responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 155

بن مهاصر را دوست می‌داشت، ولی پدرش او را به ازدواج عروه در نیاورد، زیرا وی بی‌پول و فقیر بود. عفراء به همسری مردی درآمد که مادرش او را پسندیده بود، اما عروه هم‌چنان دلباخته او بود و سرانجام بر اثر اندوه و افسردگی مرد. او جز در مغازله و تشبیب برای عفراء شعری نسرود ؛ از جمله اشعار او درباره محبوب چنین است:

تا چشمم به (رخسار) او می‌افتد ؛ از خود بی‌خود شده، توانِ گفتن از کف می‌دهم.

چون از من دور است اندیشه سرزنش کردن او را در سر می‌پرورانم ؛ و چون او را می‌بینم (چنان شیفته‌اش می‌شوم) که اندیشه عتاب او را فراموش می‌کنم.

نفسِ من دریافت که شفایش (یعنی وصال محبوب) نزدیک است ؛ آیا چیزی که به آن دسترسی نباشد نزدیک است؟

سوگند به خدای آنان که از سر خشوع سر به سجده نهاده‌اند ؛ همو که بر آنان ناظر است.

همان‌گونه که من در گرمای سوزان تابستان و اوج تشنگی، مشتاق آب خنک هستم ؛ همین اشتیاق و عشق را نسبت به او (محبوب) دارم.

هم‌چنین درباره او می‌گوید:

«لعنت خدای بر سخن‌چینان باد ؛ که می‌گویند «عفراء» دوست فلانی شد».

هرگاه در مجلسی می‌نشینیم تا دمی خوش بگذرانیم ؛ سخن‌چینی آغاز می‌کنند، به حدی که عیش ما منغض می‌شود و مجلسمان آزار دهنده می‌شود.

خبرچینان مرا از هر سو در میان می‌گیرند ؛ حتی اگر تنها یک خبرچین وجود داشت، برای آزارم مرا کفایت می‌کرد».

و درباره عمویش که از ازدواج او با عفراء به دلیل کم‌پولی‌اش جلوگیری می‌کرد، می‌گوید:

«عمویم از من هشتاد شتر می‌خواهد ؛ (چه کنم) به خدا سوگند که بیش از هشت شتر ندارم».

و نیز درباره عفراء می‌گوید:

«ای سعد! چون از او برایم گفتی بر شیدایی‌ام افزودی ؛ پس حال که چنین است از او بیشتر برایم بگو.

عشق او عشقی است که قلب، چیزی جز آن نمی‌شناسد ؛ این عشق، بی‌مانند و یگانه است و در قلب من قبل و پس از او عشقی جای نگیرد».

هم‌چنین او می‌افزاید:

«خدایا در عشق و شیدایی دیرین من به عفراء تو یاورم باش.

ای کاش هر دو دلداده ؛ چه انسان و چه حیوان به یک‌دیگر می‌رسیدند. و عاشق کام خود از معشوق می‌گرفت ؛ و خداوند آنها را نگاه دارد و تحت عنایت الهی از دید حسودان پنهان می‌ماندند.

ای کاش در کنار یک‌دیگر می‌زیستیم ؛ و چون می‌مردیم، دو قطعه یک کفن ما را دربر می‌گرفت.

دلم از شدت عشق چنان در تپش است ؛ که گویی مرغ سنگ‌خواری بر آن آویخته شده باشد.

من اختیار خود را به طالع بینِ (حکیم) یمامه و نجد واگذاردم ؛ که اگر بتوانند مرا شفا دهند. آنان از هیچ افسونی و دعایی که می‌دانستند دریغ نکرده ؛ و هر دارویی که می‌شناختند، برای بهبودم، به من خوراندند».[1]

لبابه کبری

امّ الفضل، لبابه دختر حارث بن حزن هلالی، همسر عباس بن عبدالمطلب، شریف‌زاده و بارور (پر زاد و ولد) بود. از عباس هفت فرزند به دنیا آورد که یکی از آنها عبدالله بن عباس جد خلفای عباسی است. او همان است که با عمود خیمه بر سر ابولهب زد و او را زخمی کرد. این ضربه را لبابه هنگامی زد که دید ابولهب پس از نبرد بدر، ابورافع، غلام رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله را در اتاق زمزم در مکه، کتک می‌زند. ابولهب تنها هفت روز پس از ضربه ام‌الفضل زنده ماند. پس از اسلام آوردن خدیجه، در مکه مسلمان شد و دومین زنی بود که اسلام آورد.[2]

نعمان بن عدی

نعمان بن عدیّ بن نضله عدوی، صحابی و از والیان بود که همراه پدرش در آغاز ظهور اسلام به حبشه هجرت کرد. عمر بن خطّاب او را بر «میسان» ـ منطقه گسترده‌ای بین بصره و واسط ـ ولایت داد. عمر هیچ‌کس را از خاندانش «بنی عدی» جز او به ولایت نرساند و این را تنها به دلیل صلاح و درستکاری‌اش می‌دانست. سپس او را عزل کرد، زیرا پی برد که ابیاتی سروده و در آنها به کنایه از شراب نام برده است. نعمان به بصره رفت و پیوسته با مسلمانان در جهاد شرکت داشت تا جان سپرد.[3]

نُعَیم بن مسعود اشجعی

ابو سلمه از رؤسای بنی اشجع بود که با دیگر احزاب، به یاری قریش رفته و در نبرد خندق شرکت داشت، نعیم در آن نبرد قومش را ترک کرد و با اعلام مسلمانی، وارد مدینه شد. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به او گفت که اسلامش را مخفی کند و به او گفت: دشمنِ ما را خوار و پراکنده ساز، زیرا جنگ نیرنگ است. نعیم به سوی بنی قریظه ـ همپیمانِ قریش ـ رفت. آنان برای جنگ با پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله معاهده‌ای امضا کرده بودند. نعیم به آنان گفت: اگر قریش به عللی به مکه بازگشت، مسلمانان، سخت شما را کیفر خواهند کرد. از این‌رو به آنان پیشنهاد کرد که گروگان‌هایی از بزرگان قریش طلب کنند تا مطمئن شوند که قریش آنان را در مقابل مسلمانان تنها نمی‌گذارند. سپس نعیم به نزد قریش رفت و گفت:



[1] . الاعلام زرکلی، ج5، ص 17 ؛ الأغانی، ج24 و 145 به بعد ؛ خزانة الادب، ج1، ص534 ؛ 535 ؛ بروکلمان، ج1، ص 201 ؛ الامالی والنوادر، ص 157.


[2] . الاعلام زرکلی، ج6، ص10 ؛ الاستیعاب، ج4، ص 1807 ؛ الإصابه، ج4، ص 385 ؛ اُسد الغابه، ج7، ص 253 و 254 ؛ سیر اعلام النبلاء، ج2، ص 228 ؛ الطبقات الکبری، ج8 ، ص 277.


[3] . الاعلام زرکلی، ج9، ص 7 ؛ الإصابه، ج3، ص 533 ؛ الاستیعاب، ج4، ص 1502.

نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 155
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست