نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 215
هبار بن اسود بن مطلب بن اسد متهم شد. از اینرو معاویه او را زندانی کرد، اما بعداً او را سوگند داد و آزادش ساخت. وقتی مروان بن حکم، در زمان معاویه والی مدینه شد، مصعب را به ریاست شرطه شهر برگزید. در آن زمان، مردم مدینه در حالت آشوب و ناامنی به سر میبردند و همدیگر را میکشتند. مصعب به شدت با آنان برخورد کرد و تعدادی از خانههایشان را ویران نمود که در نتیجه، مردم آرام گرفتند. هنگامی که معاویه مرد، عمرو بن سعید بن عاص از سوی یزید بهعنوان والی، وارد مدینه شد و مصعب را در منصب خود ابقا کرد و به او دستور داد تا خانههای بنیهاشم و بنیاسد را خراب کند، زیرا اینها حسین بن علی و عبدالله بن زبیر را که از بیعت با یزید خودداری کرده بودند حمایت و یاری کردهاند، اما مصعب از اینکار خودداری کرد و گفت: اینها گناهی ندارند.
عمرو گفت: «ای فرزند «ام حریث» (کنیزی از اسیران «بهراء» و مادر مصعب) گردن کلفت شدی و پا را فراتر نهادهای آن شمشیری را که حمایل تو کردیم باز پس ده».
مصعب هم شمشیر را به سوی او افکند و از او جدا شد و کمی پیش از محاصره مکه به عبدالله بن زبیر پیوست و در آغاز جنگ علیه حصین بن نمیر فرمانده سپاه شام مسوّر بن مخرمه و مختار بن ابیعبید ثقفی، بههمراه او حضور یافتند. سرانجام، مصعب، در اثر تیری که به او اصابت کرد، کشته شد.[1]
معاویة بن یزید
ابولیلی، معاویه دوم، پسر یزید بن معاویة بن ابی سفیان اموی قرشی است که پدرش خلافت پس از خودش را، به وی واگذارد. او مدت چهل روز یا سه ماه از آغاز خلافتش در انظار مردم ظاهر نشد و احساس ضعف میکرد و مرگ خویش را نزدیک میدید. لذا دستور داد تا مردم را فرا خوانند و ندا دهند: «الصلاة جامعة».
مردم گردآمدند و آنگاه معاویه (دوم) به سخنرانی پرداخت. او نخست، خدا را سپاس گفت و سپس بیان داشت: اما بعد، من از اداره امور شما ناتوانم ؛ بدین جهت، بر آن شدم همچون عمر بن خطاب که ابوبکر او را به جانشینی خود تعیین کرد، برای خود خلیفهای تعیین کنم، اما کسی را نیافتم. سپس خواستم شش نفر مثل شش نفر اهل شورا را بیابم که در اینکار نیز توفیقی حاصل نشد. شما به کار خویش و اداره آن شایستهترید. پس، هر که را میخواهید به اداره امور خویش بگمارید. در پایان، او ضحاک بن قیس را سفارش نمود که تا زمان تعیین خلیفه، برای مردم اقامه نماز کند.
معاویه دوم اینها را گفت و وارد منزلش شد و اندکی بعد در 23 سالگی درگذشت. و فرزندی از او بهجای نماند و با مرگ او دوران
سفیانی اموی نیز به پایان رسید.
شاعر درباره او میگوید:
«میبینم که دیگهای فتنه و آشوب میجوشند ؛ پس ملک و خلافت پس از ابولیلی از آن کسی است که چیره شود».[2]
ولید بن عتبه
ولید بن عتبة بن ابی سفیان از جمله دولتمردانی که از جهت فصاحت، بردباری و بخشندگی، سرآمد مردان بنی امیه بود. وی برادرزاده معاویة بن ابی سفیان بود. ولید همراه عایشه، طلحه و زبیر در جنگ جمل شرکت کرد و در همان جنگ بود که چشمش کور شد. در سال 57 ق (در روزگار معاویه) والی مدینه گردید و پس از مرگ معاویه، یزید طیّ نامهای از او خواست تا از حسین بن علی و عبدالله بن زبیر، برای او بیعت بگیرد. این دو در آنهنگام، در مدینه بودند، بنابراین، ولید شبانه و پیش از آنکه خبر مرگ معاویه منتشر شود، حسین بن علی و عبدالله بن زبیر را طلبید و آنان را از دستوری که از جانب یزید رسیده بود، آگاه کرد. آن دو تا بامداد از او فرصت خواستند و گفتند: تا بامداد صبر میکنیم و وقتی مردم برای بیعت جمع شدند، ما هم با آنان خواهیم بود و آنگاه مجلس ولید را ترک کردند.
مروان بن حکم، که در آن مجلس حضور داشت، ولید را سرزنش کرد که چرا به آنان اجازه داد که پیش از بیعت خارج شوند و به او گفت: آن دو را هرگز نخواهی دید.
ولید در پاسخ مروان گفت: من قصد تو را میدانم، ولی من نمیخواستم خونشان را بریزم و باعث قطع پیوند خویشاوندی آنان شوم.
به هرحال، یزید در سال 60 ق او را برکنار کرد و به نزد خویش فرا خواند و وی را از مشاوران خود قرار داد. بعد از آن، بار دیگر او را به عنوان والی مدینه ـ همزمان با آغاز شورش عبدالله بن زبیر در مکه ـ به آنجا بازگردانید. بار دیگر او را از حکومت مدینه خلع کرد و عثمان بن محمد بن ابی سفیان را بهجای وی گماشت و بدین ترتیب، ولید تا زمان مرگش، در مدینه ماند.[3]
یزید بن معاویه
ابوخالد، یزید بن معاویة بن ابی سفیان اموی قرشی، مادرش میسون، دختر بجدل کلبی است. معاویة بن ابی سفیان با حسن بن علی بن ابیطالب به توافق رسیده بود که حسن بعد از وی خلیفه باشد. در سال 50 ق هنگامی که حسن درگذشت، مغیرة بن شعبه به معاویه پیشنهاد کرد تا خلافت پس از خود را به پسرش، یزید واگذارد و این، با میل معاویه موافق آمد، لذا او که تصمیم داشت، مغیرة بن شعبه را از امارت کوفه خلع کند، از تصمیم خود منصرف گشت و به وی دستور داد تا
[3] . الاعلام زرکلی، ج9، ص 142 ؛ تاریخ ابن اثیر و طبری ، حوادث سال 57 ـ 64 ق ؛ الأغانی، ج2، ص 247 و 250 ؛ عقد الفرید، ج2، ص 234 ؛ ابن خلدون، ج2، ص 999.
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 215