responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 165

حذیفة بن یمان

ابو عبدالله، حذیفة بن حُسَیل بن جابر عبسی، (یمان لقب حُسَیل است) که در میان قوم خود، کسی را کشت و به مدینه گریخت و با انصارِ یمنی هم‌پیمان شد. از این‌رو «یمان» نامیده شد. از صحابه بزرگ و از والیان شجاع بود. رازدارِ رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله درباره منافقان بود و کسی غیر از او آنان را نمی‌شناخت. عمر بن خطاب بر هیچ مردی نماز نمی‌خواند، مگر این که حذیفه بر او نماز بخواند ؛ مبادا که آن مرده، از منافقان باشد. مردی از او پرسید: کدام فتنه سخت‌تر است؟ گفت: این که خیر و شر بر تو عرضه شود و ندانی که بر کدام سوار شوی (برگزینی). عمر بن خطاب او را بر مدائن ولایت داد. وی در نبرد نهاوند شرکت داشت و پس از کشته شدن نعمان بن مقرّن، فرماندهی سپاه را به دست گرفت. پس از پیمان‌شکنی آنان به دینور، همدان و ری حمله برد و در فتح ناحیه جزیره حضور داشت. در مدائن درگذشت و از او دو پسر باقی ماند: صفوان و سعید که هر دو در صفین کشته شدند. آنان به وصیت پدرشان، با علی بیعت کرده بودند.[1]

زبیر بن عوّام

ابو عبدالله، زبیر بن عوّام بن خویلد بن اسد بن عبدالعزّی بن قصّی، قرشیِ اسدی و مادرش صفیّه، دختر عبدالمطلّب بن هاشم و پسر عمه رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بود. از جمله همسرانش، اسماء دختر ابوبکر بود. از یاران شجاع پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به شمار می‌رفت و یکی از ده تنی بود که به بهشت بشارت داده شد. به حبشه و سپس به مدینه هجرت کرد. در تمام نبردها با پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بود. او یکی از شش تنی بود که عمر بن خطاب پیش از مرگ، برای انتخاب خلیفه از میان خودشان، انتخاب کرده بود. ثروتمند بود و در حدود چهل میلیون درهم از خود به جای گذاشت. هزار بنده داشت که به او خراج می‌پرداختند، امّا هیچ چیز از خراج آنان را به خانه نمی‌برد، بلکه همه را صدقه می‌داد. در جنگ جمل حضور داشت و چون ساعتی به نبرد پرداخت، علی بن ابی‌طالب او را مخاطب قرار داد و سخن پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله را به او یادآور شد. که فرمود: ای زبیر! تو ظالمانه با او (علی) نبرد می‌کنی.

از این‌رو پشیمان از صحنه نبرد کناره گرفت و در حال بازگشت (به مدینه) عُمَیر ( 261) بنجرموز سعدی در وادی السباع، در محلی به نام «سفوان» در هفت فرسنگی بصره، زبیر را به قتل رساند و شمشیر او را نزد علی بن ابی‌طالب آورد. علی به او گفت: بشارت باد بر قاتل پسر صفیّه (زبیر) به آتش.[2]

سلمان فارسی

ابوعبدالله، یار و همدم رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بود. هرگاه نسبش را از او می‌پرسیدند، می‌گفت: من سلمان، فرزند اسلام هستم. در اصل از

زرتشتیان ایران و اصفهانی بود . وی در صدد شناخت دین الهی بر آمد، ابتدا مسیحی و آن‌گاه اسیر و فروخته شد و دست به دست گشت تا این که به مدینه رسید . پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله او را خرید و سپس آزاد کرد . همو بود که پیشنهاد کرد که در نبرد احزاب ، خندقی حفر کنند . حقوقی که از بیت المال می‌گرفت ، صدقه می‌داد و از حاصل دسترنج خود می‌خورد . علی بن ابی‌طالب می‌گفت : سلمان از ما اهل بیت است. ( 262)

به فرمانداری مدائن نصب شد و در آن‌جا اقامت کرد تا این که درگذشت.[3]

