نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 106
پیش از نزول آیه: « واعلموا أنّما غنمتم من شیء فان لله خمسه و للرسول...»[1] بود و بر همین اساس، خمس واجب شد.[2]
کعب الاشرف
کعب بن الاشرف طائی، از بنینبهان و شاعر عصر جاهلیت بود. پدرش در قبیله خود مرتکب قتلی شده و پس از آن به مدینه آمد. او با زنی از یهود بنینضیر به نام عقیله، دختر ابوحقیق ازدواج کرد. ابنُ الاشرف به دین مادر خود درآمد و در میان داییهایش (بنینضیر) مهتر بود. در قلعهای نزدیک مدینه اقامت گزید و همان جا به کار فروش خرما و آذوقه مشغول بود. اسلام را درک کرد، ولی مسلمان نشد. در هجو پیامبر و یارانش بسیار سخن میگفت و قبایل را علیه مسلمانان تحریک میکرد و در وصف زنان مسلمان اشعار عاشقانه میسرود. پس از جنگ بدر به مکه رفت و درباره کشتگان قریش مرثیه گفت و نوحهسرایی کرد و قریش را به انتقام خون آنان فرا خواند. چون به مدینه بازگشت، پیامبر صلیاللهعلیهوآله دستور قتل او را صادر کرد. پنج تن از انصار (اوس) عهدهدار این امر شدند. او را با حیله از قلعه بیرون کشیدند و کشتند، آنگاه سرش را در توبرهای کرده، به مدینه بردند.[3]
مجذّر بلوی
عبدالله بن زیاد بن عمرو بلوی (منسوب به قبیله «بلّی») بود. به دلیل کوتاهی قد و ستبر بودن، مجذّر (به معنای کوتاه و ستبر) خوانده شد. پس از اسلام آوردن، در جنگ بدر حضور یافت و ابوالبختری، عاص بن هشام بن حارث قرشی را در آن جنگ کشت و این در حالی بود که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله قتل او را نهی کرده بود، زیرا کاری که موجب ناخشنودی پیامبر شود نکرده، بلکه دیگران را از آزردن وی منع میکرد و از کسانی بود که قرارداد مشرکان قریش مبنی بر قطع رابطه با بنیهاشم و بنیعبدالمطلّب را نقض کرد.
مجذّر میگوید: در جنگ بدر، با ابوالبختری و دوستش به نام جبارة بن جناده (از بنیلیث) را دیدم و به او گفتم: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ما را از کشتن تو نهی فرموده است، ولی دوستت شامل این نهی نمیشود و از او نمیگذرم.
ابوالبختری گفت: به خدا در کنار او میمیرم و دست از او برنمیدارم. آیا قریشیان مکه نخواهند گفت که من به طمع زندگی، دوستم را رها کردم؟
مجذّر به او گفت: اگر او را تسلیم نکنی با تو میجنگیم و او جنگ را پذیرا شد. آنان جنگیدند و مجذّر او را به قتل رساند. سپس نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمد و گفت: به خدایی که تو را به حق برانگیخت، من تلاش کردم که او را به اسارت بگیرم و نزد شما بیاورم، ولی او
نپذیرفت. این بود که با او جنگیدم و او را کشتم.
حارث بن سوید بن صامت از آن رو مجذّر را کشت که مجذّر، پدرش، سوید را در دوره جاهلیت کشته بود. بعدها حارث مرتد شد و به مکه بازگشت و پس از فتح مکه مسلمان شد، اما پیامبر صلیاللهعلیهوآله او را به قصاص مجذّر، به قتل رساند.[4]
مصعب بن عمیر
ابوعبدالله، مصعب بن عمیر بن هاشم بن عبد مناف قرشی، صحابی برجسته و برگزیده و از نخستین مسلمانان بود و اسلام خویش را از خانوادهاش پنهان میکرد و چون از مسلمان شدن او آگاه شدند، زندانی و پس از چندی رهایش ساختند. به حبشه هجرت کرد واز آنجا پس از عقبه اول به مکه بازگشت. مردم را قرآن میآموخت و امامت نماز را به عهده داشت. وی از اولین مهاجرینی بود که به مدینه آمدند. ( 173) رسول خدا او را «مصعب الخیر» لقب داد. در جنگ بدر و احد حضور داشت و پرچمدار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود و در جنگ احد به شهادت رسید.[5]
پی نوشتها
[1] . یکشنبه اول محرم سال 3 = 24 ژوئیه سال 624 ؛ سهشنبه 15 رجب سال 3 = اول ژانویه 625 .
[2] . تاریخ طبری، ج 2، ص 493 ـ 499 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج2، ص146 ـ 148.