نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 182
معاویه دیوان خاتم را برای امضا و مهر کردن نامهها ایجاد میکند.
معاویة بن ابی سفیان، عقبة بن نافع را از حکومت افریقیه عزل میکند و معاویة بن حدیج تجیبی را بر آنجا میگمارد و او را با سپاهی انبوه برای فتح افریقیه مجهّز میکند.
وقایع نظامی
فتوحات
افریقیه: معاویة بن حدیج امیر افریقیه، گروههایی را به مراکز روم میفرستد، از جمله گروه عبدالله بن زبیر که بر «قابس» و «بنزرت» و «سوسه» و گروه عبدالملک مروان بر «جلولاء» مستولی شد.
ابن حدیج همچنین نیروهای دریایی را برای حمله به جزیره سیسیل به رهبری عبدالله بن قیس بن مخلد فرستاد و او با غنایم فراوانی از آنجا باز میگردد.
خوارج: زیاد بن ابیه امیر بصره، شورش خوارج به رهبری سهم بن غالب جمحی و خطیم باهلی را سرکوب میکند. در این نبرد خطیم کشته شد و سهم بن غالب فرار کرد و مخفی شد تا این که در سال 54 ق زیاد بر او دست یافت و او را کشت.
درگذشتگان
حُطَیئه.
حفصه دختر عمر.
دحیه کلبی.
ربیع دختر معوّذ.
زید بن ثابت.
مسعود بن عون.
حُطَیئه
ابوملیکه، جرول بن اوس بن مالک عبسی، شاعری است که در زمان ابوبکر مسلمان شد، جاهلیّت و اسلام را درک کرد.
در میان بنی عبس زاده شد، اما نسب او ناشناخته ماند. او محروم و مظلوم زیست و از یاری خانواده و پشتیبانی قوم خود بیبهره بود. بناچار به شعر روی آورد و به وسیله آن، کسب معاش میکرد، ستم دشمنان را از خود دفع میکرد و از محیطی که به وی ستم روا داشته بود انتقام میگرفت. چه بسا سبب گرایش و پافشاری او بر هجای مردم محرومیت اوست و هیچکس از گزند هجای او در امان نماند. او پدر، مادر و حتی خویش را هجو کرد.
در هجای «زبرقان بن بدر» از رؤسای بنی تمیم، زیادهروی کرد و او به عمر بن خطّاب شکایت برد، چرا که حُطیئه درباره او گفته بود:
ارجمندیها و بزرگیها را واگذار و در پی یافتن آن در تلاش مباش ؛ بر جای خویش بنشین که سزاوار آنی که خورانده شوی و تو را بپوشانند.
هرکس نیکی و خیر کند، بیمزد نخواهد ماند ؛ آری کار نیک از خدا و بندگانش پنهان نمیماند.
عمر، شعر او را بر حسان بن ثابت عرضه کرد و نظر او را جویا شد. او گفت: حُطیئه او را هجو نکرده، بلکه بر او تغوُّط کرده است. عمر او را زندانی کرد و حطیئه با این ابیات او را بر سر مهر آورد:
چه پاسخی برای جوجههای مانده در «ذومرخ» داری ؛ جوجههایی که نه آب دارند و نه آشیانه و سایه درختی.
نانآور آنان را در سیاهچال درانداختی ؛ ای عمر! درود خداوند بر تو باد، از او درگذر.
عمر بر او دل سوزاند و رهایش کرد و او را از هجو مردم نهی کرد. او گفت: در این صورت خانوادهام از گرسنگی خواهند مُرد. خلیفه آبروی مردم را به سه هزار درهم از او خرید و او از بدگویی مردم دست برداشت و چون عمر مُرد، او رویه پیشین خود را از سر گرفت تا این که در سال 45 ق و گفته شده در سال 59 ق مرگ، زبان او را خاموش کرد. او بسیار کوتاه قد بود و لذا او را حطیئه میگفتند.[1]
حفصه دختر عمر
حفصه، دختر عمر بن خطاب بود. مادرش و مادر برادرش عبدالله، زینب دختر مظعون، خواهر عثمان بن مظعون و همسر پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود و از «امّهات المؤمنین» به شمار میرود. در آغاز همسر خنیس بن حذافه سهمی بود. هنگامی که اسلام ظهور کرد، مسلمان شدند و به مدینه هجرت کردند. شوهرش پس از جنگ بدر فوت کرد و پیامبر صلیاللهعلیهوآله او را از پدرش خواستگاری کرد و پدرش او را به ازدواج رسول الله صلیاللهعلیهوآله درآورد. وی در مدینه درگذشت.[2]
دحیه کلبی
دحیة بن خلیفة بن فروة بن فضاله کلبی، از صحابه بود. او حامل نامه پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای قیصر روم بود. پیامبر صلیاللهعلیهوآله در این نامه، قیصر را به اسلام دعوت کرده بود. در بسیاری از نبردها حضور داشت، از جمله در نبرد یرموک. زیبایی سیمایش ضرب المثل بود. هنگامی که به مدینه وارد میشد، همه دختران جوان، برای دیدن او بیرون میشدند. در دمشق ساکن شد و تا ابتدای خلافت معاویه در آنجا بود.[3]
ربیع دختر معوّذ
ربیع، دختر معوّذ بن حارث بن رفاعه نجاری انصاری، صحابی بلند مرتبهای که در بیعت رضوان، با پیامبر صلیاللهعلیهوآله بیعت کرد و در نبردها همراه پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود. به مردم آب میرساند و خدمتشان میکرد و به درمان زخمیها میپرداخت و کشتگان و زخمیها را به مدینه باز میگرداند.