طلحة بن عبیدالله

ابومحمد، طلحة بن عبیدالله بن عثمان بن کعب بن سعد قرشی تیمی، صحابی شجاع و از سخاوتمندان بود. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله او را به دلیل بخشندگی، طلحة الجود، طلحة الخیر و طلحة الفیّاض نامید. ( 263)از پیشتازان در اسلام آوردن و از جمله ده تنی بود که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بشارت بهشت به آنان داد. در جنگ احد شرکت داشت و به خوبی جنگید و در کنار رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله استقامت ورزید و با او بیعت کرد که تا پای جان بایستد و در آن جنگ 24 زخم بر تنش نشست. وی یکی از شش نفری بود که عمر بن خطاب به عنوان اعضای شورای انتخاب خلیفه برگزید. در جنگ جمل به نبرد با علی بن ابی‌طالب پرداخت و در صحنه جنگ کشته و در بصره دفن گردید. گفته شده که مروان بن حکم تیری به سوی او پرتاب کرد و او را کشت. وی مردی ثروتمند بود و تجارت گسترده‌ای با شام و عراق داشت. همه نیازمندان و وامداران بنی تیم را رسیدگی می‌کرد و علاوه بر تأمین مخارج زندگی ایشان، وامشان را ادا می‌کرد. با ام کلثوم، دختر ابی‌بکر و خواهر عایشه ازدواج کرد.[4]

قدامة بن مظعون

قدامة بن مظعون بن حبیب جُمَحی قرشی، از اصحابی بود که به حبشه هجرت کرد و در جنگ بدر و سایر جنگ‌ها در کنار پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله حضور داشت. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله او را بر بحرین ولایت داد. بعدها عمر بن خطاب به سبب شرب خمر، او را عزل کرد و بر اساس شهادت ابوهریره و جارود عبدی (بزرگ بنی عبدالقیس) و همسر قدامه و نیز اقرار خود قدامه، او را حد زد. قدامه با طرح این آیه، سعی در پوشاندن گناه خود داشت: « لیس علی الذین آمنوا وعملوا الصالحات جناح فیما طعموا إذا ما اتقوا وآمنوا وعملوا الصالحات»[5].

عمر به او گفت: در تأویل اشتباه کردی، زیرا اگر تو تقوای الهی پیشه می‌کردی، از محارم او دوری می‌جستی، سپس بر او حد جاری کرد. قدامه تنها شرکت کننده در جنگ بدر بود که حدّ شرعی بر او



[1] . الاعلام زرکلی، ج2، ص 180 ؛ الإصابه، ج1، ص 317 ؛ الاستیعاب، ج1، ص 277 ؛ الطبقات الکبری، ج5، ص 385 ؛ شذرات الذهب، ج1، ص 44 ؛ اُسد الغابه، ج1، ص 468 ؛ سیر اعلام النبلاء، ج2، ص 260 و 265 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج 3 ، ص 9 و 111 ؛ تاریخ بغداد، ج 1 ، ص 160 ؛ المعارف، ص 263 ؛ ابن خلدون، ج 2، ص 1019.


[2] . الاعلام زرکلی، ج3، ص 74 ؛ البدایة والنهایه، ج7، ص 248 ؛ حسن المحاضره، ج1، ص 200 ؛ اُسد الغابه، ج2، ص 196 ؛ سیر اعلام النبلاء، ج1، ص 27 و 45 ؛ الإصابه، ج2، ص 553 ؛ الاستیعاب، ج2، ص 51 ؛ الأغانی، ج18، ص 54 ؛ المعارف، ص219.


[3] . الاعلام زرکلی، ج 3 ، ص 169 ؛ الطبقات الکبری ، ج 4 ، ص 53 و 67 ؛ اُسد الغابه ، ج 2 ، ص 328 ؛ الإصابه، ج3، ص 141 ؛ الاستیعاب، ج3، ص 134 ؛ سیر اعلام النبلاء ، ج1، ص 362 و 405 ؛ النجوم الزاهره، ج 1 ، ص 89 ؛ تاریخ بغداد، ج1، ص 163 ؛ انساب الاشراف، ج1، ص 485 ؛ المعارف، ص 270.


[4] . الاعلام زرکلی، ج3، ص 322 ؛ الطبقات الکبری، ج3، ص 152 ؛ المحبّر، ص355 ؛ البدایة والنهایه، ج7، ص 246، اُسد الغابه، ج3، ص 85 و 89 ؛ سیر اعلام النبلاء، ج1، ص 15 و 26 ؛ المعارف، ص 228.


[5] . مائده (5) آیه 93 : بر آنان که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند در آن‌چه خورده‌اند گناهی نیست، هرگاه پرهیزکاری کنند و ایمان بیاورند و به کارهای شایسته بپردازند.

نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 165
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست