نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 118
ماهگی درگذشت. پیامبر صلیاللهعلیهوآله در حال جان دادن ابراهیم بر او وارد شد. چشمانش اشکبار شد و گفت: چشمها میگرید و دل اندوهناک میشود، ولی جز آنچه که خداوند میپسندد، نمیگوییم و ما ای ابراهیم بر تو اندوهناکیم.[1]
ابوعامر راهب
ابوعامر، عبد عمرو بن صیفی بن نعمان، از مردم مدینه و اشراف خزرج در آن شهر بود. او در دوره جاهلیت به نصرانیت گروید، از اینرو به ابو عامر راهب معروف شد. پس از آمدن پیامبر صلیاللهعلیهوآله به مدینه دشمنیِ خود را با او آشکار کرد و پس از جنگ بدر به مکه گریخت. وی قریش را به جنگ با پیامبر صلیاللهعلیهوآله برمیانگیخت، احزاب را برای جنگ با مسلمانان سازمان میداد و همراه آنان در جنگ احد شرکت کرد. پیش از نبرد، در میان قوم خود خطابهای ایراد کرد و از آنان برای یاری و همراهی کمک خواست، ولی پاسخ مثبتی نشنید.
هنگامی که مردم از جنگ اُحد فارغ شدند، دریافت که کار پیامبر صلیاللهعلیهوآله در حال بالا گرفتن و چیرگی است. از اینرو به سوی هراکلیوس امپراتور روم رفت تا از او علیه پیامبر صلیاللهعلیهوآله یاری گیرد. هراکلیوس به او وعده یاری داد و امیدوارش ساخت و او را نزد خود اقامت داد. او به گروهی از انصارِ منافق نامه نوشت و به آنان فرمان داد که مسجدی بنا کنند تا پایگاه آنان باشد، تا آن کس که نامههای وی را بر ایشان میآورد، در آن پایگاه وارد شود و خود نیز پس از بازگشت در آنجا اقامت گزیند و بر تحرکات مسلمانان نظارت کند. آنان به ساختن مسجدی محکم در کنار مسجد قبا پرداختند و پیش از آن که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در سال نهم هجری رهسپار تبوک شود، از ساختن آن فارغ شدند و از پیامبر صلیاللهعلیهوآله خواستند که در مسجدشان نماز بگزارد تا منافقان، نماز خواندنِ پیامبر صلیاللهعلیهوآله را دلیل تأیید و ثبات مسجد بدانند. آنان اظهار کردند که مسجد را به عنوان پناهگاه زمستانی برای ضعیفان و بیماران ساختهاند. خداوند پیامبر صلیاللهعلیهوآله را از خواندن نماز در آنجا نهی فرمود. از اینرو پیامبر صلیاللهعلیهوآله به آنان گفت: من در حال سفرم، و اگر بازگشتم ـ انشاءالله ـ نماز خواهم خواند.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله پس از بازگشت از تبوک از طریق وحی بر اهداف بانیان آن مسجد اطلاع یافت و دریافت که منافقان به وسیله آن مسجد در صدد ایجاد تفرقه بین مؤمنان هستند. در آن هنگام این آیه بر او نازل شد:
« والذین اتخذوا مسجداً ضراراً وکفراً وتفریقاً بین المؤمنین وارصاداً لمن حارب الله ورسوله من قبل ولیحلفنّ إن اردنا الاّ الحسنی والله یشهد أنهم لکاذبون»[2].
