نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 121
دادویه ساسانی
دادویه پسر باذان ساسانی، از ایرانیانی بود که برای بیرون کردن حبشیها از یمن به آنجا آمده بودند. پیامبر صلیاللهعلیهوآله پس از مرگ پدرش باذان، او را فرمانروای صنعا کرد. وی در کشتن اسود عنسی با قیس بن مکشوح و فیروز دیلمی همکاری کرد. قیس بن مکشوح پس از آن، دادویه را کشت تا بدین وسیله قبیله عنسی را خشنود کند. قیس پس از کشتن دادویه خود، حکومت صنعا را به دست گرفت.
فیروز ماجرا را برای ابوبکر نوشت و از او کمک خواست. ابوبکر جنگجویانی را به یاری او فرستاد. آنان پس از نبردی سخت با قیس او را به اسارت گرفته، نزد ابوبکر بردند و ابوبکر او را به سبب کارش توبیخ و سرزنش کرد. قیس از کرده خود پشیمان شد و مورد بخشش ابوبکر قرار گرفت.[1]
زید بن خطاب
ابوعبدالرحمن، زید بن خطاب بن نفیل بن عبدالعزّایِ قرشی عدوی، برادر پدریِ عمر بن خطاب و مادرش، أسماء دختر وهب بن حبیب از قبیله بنی اسد بود. او مسنتر از عُمَر و از مهاجران اوّلیه بود و در جنگ بدر و تمام جنگهای دیگر در کنار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله حضور داشت. در جنگ با بنی حنیفه (که در یمامه مرتد شده بودند) پرچم مسلمانان را به دست داشت و در همین جنگ کشته شد. هنگامی که خبر مرگ او به برادرش عُمر رسید، گفت: خداوند زید را رحمت کند! او پیش از من اسلام آورد و پیش از من به شهادت رسید.[2]
سالم، مولای ابوحذیفه
ابوعبدالله، سالم بن عبید بن ربیعه، از مردم اصطخرِ فارس بود که اسیر و به مکه برده شد. ثُبیته دختر یعار، همسر ابوحذیفة بن عتبة بن ربیعة بن عبد شمس قرشی او را خرید و آزاد کرد. ابوحذیفه خود او را به فرزندی پذیرفت و فاطمه دختر برادرش ولید بن عتبه را ـ که از شایستهترین زنان قریش بود ـ به همسری سالم درآورد. سالم صحابی شایسته و از موالیان بزرگ بود. او از جمله مهاجرانی بود که پیش از هجرت پیامبر صلیاللهعلیهوآله به مدینه، به آنجا هجرت کرد. وی از قاریان و حافظان قرآنی بود که پیامبر صلیاللهعلیهوآله درباره آنان فرمود: قرآن را از چهار تن برگیرید.
سالم در مدینه امامتِ جماعت مهاجران را که عمر بن خطاب و دیگران جزو آنها بودند، بر عهده داشت، چرا که او بیشترین بهره را از قرآن گرفته بود. عمر او را بسیار میستود تا آنجا که هنگام مرگش گفت: اگر سالم زنده بود، امر خلافت را به شورا وا نمیگذاشتم. مقصود عمر این بود که نظر او را درباره خلیفه بعدی به کار میبست.
سالم در نبرد با مرتدان بنیحنیفه در یمامه که پرچم مسلمانان به دست زید بن خطاب بود شرکت کرد. هنگامی که زید در نبرد کشته شد، سالم پرچم را به دست گرفت و چون دست راستش قطع شد، پرچم را به دست چپ گرفت، اما دست چپش نیز قطع شد و او پرچم را به بغل فشرد و در حالیکه آیه « وما محمد الاّ رسول...»[3] و کأیّن من نبی قاتل معه ربیّون کثیر...[4] میخواند جان داد.[5]
عامر بن طفیل
او عامر بن طفیل بن مالک بن جعفر عامری از بنی صعصعه از قبیله قیسِ عیلان بود. در هنگام صلح «ابوعلی» و در وقت جنگ «ابوعُقَیل» خوانده میشد. او از دلاوران قبیله خود و یکی از شجاعان، شاعران و بزرگانِ عرب در جاهلیت بود. همو بود که به نمایندگان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در حادثه بئر معونه خیانت کرد، بدینگونه که عمویش عامر بن مالک از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله خواسته بود تا نمایندگانی را برای دعوت خاندانش (بنی عامر) به اسلام بفرستد. پیامبر صلیاللهعلیهوآله هیئت تبلیغی مرکب از چهل نفر و به قولی هفتاد نفر به سوی آنان فرستاد. هنگامی که این هیئت به بئر معونه (در مسیرشان به سوی نجد) رسید، عامر بن طفیل بر آنان یورش آورد و قبیله غطفان و بنی سلیم را به یاری خواست و آنان فرستادگان را کشتند و تنها چند تن از آنان رهایی یافتند.
عامر در سال نهم هجری همراه قبیلهاش بنی عامر به حضور پیامبر صلیاللهعلیهوآله رسید و میخواست نسبت به پیامبر صلیاللهعلیهوآله خیانت ورزد، اما جرأت نکرد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله او را به اسلام دعوت کرد، ولی او با شرط این که نیمی از محصولات مدینه از آن او و نیز پس از پیامبر، زمامدار مسلمانان باشد، حاضر به پذیرش اسلام شد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله پیشنهاد او را ردّ کرد. وی با دلی پرکینه باز گشت و در بین راه به بیماری طاعون مُرد. او پسرعموی لبیدِ شاعر بود که به حضور پیامبر صلیاللهعلیهوآله رفت و اسلام آورد.[6]
عبدالله بن ابیبکر
عبدالله بن ابیبکر تمیمی قرشی، از اصحاب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و از نخستین مسلمانان بود. او برای پیامبر صلیاللهعلیهوآله و پدر خود هنگامی که در غار به سر میبردند غذا و اطلاعاتی از قریش میبرد. عبدالله از دلاوران خردمندی بود که در فتح مکه، غزوه حنین و طائف حضور داشت.به سبب اصابت تیری در جنگ طائف که ابو محجن آن را پرتاب کرده بود، درگذشت.[7]
عبدالله بن سهیل
عبدالله بن سهیل بن عمرو بن عبد شمس، از همان ابتدا اسلام آورد، اما آن را پنهان میداشت. در جنگ بدر به همراه پدرش با مشرکان