیزه در پیش رویش حرکت می کردند. همه اموالی را که پدرش از مردم مصادره و ضبط کرده بود به آنان بازگرداند. «مؤن» (هزینه گردآورندگان خراج) و کسور را از عهده کسانی که مالیات می پرداختند برداشت در خصوص «مؤن» مقرر داشت که بیت المال مخارج مأمورین مالیات را بپردازد که پیش از این مردم این مخارج را برعهده داشتند و در خصوص «کسور» نیز مردم خراج را با درهم «وافی» که هشت دانق وزنِ آن بود می پرداختند نه با درهم رایج که شش دانق بود. هنگامی که مهدی به خلافت رسید گفت: پناه بر خدا اگر ظالمانه مردم را ملزم به پرداخت آن کنیم. به او گفتند: اگر چنین کنی بیت المال سالیانه دوازده میلیون درهم زیان خواهد دید.
او پاسخ داد: من می باید حق را اجرا کنم و جلوی ظلم و ستم را بگیرم، هر چند بیت المال تهی گردد. او دستور داد تا خراج را با نرمی و تساهل بگیرند، در صورتی که پیش از این انواع شکنجه ها را بر کسانی که مکلف به پرداخت آن بودند، روا می داشتند، لذا هنگامی که مهدی خلافت را بر عهده گرفت، به وزیرش ابوعبیدالله بن یسار دستور داد تا به کارگزاران دستور دهد خراج دهندگان را تحت فشار قرار ندهند.
تاریخ نگاران درباره سبب مرگش اختلاف نظر دارند. به نقلی، او در نوبتی که برای شکار رفته بود آهویی را تعقیب کرد و آهو وارد ویرانه ای شد. اسب مهدی نیز بی آنکه خلیفه بتواند جلوی او را بگیرد در پی شکار وارد خرابه شد و سر خلیفه با درب خرابه برخورد کرد و او بی هوش نقش بر زمین شد و مرد. نیز گفته اند که یکی از کنیزانش برای کنیزی دیگر طعامی مسموم تدارک دید و مهدی بی خبر از ماهیت غذا، مقداری از آن چشید و مرد. او به هنگام مرگ 42 سال داشت و مدت خلافتش یازده سال بود.[2]
نافع قارئ
ابورؤیم المدنی، نافع بن عبدالرحمان بن أبی نعیم منسوب به قبیله لیث اصالتاً اصفهانی و از قرّاء سبعه است. که ریاست قرّاء مدینه به او رسید و از این رو مردم به او مراجعه می کردند. نافع هفتاد و اندی سال ایشان را قرائت آموخت. وی سیاه چرده، گشاده روی، خوش خلق و شوخ طبع بود. او در مدینه درگذشت.[3]
[1] . الاعلام زرکلی، ج 3، ص 40 ; وفیات الاعیان، ج 2، ص 294 ; الکتّاب والوزراء، ص 125 و 167 ; تاریخ بغداد، ج 8 ، ص 414 ; النجوم الزاهره، ج 2، ص 58.
[2] . الاعلام زرکلی، ج 7، ص 91 ; تاریخ طبری و ابن اثیر، حوادث سال 158 ـ 169 ; البدایة والنهایه، ج 10، ص 151 ; العبر، ج 1، ص 254 ـ 255 ; النجوم الزاهره، ج 2، ص 58 ; فوات الوفیات، ج 2، ص 447 ; تاریخ بغداد، ج 5، ص 391 ; الکتّاب والوزراء، ص 141 ; ابن خلدون، ج 3، ص 404 و 433 ; مروج الذهب، ج 3، ص 309 ; المعارف، ص 379 ; تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 392 ; مآثر الانافة فی معالم الخلافة، ج 1، ص 183.
[3] . الاعلام زرکلی، ج 8 ، ص 317 ; وفیات الاعیان، ج 5، ص 368 ; شذرات الذهب، ج 1، ص 270 ; العبر، ج 1، ص 257.
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 394