نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 174
و کشتن آنان شدند. علی از این فتنه دوری جست و در اینباره درنگ کرد. این بود که عایشه غضبناک شد ( 271) و بعد از آن، جمع بسیاری که در پیشاپیش آنان طلحة بن عبیدالله و زبیر بن عوّام بودند، همراه او شدند تا با علی بجنگند. جنگ جمل در سال 36 ق درگرفت و علی بر دشمنانش پیروز شد. تعداد کشتگان دو طرف به ده هزار نفر رسید. سپس جنگ صفین در سال 37 ق روی داد. خلاصه ماجرا از این قرار بود که علی بعد از تصدی خلافت، معاویة بن ابی سفیان را از ولایت شام عزل کرد و نظر آنان را که او را به درنگ و نرمخویی میخواندند، نپذیرفت. معاویه نیز از فرمان او سرپیچی کرد و 110 روز با هم جنگیدند. هنگامی که معاویه دید پیروزی علی نزدیک است، به پیشنهاد عمروعاص دستور بالا بردن قرآنها بر نیزهها را داد و درخواست حکمیت کرد.
علی به اکراه ابو موسی اشعری و معاویه، عمرو بن عاص را به حکمیت انتخاب کردند. ابن سعد در طبقات خود و ذهبی در سیر اعلام النبلاء مینویسند: عبدالله بن عباس به علی گفت: ابوموسی را به نمایندگی خود حَکَم مکن، زیر در مقابل او مردی زیرک، باتجربه و آگاه به امور است، پس مرا در مقابل او بگذار! علی گفت: ای ابن عباس! چه کنم؟ این پیشنهاد یارانم است. آنان نابخردند. این اشعث است که میگوید: در حکمیت، هر دو تن نباید مضری باشند و باید یکی یمانی باشد (و ابوموسی هم یمانی است). ابن عباس گفت: پس دانستم که او ناچار است و او را معذور داشتم. احنف بن قیس نیز به او چنین گفت و پیشنهاد کرد که ابن عباس با ابوموسی اشعری همراه باشد، اما یمانیها مخالفت کردند. ابن عباس درخواست کرد که احنف با ابوموسی همراه شود. اینبار نیز یمانیها نپذیرفتند.
دو حَکَم، در اُذرح فراهم آمدند و مخفیانه موافقت کردند که علی و معاویه را خلع کنند و مسئله انتخاب خلیفه را به مسلمانان واگذارند تا هرکه را بخواهند انتخاب کنند. ابوموسی این را اعلام کرد، ولی عمرو بن عاص معاویه را تثبیت و علی را خلع کرد. به این ترتیب مسلمانان به سه گروه تقسیم شدند: گروهی با معاویه بیعت کردند که مردم شام بودند، گروه دوم، بر بیعت خود با علی باقی ماندند، دسته سوم، کسانی که از این دو کناره گرفتند و بر علی برای رضایت دادنش به حکمیت ایراد گرفتند.
آنان نپذیرفتند که علی درباره حقش نسبت به خلافت مردم به حکمیت بگیرد، چرا که او صاحب این حق است و نمیبایست که از خلافت کناره بگیرد و انسانها را در اینباره حکمیت دهد. و این، حق خداست و نمیتوان درباره آن حکمیت کرد. علی با آنان مجادله کرد و یادآورشان شد که آنان خودشان بودند که وقتی از جنگ به ستوه آمدند او را وادار به پذیرش حکمیت کردند تا جنگ را متوقف کنند.
سال 38 ق بود که جنگ نهروان میان او و آنان درگرفت و در آن نبرد بسیاری از آنان را از پای درآورد و آنان که زنده ماندند، متفرق شدند و به نام «خوارج» به دعوت آیین خود پرداختند.
