responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : BOK36845 نویسنده : 0    جلد : 1  صفحه : 154
اميرالمؤمنين(ع) چند سبد گرفتند و مقدارى خرما در آن گذاشتند كه به منزل بنده خدايى بفرستند. يكى از دوستان آقا آنجا بود. به ايشان گفت: يا على، اين سبدها را براى چه مى‌خواهى؟ فرمود: مى‌خواهم به فلانى بدهم. آن فرد تا اسم شخص را شنيد گفت: او نيازى ندارد. دو نفر هستند. اين همه خرما را مى‌خواهيد به آنها بدهيد؟ گفت و گفت و حضرت(ع) فقط گوش كرد. بعد از اينكه حرفش را تمام كرد حضرت على(ع) سرش را بلند كرد و فرمود: خدا امثال تو را در شيعيان ما زياد نكند. بنده مى‌خواهم خيرات بدهم، تو دلت مى‌سوزد؟ بنده چندين نفر را ديدم كه از اين راه نان عدّه اى از طلبه ها را قطع كردند. خيلى من اوقاتم تلخ شد. در يك جلسه اى به يكى از آنها گفتم: اين چه كارى بود كه تو كردى؟ اين همه نان خور را از نان خوردن انداختى. مگر به شما مربوط بود؟ فقط براى خودت لعنت درست كردى. چقدر خانواده ها كه تو را نفرين مى‌كنند. اينها واقعيتهايى است كه بايد مواظب باشيد مخصوصاً ما اهل علم، اگر به يك محلّى يا مسجدى مى‌رويد نبايد نان مردم را قطع كنيد مگر در موارد خاص كه آن مسأله جدايى است. روزى شخصى به شهيد مدرس(رحمه الله) كه آن موقع نماينده مجلس بود اصرار مى‌كرد كه آقاى مدرس، تو را به خدا مرا فرماندار فلان جا كن. شهيد مدرس خيلى بهانه آورد و زير بار نمى‌رفت. آن شخص آقا را قسم داد و رها نكرد. در آخر شهيد مدرس نامه اى به وزير كشور نوشت كه جناب وزير، محبّتى كنيد و يكى از گردنه ها را به دست حامل نامه بدهيد. اين شخصى است كه هم مزاحم من است و هم همكار تو يعنى تو هم يكى از افراد سر گردنه هستى. بنابراين، يك موقع از باب خيرخواهى مى‌خواهد شخص به كارى نرسد كه اگر اين نيت باشد خيلى خوب است و الّا انسان اگر مانع رسيدن خير به مردم شود اين صفت، صفت شحيح است. ان شاء الله مراقبت كنيم كه اين صفتهاى بد را نداشته باشيم.
نام کتاب : BOK36845 نویسنده : 0    جلد : 1  صفحه : 154
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست