نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 158
جنگها
سرزمین روم
معاویة بن ابی سفیان «درب» (ناحیهای بین انطاکیه و طرسوس) را طی نبردی فتح میکند.
درگذشتگان
ابودرداء.
ابوذر غفاری.
حَکَم اموی.
عباس بن عبدالمطلب.
عبدالرحمان باهلی.
عبدالرحمان بن عوف.
عبدالله بن مسعود.
کعب الاحبار.
ابو درداء
ابودرداء، عویمر بن مالک بن زید بن قیس بن امیّه انصاری خزرجی، صحابی و حکیمی دلیر بود و پیامبر صلیاللهعلیهوآله او را «حکیم اُمت» مینامید. پیش از بعثت در مدینه تاجر بود، سپس خویش را وقف عبادت کرد. در جنگ بدر مسلمان شد و از آن پس در تمام جنگها حضور یافت، معاویة بن ابیسفیان قضاوت دمشق را به دستور عمر بن خطّاب به او واگذاشت و او اولین قاضی دمشق بود. وی از جمله حافظان قرآن در زمان حیات پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود.[1]
ابوذر غفاری
ابوذر، جُندب بن قیس غفاری، از قبیله کنانه و از نخستین مسلمانان بود. او تا زمان وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله همراه و همنشین او بود. پس از وفات حضرت، به شام هجرت کرد و تا آن وقت که ابوبکر و عمر مردند، در آنجا باقی ماند. پس از آن که عثمان بن عفان به خلافت رسید، معاویه از عثمان خواست تا ابوذر را به مدینه فرا بخواند، زیرا او فقرا را برمیانگیخت که در مال اغنیا شریکند، چون معتقد بود انسان باید آنچه که از ضرورت زندگی بیشتر است صدقه دهد. اغنیا از این اعتقاد ابوذر برآشفتند. لذا عثمان او را خواست و ابوذر به مدینه آمد و در آنجا نیز عقیده خود را بیان میکرد. شکایت از او بالا گرفت. از اینرو عثمان او را واداشت تا به «ربذه» یکی از دهات مدینه برود. ( 255)او تا زمان فوت در همانجا ساکن بود. عثمان کسی را نزد خانوادهاش فرستاد و آنان را جزو خانواده خود و تحت سرپرستی قرار داد. ابوذر از کسانی بود که میگساری وقمار را در دوره جاهلیت تحریم کرده بود و هیچگاه بت نپرستید. وی در فتح بیتالمقدس با عمر بن خطاب همراه بود.[2]
حَکَم اَموی
حکم بن ابوالعاص بن امیة بن عبدشمس قرشی اموی، صحابیای بود که روز فتح مکه، مسلمان شد و در مدینه سکونت گزید. آنگونه که گفته شده اسرار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را فاش میکرد و پیامبر صلیاللهعلیهوآله به همین دلیل او را به طائف تبعید کرد. وی تا زمان خلافت عثمان بن عفان در آنجا بود، تا آن که عثمان او را به مدینه بازگرداند. او در مدینه درگذشت. باز گرداندن او به مدینه یکی از عوامل عیبجویی و خردهگیری بر عثمان بود. به او «طرید» (رانده شده) میگفتند. او عموی عثمان بن عفان و پدر مروان، مؤسس دولت مروانیان بود.[3]
عباس بن عبدالمطلب
ابوالفضل، عموی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و از بزرگان قریش در جاهلیت و اسلام بود. اداره کعبه و سقایت را در دوره جاهلیت بر عهده داشت. وی جد خلفای عباسی است. قبل از هجرت، اسلام آورد، ولی اسلام خود را کتمان کرد و در مکه، اخبار مشرکان را برای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرستاد. همراه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در جنگ حنین حضور داشت و از کسانی بود که هنگام فرارِ مردم، پایداری کرد. وی سرانجام در مدینه درگذشت.[4]
عبدالله بن مسعود
ابو عبدالرحمان، عبدالله بن مسعود بن غافل بن حبیب هُذلی، همپیمان بنی زهره و از اولین اسلام آورندگان بود. او نیز جزو ده نفری است که به بهشت بشارت داده شدهاند ؛ یعنی ابوبکر، عمر، عثمان، علی، طلحه، زبیر، عبدالرحمان بن عوف، سعد بن ابی وقاص، سعید بن زید و عبدالله بن مسعود. او ششمین کسی بود که مسلمان شد و اولین کسی بود که پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله به تلاوت علنی قرآن پرداخت. در سفر و حضر و غزوهها همراه و ملازم رکاب پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود. از کاتبان وحی و از داناترین مردم به کتاب خدا و قرائت آن بود. به دانش تفسیر قرآن و اسباب نزول آن آگاه و مشهور بود. در همه جنگها همراه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود و در جنگ یرموک نیز حضور داشت. پیرو مکتب عمر بن خطّاب بود و نظراتش را میپسندید از شیوه او در تعمق در معانی و پژوهش در اسباب و علل و رعایت مصالح تأثیر پذیرفته بود. عمر بن خطاب او را به کوفه فرستاد تا مردم آنجا از او علم بیاموزند. علاوه بر پیشواییاش در فقه و حدیث، شاعر خوبی نیز بود. پس از وفات رسول خدا صلیاللهعلیهوآله متصدی بیتالمال کوفه شد. در دوره خلافت عثمان بن عفان به مدینه آمد و در آنجا درگذشت.[5]
[1] . الاعلام زرکلی، ج5، ص 281 ؛ ذهبی، تاریخ دول اسلام، ج2، ص 107 ؛ حسن المحاضره، ج1، ص 245 ؛ الاستیعاب، ج4، ص 1646 ؛ اُسد الغابه، ج6، ص 97 ؛ سیر اعلام النبلاء، ج2، ص 241 و 255 ؛ ابن طولون، قضاة دمشق، ص 1 ؛ دائرة المعارف الاسلامیه، ج1، ص 472 ؛ المعارف، ص268.
[2] . الاعلام زرکلی، ج2، ص 136 ؛ الطبقات الکبری، ج4، ص 161 ؛ الإصابه، ج 7، ص 125 ؛ البدایة والنهایه، ج7، ص 164 ؛ المحبّر، ص249 ؛ الاستیعاب، ج4، ص1652 ؛ اُسد الغابه، ج1، ص 301 ؛ سیر اعلام النبلاء، ج2، ص 31 و 57 ؛ دائرة المعارف الاسلامیه، ج1، ص 477 ؛ تاریخ طبری، ج4، ص 283 و 308 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج3، ص 113 ؛ المعارف، ص 252.