نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 204
جمله حافظان و راویان احادیث زیادی از رسول الله صلیاللهعلیهوآله بود. در مدینه رشد کرد و در بصره اقامت گزید. وقتی زیاد بن ابیه، والی عراق به کوفه میرفت، او را قائم مقام خود در بصره میکرد و هرگاه از کوفه به بصره میآمد، او را به جانشینی خویش در کوفه میگمارد.
چون زیاد بن ابیه درگذشت، معاویه به مدت یک سال یا چیزی در این حدود، او را در منصب خود باقی گذاشت. سمرة بن جندب بر فرقه حروریه (خوارج) بسیار سخت گرفت و تعداد زیادی از آنان را کشت. حسن بصری و ابن سیرین او را ستوده و درباره او میگفتند: بسیار با ایمان و در احادیثش صادق است و اسلام و مسلمانان را دوست دارد. ( 343) بزرگان تابعیان بصره از او نقل روایت کردهاند.[1]
عقیل بن ابیطالب
ابوزید، عقیل بن ابیطالب بن عبدالمطلّب بن هاشم قرشی برادر پدری علی بن ابیطالب و جعفر که از هر دوی آنان بزرگتر بود. وی آگاهترین افراد قریش به جنگها، رخدادها، افتخارات، مثالب و انساب مردم بود. در منازعات و اختلافات زمان جاهلیت او را به قضاوت میطلبیدند. عقیل تا جنگ بدر بر شرک باقی ماند، قریش او را علیرغم عدم تمایلش به جنگ، با خود آوردند و لذا وی در جنگ بدر حضور داشت و به اسارت مسلمانان درآمد. عمویش، عباس بن عبدالمطلّب، فدیه او را پرداخت و وی را آزاد کرد و عقیل به مکه برگشت. او پس از صلح حدیبیه، اسلام آورد و به مدینه مهاجرت نمود.
عقیل در جنگ موته حضور داشت و از کسانی بود که در نبرد حنین استقامت و پایمردی کرد. او صحابیی برخوردار از فصاحت و حاضرجواب بود. هنگامی که برادرش علی خلیفه بود، نیازمندی خویش را بر وی عرضه کرد و کمک خواست. علی به او گفت: صبر کن تا وقت سهم تو برسد، اما عقیل اصرار ورزید. علی گفت: برو هر آنچه که در دکانهای مردم است، بردار. عقیل گفت: میخواهی مرا دزد کنی؟ علی گفت: پس تو میخواهی مرا دزد کنی و اموال مردم را به تو بدهم؟ در اینجا عقیل گفت: به نزد معاویه خواهم رفت. علی گفت: خود دانی، این تو و این هم او.
عقیل (که شوهر خاله او، فاطمه دختر عتبة بن ربیعه ( 344) بود) رفت و معاویه صدهزار درهم به او بخشید و به وی گفت: بر سر منبر برو و آنچه را به تو ارزانی داشتهام، بگو! عقیل بر منبر نشست و گفت: ای مردم! من از علی خواستم تا بر خلاف دینش عمل کند، امّا او دینش را برگزید و از معاویه خواستم تا بر خلاف دینش عمل کند و او مرا به جای دینش انتخاب کرد. اینجا بود که معاویه گفت: این همان کسی است که قریش او را احمق میپندارد! عقیل در اواخر روزگار معاویه و بنا به گفتهای در آغاز خلافت یزید جان سپرد.[2]
عمرو بن زبیر
عمرو بن زبیر بن عوّام اسدی قرشی، یاور بنی امیه علیه برادرش، عبدالله بن زبیر بود. در سال 60 ق در آغاز خلافت یزید بن معاویه، از سوی والی مدینه، عمرو بن سعید بن عاص مشهور به «اشدق»، رئیس شرطه او شد. سپس درباره کسی که برای جنگ با برادرش عبدالله بن زبیر به مکه بفرستد، با او مشورت کرد و عمرو به او پاسخ داد: کسی را خشنتر از من نخواهی یافت که به جنگ او بفرستی.
عمرو بن سعید درباره این موضوع از یزید اجازه گرفت و یزید اجازه داد تا او را بفرستد. به دنبال آن، عمرو بن زبیر همراه هزار مرد جنگی از مدینه رهسپار مکه شد و چون به بطحا رسید مصعب بن زبیر با او جنگید و وی را اسیر کرد و نزد برادرش، عبدالله برد. عبدالله نیز دستور داد او را بزنند. گفته شده است: او در زیر تازیانه جان سپرد و بنا به گفتهای پس از تازیانه زدن به صلیب کشیده شد و آنگاه او را از صلیب فرود آوردند.[3]
عمرو بن منتفق
عمرو بن معاویة بن منتفق از بنی عامر بن صعصعه، از والیان فرمانده عصر اموی است. او نیروهای جنگ تابستانی را، در ایام معاویة بن ابی سفیان فرماندهی کرد. وی سرداری مشهور بود که معاویه حکمرانی ارمنستان و آذربایجان و سپس اهواز را به او سپرد، اما بعدها بر وی خشم گرفت و او را تبعید نمود.[4]
قیس بن سعد
ابوالفضل (ابوعبدالله) قیس بن سعد بن عبادة بن دلیم انصاری خزرجی، از بزرگواران اصحاب و با سخاوت و زیرک بود و در میان قومش شرافت داشت و از خاندان مهتران ایشان بود. قیس به منزله رئیس شرطه پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله عمل میکرد. وی پرچم انصار را همراه حضرت حمل مینمود و عهدهدار کارهای پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود. در فتح مصر حضور داشت و در خلافت علی جزو یاران او بود. علی در سال 36 ق او را کارگزار خویش در مصر کرد، اما بعداً او را برکنار کرد و محمد بن ابیبکر را بهجای وی نشاند و قیس نزد علی بازگشت. وی در جنگ صفین در پیشاپیش لشکر ایشان بود و پس از آن نیز در جنگ نهروان با علی شرکت کرد و تا زمانی که علی به شهادت رسید، با او بود.
آنگاه همراه حسن بود تا اینکه با معاویة بن ابی سفیان صلح کرد و به نفع معاویه از خلافت کناره گرفت. سرانجام، قیس به مدینه بازگشت و در همانجا درگذشت.[5]
[1] . الاعلام زرکلی، ج3، ص203 ؛ الاستیعاب، ج2، ص 653 ؛ العبر، ج2، ص64 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج3، ص495 ؛ المحبّر، ص295 ؛ اُسد الغابه، ج2، ص 454 و 455 ؛ تاریخ بغداد، ج1، ص 185.