نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 138
کنستانس دوم.
قیس بن عاصم.
میسرة بن مسروق عبسی.
هراکلیوس اول.
ابو سفیان هاشمی
ابوسفیان، مغیرة بن حارث بن عبدالمطلب بن هاشم قرشی، یکی از قهرمانان شاعر در جاهلیت و اسلام بود. او پسرعمو و برادر رضاعی پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود. در کودکی با پیامبر صلیاللهعلیهوآله الفتی داشت، اما هنگامی که حضرت دعوت خود را آشکار کرد، با پیامبر صلیاللهعلیهوآله دشمن شد و او و یارانش را هجو کرد. با این همه، روز فتح مکه مسلمان شد و در جنگ حنین شرکت کرد. در این نبرد به خوبی جنگید و سرافراز از عهده نبرد برآمد، لذا پیامبر صلیاللهعلیهوآله از او راضی شد.[1]
اُسید بن حُضَیر
ابویحیی، اُسید بن حضیر بن سماک بن عتیک اوسیِ انصاری، در جاهلیت و اسلام از محترمان و بزرگانِ قبیله اوس بود. وی از خردمندان و صاحبان رأی عرب شمرده میشد تا آنجا که او را «کامل» مینامیدند. همچنین از خوش آواترین مردم در تلاوت قرآن بود. در بیعت عقبه حضور داشت و یکی از دوازده نقیب بود. در جنگ اُحد نیز شرکت کرد و هفت زخم بر پیکرش نشست. هنگامی که مردم از گرد رسول خدا پراکنده شدند، او در رکاب حضرت پایداری کرد. همراه عمر بن خطّاب به شام رفت و در دوره خلافت او درگذشت.[2]
بلال بن رباح
وی مؤذنِ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و خزانهدار بیتالمال و کنیهاش ابوعبداللّه بود. پدرش از اسرای حبشی و مادرش «حمامه» نیز از اسرا بود. امیة بن خلف جمحی او را خرید و چون بلال اسلام آورد او را با خواباندن بر شنزار تفتیده شکنجه میکرد. این بود که ابوبکر او را خرید و آزاد کرد. وی یکی از هفت نفری بود که در آغاز دعوت پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، اسلام آورد. هنگامی که در مدینه حکم اذان نازل شد، او نزد رسول خدا به اقامه اذان پرداخته و اذان را به همراه ابن ام مکتوم به نوبت سر میدادند. صدایی خوش و رسا داشت و فصیح بود. روز فتح مکه به دستور پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر بام خانه خدا اذان گفت و هنگامی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درگذشت، اذان را ترک کرد. او در همه نبردها با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله همراه بود. برای جهاد عازم شام شد. هنگامی که عمر به جابیه آمد، برای نماز ظهر اذان گفت و مردم با شنیدن بانگ اذان بلال گریستند. در دمشق و به نقلی در حلب درگذشت.[3]
جبلة بن أیهم
ابومنذر، جبلة بن أیهم بن جبلة بن حارث بن ابی شمّر منذر غسانی، از «آل جفنه» و آخرین پادشاه غسانی بود. در دوره جاهلیت در بادیةُ الشام زیست و در سال 12ق . در نبرد دومة الجندل با مسلمانان جنگید. در جنگ یرموک در پیشاپیش عربهای شامیِ از قبیله «لخم» و «جذام» و دیگر قبایلِ همراه در سپاه روم حضور داشت و همراه آنان شکست خورد. در دوره خلافت عمر بن خطّاب مسلمان شد و به مدینه آمد، ولی پس از چندی در آنجا مرتد شد و به سرزمین روم رفت و به قصاص تن نداد و این زمانی بود که او مردی از بنی فزاره را که در حال طواف کعبه بود، پا بر دنباله پیراهن جبله گذاشته بود، کتک زد. پس از ارتدادش از مدینه خارج شد و به قسطنطنیه رفت و در آنجا مُرد. در تاریخ وفاتش اختلاف است، برخی سال بیستم، برخی سال چهلم و برخی سال پنجاه و دوم هجرت را ذکر کردهاند.[4]
حُباب بن منذر
ابو عمرو، حُباب بن منذر بن جَموح انصاریِ سلمیِ خزرجی، صحابی شجاعی بود که به او «ذوالرأی» میگفتند. همو بود که در جنگ بدر نظر داد تا سپاه برای مقابله با مشرکان در نزدیکترین نقطه آب بدر موضع بگیرند. وی نظرات مشهوری در دوره جاهلیت دارد. در جنگ بدر، اُحد، خندق و تمام نبردها با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله همراه بود. او همانی است که در روز سقیفه گفت: «انا جُذَیلها المحکّک وعُذَیقُها المرجّب. منّا امیر ومنکم امیر».
این جمله در جایی به کار میرود که به نظر کسی تکیه میشود که به وسیله آن از گمراهی مصون میمانند. جُذیل تصغیر «جَذل» است و در اصل چوبی است که برای آن که شترِ مبتلا به بیماری گری به وسیله آن خود را بخاراند، نصب میشود و عُذیق، تصغیر «عِذق» (درخت پر بار) است. مرجّب اسم مفعول است. این جمله «رجّب النخلة ترجیباً» یعنی چوب بستی بر گرد نخل ساخت تا از سنگینی بار نیفتد. تصغیر در دو کلمه (جُذیلها) و (عُذیقها) برای مدح است.[5]
زینب دختر جحش
زینب دختر جحش بن رئاب اسدی، مادرش أمیمه دختر عبدالمطلب بن هاشم و دختر عمه رسول خدا بود. نخست زید بن حارثه با او ازدواج کرد. در آن هنگام نامش «برّه» بود. پس از چندی زید او را طلاق داد و پیامبر صلیاللهعلیهوآله با او ازدواج کرد و او را «زینب» نام نهاد. وی از «اُمّهات المؤمنین» و یکی از زنان مشهور صدر اسلام است. کنیهاش ام الحکم و از زیباترین زنان بود و زیبایی خود را به رخ عایشه، دختر ابوبکر میکشید و بر او فخر میفروخت. وی همچنین، سبب نزول آیه
[1] . الاعلام زرکلی، ج 8 ، ص198 ؛ الاستیعاب، ج4، ص 1445 ؛ البدایة والنهایه، ج7، ص103 ؛ سیر اعلام النبلاء، ج1، ص 147 و 150.