و بر ما [وظيفهاى] جز رساندن [پيام روشنگر و] آشكار نيست. « (17) (اهل آبادى) گفتند:» در واقع ما به شما فال بد زديم، اگر به (اين كار) پايان ندهيد، قطعاً شما را سنگسار خواهيم كرد، و حتماً عذاب دردناكى از سوى ما به شما خواهد رسيد! « (18) (فرستادگان) گفتند:» فال (نيك و) بد شما با شماست، آيا اگر تذكّر داده شويد (پاسخ آن چنين است)؟! بلكه شما گروهى اسرافكار (و متجاوز) يد. « (19) و مردى با كوشش از دورترين (نقطه) شهر آمد، گفت:» اى قوم [من]! از فرستادگان (خدا) پيروى كنيد. (20) از كسانى پيروى كنيد كه از شما هيچ پاداشى نمىخواهند و آنان ره يافتهاند. (21) و مرا چه شده كه كسى را نپرستم كه مرا آفريده است؟ و فقط به سوى او بازگردانده مىشويد. (22) آيا جز او معبودانى برگزينم كه اگر (خداى) گستردهمهر بخواهد زيانى [به من] برساند، شفاعت آنان چيزى (از عذاب) را از من دفع نمىكند، و مرا نجات نخواهد داد. (23) در آن صورت قطعاً من در گمراهى آشكارى خواهم بود. (24) در حقيقت من به پروردگار شما ايمان آوردهام، پس سخنان [مرا] گوش دهيد. « (25) (پس از شهادت به او) گفته شد:» وارد بهشت شو. «گفت:» اى كاش قوم من مىدانستند، (26) كه پروردگارم مرا آمرزيد و مرا از گرامى داشتهشدگان قرار داد! « (27) و بعد از او بر قومش هيچ لشكرى از آسمان نفرستاديم و فرو فرستنده (آن) نبوديم. (28) (عذاب آنان) جز يك بانگ (مرگبار) نبود، پس ناگهان آنان خاموش (و بى جان) شدند. (29) اى افسوس بر بندگان كه هيچ فرستادهاى به سراغ آنان نيامد، مگر اينكه همواره او را ريشخند مىكردند! (30) آيا اطلاع نيافتهاند كه پيش از آنان چه بسيار گروههايى را هلاك كرديم كه آنان به سوى ايشان باز نمىگردند؟! (31)