نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 396
شاعران پیش گام و نیکوسرائی بود که هر دو حکومت اموی و عباسی را درک کرد و حکام هر دو را مورد مدح قرار داد. ابنالمولی شخصی با ذوق، خوش محضر، پاک دامن و خوش قیافه بود. از اشعار اوست: «مردم از قدیم الایام با تکیه بر هم زندگی می کردند; و پیوسته برخی طالب و برخی مطلوب بوده اند.»
وی عبدالملک بن مروان را مدح کرد و در زمان پیری به دولت عباسی ملحق شد و قثم بن عباس، حاکم یمامة را ستود. آن گاه به سوی عراق رهسپار گردید و به خلیفه، مهدی عباسی پیوست و او را نیز مدح کرد و به مصر مسافرت کرد و حاکم مصر، یزید بن حاتم مهلّبی را بسیار ستود. از جمله آن مدایح او، این است:
«ای یگانه و یکتای عرب که همه قحطانیان در مقابل تو خاضع شدند; و در میان نزار به بزرگی رسیدی.
من امیدوارم که اگر در حال سلامت، تو را ملاقات کنم، دیگر بعد از تو به هیچ جا رخت سفر نبندم.
تو بال و پر شکسته بخشندگی را درمان کردی. چنان که بخشندگی چونان پرنده ای پر گشود و بر بالای سرزمین های مختلف به پرواز آمد».[1]
ارسلان بن مالک لخمی
ارسلان بن مالک بن برکات بن منذر بن سعود، از فرزندان منذر بن ماء السمای لخمی بود. وی نیای خاندان ارسلانیه در لبنان بود. این خاندان، به ارسلان منسوبند. در زمان حکومت منصور عباسی، به همراه بعضی از نزدیکانش در معرّة النعمانِ سوریه اقامت داشت. زمانی که منصور به دمشق آمد، به آنها زمین هایی در جبل لبنان داد که آن زمان خالی از سکنه بود.
ساکنان لبنان با ارسلان بن مالک به جنگ برخاستند، اما پیروزی از آن ارسلان بود. شعرا او را مدح کرده و ستودند.
او به دوراندیشی و شجاعت متصف بود. نزد امام اوزاعی به کسب علم پرداخت.
او در بیروت درگذشت و همان جا دفن شد. وی به هنگام مرگ 61 سال داشت.[2]
ریطه عباسی
ریطه، دختر عبداللّه ابوالعباس سفّاح، اولین خلیفه عباسی بود. مادرش، ام سلمه، دختر یعقوب مخزومی از زنان با فضیلت، صاحب نفوذ و اقتدار بود. وی به ازدواج محمد بن عبدالله بن علی بن عبدالله بن عباس درآمد، اما محمد پیش از عروسی با او درگذشت.
سپس محمد المهدی، پسر ابوجعفرِ منصور با او ازدواج کرد. محمد مهدی از او صاحب پسری به نام علی شد که به علی بن ریطه معروف گشت. پس از موسی الهادی و هارون الرشید، علی پسر سوم مهدی بود. از این رو آن دو در ولایت عهدی و خلافت بر علی پیشی گرفتند.[3]
محمد بن یوسف فهری
محمد بن یوسف بن عبدالرحمان بن حبیب فهری، به ابوالاسود ملقب بود. عبدالرحمان اموی (الداخل) حاکم اندلس هنگامی که با یوسف، پدر محمد در حال جنگ بود، محمد را دست گیر کرد و به زندان افکند. محمد پس از کشته شدن پدرش در سال 143 ق هم چنان زندانی بود. او در زندان خود را به نابینایی زد و در سال 168 ق توانست به یاری یکی از غلامانش از زندان فرار کند و به طلیطله (تُولیدو) برود. پس از مدتی، افراد زیادی اطراف او گرد آمدند و او رهبریشان را برای جنگ با عبدالرحمان الداخل، به عهده گرفت و عبدالرحمان، در رأس لشکری به مصاف او رفت. دو لشکر در «وادی الاحمر» در منطقه ای معروف به «مخاضة الفتح» در قسطلونه (Conzalana)، روبه رو شدند. جنگ سختی درگرفت، ابوالاسود شکست خورد و بسیاری از یارانش (غیر از آنان که در رودخانه غرق شدند) کشته شدند و ابوالاسود، خود به کونیه (Conia) گریخت و در سال 170 ق در آن جا درگذشت. این جنگ آخرین نبردی بود که عبدالرحمان الداخل در آن شرکت داشت، زیرا عبدالرحمان در سال 172 ق درگذشت.[4]
معاویة بن یسار
ابوعبدالملک، معاویة بن عبیدالله بن یسار، منسوب به اشعری. (ابوعبیدالله) از وزرای بزرگ بود. اصل او از طبریه (از شهرهای اردن) بود و به علم حدیث و ادبیات اشتغال داشت. قبل از خلافت مهدی به او پیوست و بعد از به خلافت رسیدن مهدی، کاتب و وزیر او شد. مهدی او را بزرگ می داشت و در هیچ امری با او مخالفت نمی کرد، تدبیر و اداره مملکت را به او سپرد و دیوان ها را در اختیار او گذاشت.
وی مسئولیت های خود را انجام داده و وزارت را شأن و منزلتی بخشید. از نظر مهارت، دانایی و کتابت، سرآمد مردم عصر خود بود. در کنارخیر و احسان زیادی که داشت، متکبر و مغرور نیز بود. این وضعیت ادامه داشت تا این که ربیع بن یونس به پرده داری مهدی برگزیده شد. او اطمینان مهدی را نسبت به معاویه متزلزل کرد. مهدی پس از این که پسر معاویه را به اتهام بی دینی در حضور خود اوکشت، معاویه را عزل کرد. معاویه، تا زمان مرگش، معزول و به دور از مناصب حکومتی بود.
خطیب بغدادی می گوید: در روز مرگش پل های بغداد از دوستان، یتیمان، بیوگان و بینوایان محزون از وفاتش پوشیده بود. او در هفتاد سالگی درگذشت.[5]
[1] . الأغانی، ج 3، ص 286 ـ 300 ; الاعلام زرکلی، ج 7، ص 91.