نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 120
عامر بن طفیل.
عبدالله بن ابی بکر.
عبدالله بن سهیل.
عبدالله بن عتیک.
فاطمه دختر محمد صلیاللهعلیهوآله .
مالک بن نویره.
محمد بن عبدالله صلیاللهعلیهوآله .
مسیلمه کذاب.
آذرمیدخت
وی دختر خسروپرویز و خواهر پوراندخت (ملکه ایران) بود که پس از مرگ پوراندخت در سال 631 م حکومت را به دست گرفت و حکومتش شش ماه به طول انجامید.
آذرمیدخت، هرمز، اسپهبد(حاکم)خراسان را به جهت این که از آذرمیدخت خواستگاری کرده بود، فراخواند و دستور قتلش را صادر کرد البته آذرمیدخت تقاضای او را برای ازدواج نپذیرفته بود. وقتی رستم پسر هرمز از جریان آگاهشد، همراه سپاهی به مدائن آمد و آذرمیدخت را دستگیر و چشمانش را میل کشید و سپس به انتقام خون پدر کشت. ایرانیان پس از او در باب پادشاهی دچار تفرقه شدند و حکومت دستخوش هرجومرج شد و در کوتاه مدت پادشاهی به دیگری منتقل و دیری نمیپایید که شاه جدید کشته میشد و این روند تا زمانی که یزدگرد پسر شهریارپسر خسروپرویز به پادشاهی رسید ادامه داشت.[1]
أسود عنسی
او عیهلة بنکعببنعوف عنسی مذحجی بود. به جهت شرابخوارگی ذوالخمار نام گرفته بود. وی شعبدهبازی از اهالی یمن بود و مدعی پیامبری و پس از ادعای نبوت، با کارهای محیر العقول قبیلهاش را فریفته خود کرد. مذحجیان از او پیروی کردند و او بر نجران و صنعا چیره شد. بعدها قدرتش فزونی گرفت و بر تمام سرزمین بین حضرموت تا طائف و نیز بر ناحیه بین بحرین و احساء تا عدن غلبه کرد. در این هنگام نامههای پیامبر صلیاللهعلیهوآله مبنی بر تشویق به قتل اسود به دست یمنیانی که هنوز بر آیین اسلام باقی مانده بودند رسید. از اینرو دادویه پسر باذان، فیروز دیلمی و قیس بن مکشوح، اسود را کشتند. این واقعه یک ماه پیش از فوت پیامبر صلیاللهعلیهوآله اتفاق افتاد.[2]
أم زِمْل
سلمی دختر مالک بن حذیفة بن بدر فزاری از زنانی بود که به رهبری قبیله رسیدند. وی بر آیین جاهلیت باقی بود و در صدر اسلام به
اسارت گرفته شد. عایشه او را آزاد کرد و او نزد خاندانش بازگشت، اما همچنان مردم را به بازگشت از اسلام دعوت میکرد. دستههای شکست خورده از غطفان، طیی، سلیم و هوازن اطراف او جمع شدند و او شوکتی یافت. در دوره خلافت ابوبکر خالد بن ولید به سوی او حرکت کرد و با اطرافیان او نبرد سختی کرد و در حالی که ام زِمْل بر شتری نشسته بود، گروهی از سواران مسلمان بر گرد شتر جمع شده و آن را پی کرده و او را کشتند. بر گرد شتر او حدود یکصد تن کشته شدند. چون سلمی نوه امّ قرفه کبری بود، او را ام قرفه صغری میخواندند.[3]
ثابت بن أقرم
ثابت بن أقرم بن ثعلبة بن عدیِّ بَلَوی (منسوب به قبیله بلِی) از نیکان صحابه و از یاران رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در بَدْر بود. وی در جنگ موته و پس از آن که جعفر بن ابیطالبو سپس عبدالله بن رواحه کشته شدند، پرچم اسلام را به دست گرفت، اما پس از مدتی آن را به خالد بن ولید سپرد و به او گفت: تو در جنگ از من آزمودهتری.
ثابت در نبرد با مرتدان در یمامه و به دست طلیحه اسدی کشته شد.[4]
ثمامة بن أثال
ثمامة بن أثال بن نعمان بن مسلمه حنفی، از مردم یمامه و از بزرگان قبیله خود و دلاوری پر هیبت بود. وی به مدینه آمد و در محضر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله اسلام آورد. چون به مکه بازگشت، از پیامبر صلیاللهعلیهوآله سخن گفت. گفتند: ثمامه صابئی شده است. گفت: نه، به خدا سوگند صابئی نشدهام، بلکه اسلام آورده و رسالت محمد صلیاللهعلیهوآله را تصدیق کرده به او ایمان آوردهام. قسم به کسی که جانم به دست اوست، حتی یک دانه نیز از یمامه (که غلاّت اهل مکه را تأمین میکرد) به سوی شما نخواهم آورد، مگر آن که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله اجازه دهد. آنگاه به موطن خود بازگشت و مانع حمل غلاّت به مکه شد.
قرشیان در تنگنا قرار گرفتند. از اینرو نامهای به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نوشته، از او خواستند تا حق خویشاوندی به جای آورده، به ثمامه بنویسد تا به آنان اجازه حمل غلاّت بدهد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز چنین کرد. هنگامی که مردم یمامه از اسلام بازگشتند، ثمامه و پیروان همقبیلهایاش بر اسلام خود استوار ماندند. ثمامه در یمامه ماند و مرتدان را از پیروی مسیلمه و گرایش به او باز میداشت و هنگامی که از سخن او سرپیچی کردند، از آنان جدا شد و با پیروانش به علاء بن حضرمی، امیر بحرین که پیامبر صلیاللهعلیهوآله او را در سال هشتم هجری بر آنجا فرمانروایی داده بود، پیوست و او را در نبرد با مشرکان یاری کرد.[5]
[1] . تاریخ طبری، ج2، ص232 ؛ کریستنسن، ایران فی عهد الساسانیین، ص479 ؛ ثعالبی ، تاریخ غرر السیر، ص 736 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج2، ص434 ؛ تاریخ طبری، ج3، ص446.
[2] . الاعلام زرکلی، ج 5، ص299 ؛ تاریخ طبری، ج3، ص 227 ؛ تاریخ ابن اثیر، حوادث سال 11 ق ؛ بلاذری، ص 111 ـ 113 ؛ دائرة المعارف الاسلامیه، ماده : «اسود العنسی».
[3] . الاعلام زرکلی، ج 3، ص 174 ؛ تاریخ ابن اثیر، حوادث سال 11 ؛ الإصابه، ج4، ص332.