نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 194
«الولد للفراش وللعاهر الحَجَر» ( 329). همچنین پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرموده بود: «من ادعی أباً فی الاسلام غیر أبیه وهو یعلم أنه غیر أبیه فالجنة علیه حرام» ( 330).
زیاد، زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله را درک کرده بود ولی موفق به زیارت حضرتش نشده بود. وی در دوران ابوبکر اسلام آورد. زیاد بن بیه نویسندهای بلیغ بود که برای مغیرة بن شعبه و پس از وی برای ابوموسی اشعری در دوران امارتش در بصره، کتابت میکرد.
وی همچنین مدتی کاتب عبدالله بن عباس بود و در مدتی که عبدالله، هنگام خلافت علی بن ابیطالب امارت بصره را به عهده داشت، زیاد جانشین وی در بصره بود. زیاد از سخنوران برجسته و شخصی هوشیار و زیرک بود. معاویه در زمان خلافت علی بن ابیطالب علیهالسلام کوشید که او را به سوی خویش متمایل سازد، ولی موفق نشد. هنگامی که علی بن ابیطالب علیهالسلام کشته شد، زیاد بن ابیه از ترس خود به فارس (ایران) رفت و از بیعت سرباز زد. ( 331)معاویه هم شایسته دید با خردمندی بر زیاد دست یابد و او را به خدمت خویش گیرد، لذا مغیرة بن شعبه را برای این امر فرستاد. معاویه پیوسته در پی او بود تا این که اماننامهای به وی داد و زیاد نیز با او بیعت کرد و به نزدش آمد. معاویه او را برادر خویش خواند و سپس ولایت بصره و خراسان و سیستان را به وی سپرد و بدین سان، به امارت عراق عرب و عراق عجم رسید.
زیاد نخستین فردی بود که حاکم هر دو عراق شد. او توانست در مناطقی که تحت ولایتش بود، پایههای حکومت بنی امیه را محکم گرداند و مردم آنجا را به اطاعت از آنان ملزم کند. وی خشنتر و خونریزتر از حجاج بود. او نخستین کسی بود که در اسلام مأموران شبگرد و نگهبان تعیین کرد و نیز اولین فردی بود که مردان نیزه به دست به رسم ایرانیان پیش از اسلام پیشاپیش او حرکت مینمودند. زیاد بعدها از معاویه تقاضا کرد تا حکومت حجاز را نیز به وی بدهد، اما مردم فریاد اعتراض سر دادند و نگران شدند. او سرانجام به علت ورمی که در دستهایش پیدا شد ، جان سپرد.[1]
عبدالله حارثی
عبدالله بن قیس حارثی، همپیمان بنی فزاره، در صدر اسلام سمت دریاسالاری داشت. او مقیم شام بود و وقتی معاویه برآن شد که به قبرس حمله کند، او را در سال 27 ق به فرماندهی نیروهای اعزامی گمارد. عبدالله به قصد حمله به قبرس حرکت کرد و در راه با عبدالله بن سعد برخورد که او نیز برای حمله به قبرس از مصر حرکت کرده بود، ولی مردم قبرس با آن دو مصالحه کردند، بدین صورت که سالانه
هفت هزار دینار بپردازند. عبدالله همچنان دریاسالار بود. و پنجاه جنگ را در تابستان و زمستان رهبری کرد و یک تن از نیروهای تحت امرش، غرق نشد و یا به مشکلی دچار نگشت.
وقتی مخفیانه و ناشناس، در یکی از بنادر میگشت، بهدست رومیان کشته شد. هنگامی که عبدالله به زنی گدا، چیزی عطا کرد، آن زن او را شناخت و به رومیان معرفیاش کرد.[2]
عبدالرحمان بن ابیبکر
ابوعبدالله، عبدالرحمان، فرزند بزرگ ابوبکر (صدیق) بن ابی قحافه قرشیِ تمیمی و به «ابن ابی عتیق» ملقب بود. او برادر عایشه، همسر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و مادرش ام رومان، دختر حارث کنانی است در جنگ بدر و احد بر آیین کفر در کنار قریش حضور داشت. وی از دلاورترین مردان قریش و توانمندترین آنها از نظر تیراندازی بود. در آن نبرد، مبارز طلبید و پدرش برای مبارزه با او برخاست. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: خویش را به خطر نیندازد و ما را از وجودت بهرهمند کن، آنگاه عبدالرحمان اسلام آورد و اسلامش را نیک پاس داشت. در ترک مخاصمه حدیبیه، پیامبر صلیاللهعلیهوآله را همراهی کرد و در جنگ یمامه همراه خالد بن ولید شرکت جست و از امتحان به خوبی درآمد و هفت تن از بزرگان مرتد را به قتل رسانید. او همچنین در فتح شام در کنار خالد بن ولید بود و خالد نیز لیلی دختر جودی، فرمانروای عربهای شام را به او بخشید. هنگامی که معاویه جهت گرفتن بیعت برای فرزندش، یزید به مدینه آمد، عبدالرحمان با وی از در مخالفت درآمد و به او گفت: آیا حکومت موروثی است و تو نیز میخواهی مانند خسروان عمل کنی که هر وقت یکی از آنان میمرد، خسروی دیگر جانشین او میشد. آنگاه معاویه صدهزار درهم برای او فرستاد، اما عبدالرحمان آنان را بازپس داد و گفت: آیا دینم را در مقابل دنیایم بفروشم. عبدالرحمان سپس به مکه رفت و پیش از آن که بهطور کاملی برای یزید بیعت گرفته شود، درگذشت.[3]
فضالة بن عبید انصاری
ابومحمد، فضالة بن عبید بن نافذ بن قیسِ اوسی انصاری، از صحابهای بود که در تمام صحنهها حضور داشت و از جمله کسانی بود که در روز بیعت رضوان با پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله بیعت و در فتح شام و مصر شرکت کرد. معاویه با مشورت ابو درداء وی را به قضاوت گمارد. و هرگاه دمشق را ترک میکرد، او را جانشین خویش میساخت. معاویه فرماندهی سپاه را به او سپرد و وی نیز از راه دریا به جنگ رومیان رفت و از ایشان اسیر گرفت. او در اواخر حکومت معاویه و به گفتهای در سال 53 ق درگذشت.[4]
[1] . الاعلام زرکلی، ج3، ص89 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج3، ص 38 ؛ تاریخ طبری، ج5، ص 176 و 223 ؛ البدایة والنهایه، ج8 ، ص 28 و 61 ؛ المعارف، 346 ؛ ابن خلدون، ج3، ص 5 و 15 ؛ اُسد الغابه، ج2، ص 271 و 272 ؛ مروج الذهب، ج3، ص 6 ؛ اعتاب الکتاب، ص 51.
[2] . تاریخ طبری، ج5، ص 53 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج3، ص 37 ؛ الاعلام زرکلی، ج4، ص 255.