نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 214
ضحاک فهری
ابوأمیه (أبو أنیس) ضحاک بن قیس بن خالد فهری سالار و مهتر بنی فهر و از والیان سلحشوری بود که در فتح دمشق شرکت داشت و همانجا اقامت گزید. ضحاک همچنین همراه معاویه، در جنگ صفین حاضر بود. معاویه در سال 53 ق پس از مرگ زیاد بن ابیه، او را به ولایت کوفه گمارد و به دنبال آن، امارت دمشق را به وی سپرد. هنگامی که معاویه دوم، پسر یزید از خلافت دست کشید، او به عبدالله بن زبیر پیوست و با وی بیعت نمود. وقتی که با مروان بن حکم بیعت صورت میگرفت،ضحاک از بیعت با او سرباز زد و در نبردی که در «مرج راهط» پیش آمد کشته شد.[1]
عُقبة بن نافع
عقبة بن نافع بن عبد قیسِ اموی فهری قرشی، از سرداران بزرگ فاتح در دوران اسلامی است وی برادر مادری عمرو بن عاص و مادر آن دو، سلمی دختر حرمله و ملقب به «نابغه» است. در سال 42 ق عمرو بن عاص، امیر مصر، ولایت افریقیه را به او واگذارد. عقبه در راه خود بسیاری از نواحی مرزی سودان و سرزمینهای آنجا را تصرف کرد، که پیش از این به آنها اشاره شد. به دنبال آن، در سال 49 ق معاویة بن ابیسفیان او را حاکم خود مختار افریقیه گرداند و ده هزار مرد جنگی برای او فرستاد. عقبه نیز افریقیه را درنوردید تا به سرزمین قیروان رسید که نظر او را به خود جلب کرد. لذا مسجدی در آنجا ساخت که امروز به نام «جامع عقبه» معروف است. عقبه آنگاه به همراهانش دستور داد تا خانههایشان را نیز در آنجا بنا کنند و بدین ترتیب، شهر قیروان بنا نهاده شد.
وقتی معاویه ولایت افریقیه را به ناحیه تحت امر مسلمة بن مخلد (امیر مصر) ضمیمه کرد، او عقبة بن نافع را از آنجا برکنار کرد و در سال 55 ق غلام خود، ابوالمهاجر را بهجای وی گماشت و عقبه به شام بازگشت. وقتی یزید بن معاویه، به خلافت رسید، عقبه را مجدداً به ولایت افریقیه گمارد (سال 62 ق) و مسلمه را عزل کرد. عقبه رهسپار قیروان شد و با سپاهی انبوه و در حالی که ابوالمهاجر نیز او را همراهی میکرد از آنجا بهسوی غرب رفت. عقبه دژها و شهرهای زیادی را متصرف شد و مردم «فزان» با او از در صلح درآمدند. سپس به سوی «زاب» و «تاهرت» حرکت کرد، آنگاه به مغرب دور تاخت و شهر «طنجه» را فتح کرد.
هنگامی که با دریا مواجه شد، گفت: پروردگارا! اگر این دریا پیش روی من نبود، برای جهاد در راه تو وارد سرزمینهای پیش رو میشدم. عقبه پس از آن بازگشت و وقتی که به ناحیه «تهوده» (از سرزمین زاب) رسید، سپاهیانش پیشاپیش او راهی قیروان شدند و تنها اندکی از یاران با وی ماندند. از اینرو، رومیان قصد او کردند و در
این میان «کسیله» نیز قومش را گرد آورد و به رومیان پیوست. آنان ناگهان بر عقبه و همراهانش فرود آمدند و وی و ابوالمهاجر دینار (امیر اسبق افریقیه) را به قتل رسانیدند و به همراه آن دو دست کم سیصد نفر از بزرگان صحابه و تابعین را نیز از دم تیغ گذراندند. عقبه در واحهای که امروزه واحه «سیدی عقبه» خوانده میشود و در نزدیکی شهر «مسکن» واقع در جنوب قسنطینه به خاک سپرده شد که مزار او در آنجا معروف است.[2]
مسلم بن عقبه مرّی
ابوعقبه، مسلم بن عقبة بن رباح مرّی سردار زیرک عصر اموی است که به سنگدلی شهره بود. او پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله را درک نمود و همراه معاویه در جنگ صفین حضور یافت. وقتی مردم مدینه از اطاعت یزید بن معاویه سرباز زدند و کارگزارش را از آنجا بیرون راندند، یزید، مسلم بن عقبه را به فرماندهیِ سپاهی گماشت و او را برای انتقام از مردمِ آنجا گسیل داشت. مسلم نیز به مدینه حمله کرد و تا آنجا که توانست به قتل و چپاول مردم پرداخت و از بازماندگان برای یزید بیعت گرفت. این رویداد، به «واقعه حرّه» شهرت یافت. او سپس رهسپار مکه شد تا با ابن زبیر که از بیعت با یزید سر باز زده بود، بجنگند. اما در راه، در محلی موسوم به «مشلل» مرد. بعدها قبرش نبش و در همان محل به صلیب کشیده شد.[3]
مسوّر بن مخرمه
ابوعبدالرحمان، مسور بن مخرمة بن نوفل بن اهیب قرشی زهری مادرش عاتکه، دختر عوف، خواهر عبدالرحمان بن عوف است. وی از دانشمندان و فقهای صحابه بود. در کودکی، محضر پیامبر صلیاللهعلیهوآله را درک کرد و احادیثی نیز از آن حضرت شنید. او از چهار تن خلفای راشدین و دیگر بزرگان صحابه روایت نموده است.
اعضای شورایی که عمر برگزیده بود تا از میان خویش خلیفه را انتخاب کنند، در خانه او اجتماع کردند و به نقلی آنان در خانه صحابهای به نام فاطمه، دختر قیس قریشی اجتماع کردند.
مسوّر بن مخرمه، همراه عبدالله بن سعد، امیر مصر، در فتح افریقیه شرکت داشت و همو بود که عثمان را به لشکرکشی به آن سامان تحریک کرد. او در زمان محاصره مکه، همراه ابن زبیر بود و در اثر ضربه یکی از سنگهای منجنیق کشته شد.[4]
مصعب زهری
مصعب بن عبدالرحمان بن عوف زهری از مردم مدینه و از شجاعترین مردم روزگار خویش بود. او به همراه جمعی دیگر، به قتل اسماعیل بن
[1] . الاعلام زرکلی، ج3، ص309 ؛ تاریخ ابن اثیر و طبری ، حوادث سال 63 ق ؛ اُسد الغابه، ج3، ص 49 و 50 ؛ المعارف، ص 412.
[2] . الاعلام زرکلی، ج5، ص 37 ؛ البیان المغرب، ج1، ص 19 و 30 ؛ اُسد الغابه، ج4، ص 95 و 60 ؛ البدایة والنهایه، ج8 ، ص 217 ؛ الاستقصاء، ج1، ص 74 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج3، ص 465 ؛ ابن خلدون، ج4، ص 398.