از این رو به فرمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله مسجد را ویران کردند. ابوعامر در صدد مقابله با پیامبر صلیاللهعلیهوآله و ادعای نبوت بود در حالی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله او را به پذیرش اسلام دعوت کرده بود و برای او قرآن خوانده بود، ولی او از مسلمان شدن خودداری و از فرمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله سرپیچی کرد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز نفرین کرد که او دور از خاندانش بمیرد و سرانجام او در سال دهم هجری در منطقه شام درگذشت.[3]
باذان پسر ساسان
باذان (باذام) پسر ساسان، از فرزندان بهرام گور، پادشاه ایران بود. او از طرف خسرو، فرمانروای یمن شده بود. در سال نهم هجری اسلام آورد و پیامبر صلیاللهعلیهوآله امارت سراسر یمن را بدو سپرد. او اولین فرمانروا در اسلام و اولین پادشاه غیر عرب بود که اسلام آورد. پس از مرگش، پیامبر صلیاللهعلیهوآله پسرش دادویه را به حکومت آنجا گمارد.[4]
پوراندخت
وی دختر خسرو پرویز بود که در سال 630 م و پس از کشته شدن شهربراز، سردار ایرانی، حکومت را به دست گرفت و پادشاهیاش یک سال و چهار ماه به طول انجامید. پس از وی خواهرش آذرمیدخت جانشین او شد. او با رعیت خوشرفتار بود و میان ایشان به داد فرمان راند و بقیه خراج و مالیات را از دوش آنان برداشت. قرارداد صلحی نیز با رومیان منعقد کرد.[5]
ریحانه، دختر زید
ریحانه، دختر زید بن عمرو بن خنافه، از قبیله بنی نضیر و زنی یهودی بود که به اسارت گرفته شد و در سال ششم هجری مسلمان شد. پیامبر صلیاللهعلیهوآله او را آزاد و با او ازدواج کرد و ادب و بیان او را میپسندید. هر درخواستی که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله میکرد، پیامبر صلیاللهعلیهوآله اجابت میکرد. تا هنگام مرگ نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود و هنگامی که پیامبر از حجة الوداع بازمیگشت، ریحانه در مدینه درگذشت و در بقیع مدفون شد.[6]
پی نوشتها
[1] . سهشنبه اول محرم سال دهم = 9 آوریل سال 631 ؛ سهشنبه دوم شوال سال دهم = اول ژانویه سال 632 .
[3] . توبه (9) آیه 107 : خدا شهادت میدهد : آنهایی که مسجدی میسازند تا به مؤمنان زیان رسانند و میانشان کفر و تفرقه اندازند، تا برای کسانی که میخواهند با خدا و پیامبرش جنگ کنند، کمینگاهی باشد، آنگاه، سوگند میخورند که ما را قصدی جز نیکوکاری نبوده است، دروغ میگویند.
[4] . تفسیر ابن کثیر، ج3، ص 351 و 453 ؛ تفسیر طبری، ج14، ص 468 و 475 ؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج1، ص 271.
[5] . تاریخ ابن اثیر، ج1، ص 451 ؛ همان، ج 2، ص 213، 215 و 336.
[6] . تاریخ طبری، ج2، ص231 ؛ کریستنسن، ایران فی عهد الساسانیین، ص 735 ؛ ثعالبی، تاریخ غرر السیر، ص 479.
[ 1 ] . المحبّر، ص 98.
[ 2 ] . توبه (9) آیه 107 : خدا شهادت میدهد : آنهایی که مسجدی میسازند تا به مؤمنان زیان رسانند و میانشان کفر و تفرقه اندازند، تا برای کسانی که میخواهند با خدا و پیامبرش جنگ کنند، کمینگاهی باشد، آنگاه، سوگند میخورند که ما را قصدی جز نیکوکاری نبوده است، دروغ میگویند.
[ 3 ] . تفسیر ابن کثیر، ج3، ص 351 و 453 ؛ تفسیر طبری، ج14، ص 468 و 475 ؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج1، ص 271.
[ 4 ] . تاریخ ابن اثیر، ج1، ص 451 ؛ همان، ج 2، ص 213، 215 و 336.
[ 5 ] . تاریخ طبری، ج2، ص231 ؛ کریستنسن، ایران فی عهد الساسانیین، ص 735 ؛ ثعالبی، تاریخ غرر السیر، ص 479.