آنان «حروریه» نیز نامیده میشدند، زیرا در حروراء جمع شدند و خروجشان را بر علی اعلام کردند. گروهی از آنان نیز از صحابه بودند. آنان همچنین «شُراة» نامیده میشدند، زیرا که [به گمانشان] جان خود را فروخته و آخرت را در مقابل دنیایشان خریدند. پس از آن بود که علی در کوفه اقامت کرد و آنجا را دارالخلافه قرار داد تا این که عبدالرحمان بن ملجم خارجی او را در توطئه روز هفده رمضان سال چهل ق به شهادت رساند. ( 272)درباره مدفن او اختلاف است. ( 273) او به هنگام شهادت 63 سال داشت.
[ امام] علی روایات بسیاری را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله روایت کرد و فرزندانش حسن، حسین و محمد (ابن حنفیه) و نیز صحابه و بسیاری از تابعین از او روایت کردهاند. عمر در گرفتاریها به او پناه میبرد و هرگاه مطلبی برای صحابه از طریق علی اثبات میشد، به دیگری رجوع نمیکردند. پیامبر صلیاللهعلیهوآله هنگام بازگشت به مدینه در حجةالوداع سال دهم قمری در غدیر خم توقف کرد و به جمع حاضر فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه».[1]
عمرو تمیمی
عمرو بن بکر تمیمی از کسانی بود که توافق کردند تا علی، معاویه و عمروعاص را در شب هفدهم رمضان چهلم هجری به قتل برسانند و عمرو کشتن عمرو بن عاص را به عهده گرفت. در شب حادثه کمین کرده بود، ولی عمروعاص به علت دل درد بیرون نیامد و رئیس شرطه خود، خارجة بن حذافه را برای نماز فرستاد. عمرو بن بکر به او حمله کرد و او را کشت. مردم گرد او جمع شده و او را دستگیر کردند و به نزد عمرو بن عاص بردند. هنگامی که عمرو او را دید ؛ پرسید: این کیست؟ گفتند: عمرو بن عاص ؛ گفت: پس من چه کسی را کشتم؟ گفتند: خارجة بن حذافه را ؛ گفت: ای فاسق! به خدا سوگند گمان نمیکردم او کسی جز تو باشد. ابن عاص گفت: تو قتل مرا خواستی و خداوند قتل خارجه را، سپس او را کشت.[2]
قعقاع تمیمی
قعقاع بن عمرو تمیمی، یکی از قهرمانان عرب در دوران جاهلیت و اسلام بود. در نبرد یرموک حضور داشت و نیز در قادسیه و دیگر جنگها از خود پایمردیهایی نشان داد. در پیکار قادسیه سی بار به دشمن یورش برد و در هر نوبت، یکی از پهلوانان ایرانی را میکشت. ابوبکر درباره او میگفت: صدای او در میان رزمندگان، بهتر از هزار
[1] . الاعلام زرکلی، ج5، ص107 ؛ تاریخ ابن اثیر و طبری، حوادث سالهای 35 ـ 40 ق ؛ تاریخ یعقوبی، ج2، ص154 ؛ البدایة والنهایه، ج7، ص222 ؛ اُسد الغابه، ج14، ص16 ؛ سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص166 و 187 ؛ سیر اعلام النبلاء، ج2، ص 283 و 284 ؛ مقاتل الطالبیین، ص34 به بعد ؛ الإصابه، ج4، ص 514 ؛ الاستیعاب، ج3، ص 1089 ؛ ابن خلدون، ج2، ص 1054 ؛ النجوم الزاهره، ج1، ص 97 ؛ تاریخ بغداد، ج1، ص133 ؛ الکتّاب والوزراء، ص23 ؛ مروج الذهب، ج2، ص 348 ؛ ج3، ص63 ؛ المعارف، ص203 ؛ معجم الادباء، ج5، ص262 ؛ دائرة المعارف الاسلامیه، ماده «علی بن ابیطالب».
[2] . تاریخ طبری و ابن اثیر ، حوادث سال 40 ق ؛ الاعلام، ج5، ص640 .
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 174