responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 208

حبیب بن مظاهر

حبیب بن مظاهر (و به نقلی مظهّر) بن رئاب بن اشتر أسدی کندیِ فقعسی از فرماندهان سلحشور و از تابعین بود. او در کوفه اقامت گزید و علی بن ابی‌طالب را در تمام جنگ‌هایش همراهی کرد. در روز عاشورا، پیشاپیش یاران حسین بود و در آن موقع، هفتاد و پنج سال داشت. او یکی از هفتاد مردی بود که در روز عاشورا از خود دلیری و پایمردی نشان دادند و چون به آنان امان‌نامه داده شد، از پذیرش آن خودداری ورزیدند و گفتند: اگر حسین کشته شود و ما زنده بمانیم، در مقابل رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله عذر و بهانه‌ای نخواهیم داشت و سرانجام نیز، همه آنان کشته شدند.[1]

حرّ تمیمی

حرّبن یزید حنظلی تمیمی، سرداری دلیر و آزاده بود. عبیدالله بن زیاد، امیر عراق، او را برای مسدود ساختن راه بر حسین بن علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام ـ که در راه عراق بود ـ اعزام کرد. حرّ در محلی به نام «ذو حسم» با حسین علیه‌السلام روبه‌رو شد، اما به او آسیبی نرسانید و از ریختن خون او می‌ترسید. سپس ابن زیاد، عمر بن سعد بن ابی وقاص را در رأس چهار هزار نفر، که شمر بن ذی‌الجوشن همراه او بود، فرستاد. این گروه در کربلا با حسین برخورد کردند. حسین بن علی در آن‌جا فرود آمد و آنان را برای این‌که وی را نزد یزید ببرند تا دست در دستش بگذارد و با او بیعت کند، به اسلام و خدا سوگند داد، ( 368) اما آنان نپذیرفتند و گفتند: چاره‌ای نیست جز این‌که سر به حکم ابن زیاد بگذاری، اما حسین از پذیرش این امر خودداری ورزید. حرّ بن یزید وقتی گفته حسین را شنید، به سپاهیان ابن زیاد گفت: آیا تقوای الهی را پیش نمی‌گیرید؟ آیا آن‌چه را حسین و یارانش بر شما عرضه می‌کنند، نمی‌پذیرید؟ به خدا سوگند! اگر ترک و دیلم از شما چنین تقاضایی می‌کردند شایسته نبود شما درخواست آنان را رد کنید، اما آنها جز قبول حکم ابن زیاد به چیزی رضایت ندادند. در این‌جا بود که حر از سپاه عمر جدا شد و به حسین پیوست و در کنار او با سپاهیان ابن زیاد جنگید تا کشته شد.[2]

حسین بن علی

ابو عبدالله، حسین بن علی بن ابی‌طالب، پسر فاطمه زهرا و نوه پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله است که در سال چهارم هجری در مدینه متولد شد. او در خانه وحی پرورش یافت و جمع زیادی از حسینی‌ها به او منسوبند. به سبب او دشمنی میان بنی‌هاشم و بنی‌امیه ریشه‌دار شد و سرانجام، تخت امویان را واژگون کرد. وقتی معاویه مُرد، حسین بن علی از بیعت با فرزندش یزید خودداری ورزید و به همراه تعدادی از

یارانش به مکه کوچید و یک ماه در آن‌جا اقامت گزید تا این‌که مردم کوفه، یعنی شیعیان که پیروان پدر و برادرش بودند، او را به کوفه دعوت نمودند تا برای خلافت با وی بیعت کنند و در ضمن به او نوشتند که در قالب سپاهی، آماده یورش به امویان هستند. حسین نیز برای این‌که از نوشته مردم کوفه اطمینان حاصل کند، پسر عمویش، مسلم بن عقیل بن ابی‌طالب را به آن‌جا فرستاد. وقتی مسلم به کوفه رسید، پیرامون او گرد آمدند و با حسین بن علی بیعت کردند. او استقبال مردم را به اطلاع حسین رسانید و از او خواست تا به کوفه بیاید.

در این میان، یزید بن معاویه دریافت که باید به شدت با مردم کوفه برخورد کند ؛ لذا کارگزارش نعمان بن بشیر را برکنار ساخت و عبیدالله بن زیاد را که پیش از این والی بصره بود، به جای وی تعیین کرد. آن‌گاه ولایت هر دو شهر کوفه و بصره را در اختیار وی گذاشت.

وقتی عبیدالله بن زیاد به کوفه رسید، در صدد دست‌گیری مسلم بن عقیل بر آمد. مسلم گریخت و نزد هانی بن عروه، یکی از سران کوفه مخفی شد و از او تقاضای حمایت کرد. از سوی دیگر، وقتی مردم کوفه بر این موضوع آگاهی یافتند، از گرد مسلم پراکنده شدند. عبیدالله نیز پناهگاه مسلم را پیدا کرد و وی و هانی بن عروه را دست‌گیر نمود و هر دو را به قتل رسانید. در این میان، حسین بن علی که از سرنوشت پسر عمویش در کوفه بی‌اطلاع بود، رهسپار آن‌جا شد و با وجود هشدارهای عبدالله بن عباس، بر تصمیم خود در مورد حرکت به کوفه پایدار ماند.

حسین در این سفر همسران، فرزندان، غلامان و تعداد اندکی از پیروانش را که تعدادشان نود و دو نفر بود، همراه خود بُرد. در راه، فرزدق شاعر با او برخورد کرد ؛ حسین از او پرسید: چه خبری از مردم کوفه داری؟

پاسخ داد: از فرد مطلعی سئوال کردی. بدان که دل‌های مردم با تو و شمشیرهایشان با بنی‌امیه است و قضا نیز از آسمان نازل می‌گردد و خداوند آن‌چه را بخواهد انجام می‌دهد. حسین گفت: درست می‌گویی. کارها به دست خداوند است و او هر آن‌چه را اراده کند، انجام می‌دهد و پروردگار ما هر روز به کاری است.

پس از آن، حسین با فردی روبه‌رو شد که وی را از کشته شدن مسلم بن عقیل و هانی بن عروه مطلع ساخت و توصیه کرد که باز گردد، اما بنی عقیل گفتند: به خدا سوگند، ما دست برنمی‌داریم تا این‌که انتقاممان را بگیریم یا کشته شویم.

سپس حسین به یاران خود گفت: هر کدام از شما بخواهد، می‌تواند از این‌جا بازگردد که ذمه او آزاد است. وقتی که مردم، به‌خصوص کسانی که در میان راه به او پیوسته بودند، این را شنیدند از چپ و راست متفرق شدند و به‌جز اصحابی که از مدینه با او آمده بودند و عده



[1] . الاعلام زرکلی، ج2، ص173 ؛ تاریخ ابن اثیر ، حوادث سال 61 ق .


[2] . الاعلام زرکلی، ج2، ص 181 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج4، ص 46 و 60 ؛ البدایة والنهایه، ج8 ، ص 172 به بعد ؛ تاریخ طبری، ج3، ص 222 ؛ دائرة المعارف الاسلامیه، ماده «حر بن یزید».

نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 208
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست