نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 178
شد، او را بر ولایت ارمنستان گمارد. حبیب فتح آنجا را به انجام رساند و از طرف دریای سیاه به منطقه قفقاز رسید. سرانجام در 45 سالگی در قفقاز درگذشت.[1]
حذیفة بن اسید
حذیفة بن اسید بن خالد غفّاری، صحابه شجاع که در حدیبیّه حضور داشت و با پیامبر صلیاللهعلیهوآله زیر درخت، بیعت کرد. که این بیعت به «بیعة الشجره» مشهور شد. در فتحهای عراق، آذربایجان و دربند حضور داشت. او در کوفه درگذشت.[2]
عثمان بن طلحه عبدری
عثمان بن طلحة بن ابی طلحه، عبدالله بن عبدالعُزّی بن عثمان بن عبدالدار بن قصی است. به دلیل انتساب او به قبیله عبدالدار «عبدری» خوانده شد. پدرش در جنگ احد به آیین کفر و به دست علی بن ابیطالب در نبرد تن به تن کشته شد. در جریان صلح حدیبیّه همراه با خالد بن ولید و عمرو بن عاص به سوی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هجرت کردند ( 295) و همگی اسلام آوردند. عثمان در فتح مکه حضور داشت و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله کلیدهای کعبه را به او و پسر عمویش، شیبه سپرد و به آنان فرمود: ای فرزندان طلحه، آن را بگیرید ؛ کسی جز فرد ظالم آن را از شما نخواهد ستاند.
این اقدام پیامبر از آنرو بود که کلیدداری کعبه با بنی عبدالدار بن قصی بود. در مکه درگذشت و گفته شده است که در نبرد اجنادین کشته شد.[3]
لبید عامری
ابوعقیل، لبید بن ربیعة بن مالک عامری، یکی از شاعران جنگآور و از اشراف دوره جاهلیّت و پرورش یافته دامان بخشندگان و جنگآوران بود. پدرش حامی فقرا و عمویش نیزهانداز بود. تکسوار «مضر» و از اصحاب معلّقات بود. پس از اسلام آوردنش شعر را رها کرد و به حفظ قرآن پرداخت. از صحابه و مؤلّفة قلوبهم شمرده میشود. در دوره مسلمانیاش فقط این یک بیت را سرود:
حمد خدای را که زنده ماندم ؛ و ردای اسلام بر تن کردم (مسلمان شدم).
از اوایل خلافت معاویه در کوفه اقامت گزید. گفته شده 145 سال زیست که (به قولی) 55 سال در اسلام و نود سال در جاهلیّت زندگی کرد. او در اینباره میگوید:
از زندگی و طولانی شدن عمر ؛ و از پرسش مردم که «لبید چگونه است» ملول و دلخسته شدهام.
شعر او شامل حکمتهای گویا بود، از جمله این ابیات است:
ثروت و خانواده امانتند ؛ و ناچار روزی باید امانت را باز پس داد.
انسان چون شهاب و درخشش آن است ؛ که پس از درخشش، تبدیل به خاکستر میشود.
آیا پس از این، آنگاه که نیرویم به سستی گراید ؛ جز به دست گرفتن عصایی که انگشتان بر آن گره شود، چیزی هست؟
حکایات زمانهای گذشته را بازگو میکنم ؛ آهسته حرکت میکنم، گویی هرچه برخیزم باز خم میشوم.
قسم به تو که مسافر نمیداند آیا ؛ موفّقیّتی خواهد داشت؟ و نمیداند چه وقت باز میگردد.
ناله میکنم از آنچه روزگار بر سر جوانی آورد ؛ و کدام کریمی است که به مصیبت و بلا دچار نمیشود؟
و از اشعار او است:
سختیهای زندگی چنان بر من فشار آورد ؛ که چونان صیادی شدم که پشت خم کرده آرام به صید خود نزدیک میشود.
با گامهای کوتاه و ناتوان (ره میپیمایم) ؛ چنانکه هرکس مرا ببیند گمان بَرَد بر من بند نهادهاند ـ در حالی که چنین نیست ـ .
و نیز از اشعار او است:
روزگار مرا فرسود و نتوانستم از پس او برایم ؛ مرا پیر کرد و خود هیچ تغییر نیافت.
روزگار مرا با ریسمانی محکم در بند آورد و به همین حال رهایم کرد ؛ تا عمر را که روز به روز نقصان مییابد سپری کنم.
از جمله اشعار اوست:
چونان بودم که هرگز عیبجویان نمیتوانستند بر من عیب گیرند ؛ اما روزگار چونانم کرد که آماج تیر خردهگیران قرار گرفتم.
مصرّانه از پروردگارم خواستم تا سلامتیام دهد ؛ و چون سلامتی حاصل شد، آن را عین درد یافتم.[4]
پی نوشتها
[1] . سهشنبه اول محرّم سال 42 = 26 آوریل سال 662 ؛ یکشنبه 15 رمضان سال 42 = اول ژانویه سال 663 .