نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 218
او بسیار عبادت میکرد تا جایی که پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: بدن، همسر و چشمانت نیز بر تو حقّی دارند. پس، حق هر صاحب حقی را به وی بده!
عبدالله در دوران جاهلیت کتابت میکرد و زبان سریانی را خوب میدانست. او از پیامبر صلیاللهعلیهوآله اجازه خواست تا هرآنچه را از آن حضرت میشنود، بنویسد. حضرت نیز به وی اجازه داد. او در جنگها و لشکرکشیها حاضر میشد و با دو شمشیر نبرد میکرد. همراه معاویه، در جنگ صفین شرکت کرد، اما شمشیر از نیام بر نیاورد. معاویه، برای مدت کوتاهی او را به امارت کوفه گماشت. عبدالله از بیعت با یزید، خودداری ورزید. بعضی گفتهاند: رهسپار عسقلان شد تا در گوشهای، فقط به عبادت بپردازد. درباره محل درگذشت او اختلاف وجود دارد ؛ بنا به گفتهای، در مصر و بنابر نقلی دیگر، در طائف وفات کرده است.[1]
عبدالله بن مسعده
عبدالله بن مسعده بن مسعود فزاری، از فرماندهان بزرگ عصر اموی که تاریخنگاران به وی لقب «صاحب الجیوش» دادهاند، زیرا (در دوران معاویه) هنگامی که جنگ با رومیها و لشکرکشی به آن دیار صورت میگرفت، وی به فرماندهی سپاهیان اعزامی گماشته میشد.
در خانه فاطمه دختر رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله رشد یافت و پس از آن نزد علی بن ابیطالب بود. بعدها معاویه او را به خویش متمایل ساخت، به طوری که وی از سرسختترین مخالفان علی بن ابیطالب شد. عبدالله بن مسعده همراه سپاهی بود که معاویه در سال 53 ق به فرماندهی پسرش یزید، برای جنگ با رومیها و محاصره قسطنطنیه فرستاد. او پس از واقعه حره که در سال 63 ق رخ داد، عهدهدار فرماندهی لشکریان دمشق بود.[2]
کنستانتین چهارم
کنستانتین چهارم، پسر کنستانتین سوم است که در سال 688 م (48 ق) پس از کشته شدن پدرش در سیسیل ، به امپراتوری رسید . وی به کارآمدی و شایستگی جنگی شهرت داشت. هنگامی که پدرش در سیسیل نبود، اداره امور کشور را بر عهده میگرفت و چون آشوب برپا شد و پدرش به قتل رسید، به سیسیل آمد و آشوب را سرکوب ساخت. دوران او، همزمان با اوج تهاجم اعراب به امپراتوری بیزانس و مقارن با شبیخونهای اسلاوها به شبه جزیره بالکان بود.[3]
مالک بن هبیره
مالک بن هبیرة بن خالد سکونی، از سران قبیله کنده در عصر اموی بود. وی پیامبر صلیاللهعلیهوآله را درک و از آن حضرت حدیث نقل کرد. در جنگ صفین
همراه معاویه بود و وقتی با معاویه بیعت شد، نزد او آمد و در مجلسش سخنرانی کرد و گفت: دستت را بگشای تا در خوشی و ناخوشی، با تو بیعت کنم. وی نخستین کسی بود که به این صورت، با معاویه بیعت کرد. معاویه او را به ولایت حمص گمارد و سپس در سال 47 ق پس از مرگ عبدالرحمان بن خالد بن ولید، فرماندهی نیروهای جنگ تابستانی را به وی واگذارد.[4]
مروان بن حکم
ابوعبدالملک، مروان بن حکم بن ابی العاص بن امیة بن عبدشمس بن عبدمناف امویِ قرشی بود. مادرش، آمنه، دختر علقمة بن صفوان بن امیه کنانی و پسر عموی عثمان بن عفان است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله پدرش حَکَم را به طائف تبعید کرد. از اینرو، او در دوران کودکی همراه پدرش بود تا اینکه عثمان به خلافت رسید و او را کاتب و خاتمدار خویش کرد. هنگامی که معاویه خلافت را در دست گرفت، مروان را به جهت کمکهایی که در دوران خاتمداری عثمان به معاویه کرده بود و نیز نقش مهمّی که در تضعیف علی بن ابیطالب در جنگ جمل و کشتن طلحة بن عبدالله داشت، وی را به خود نزدیک کرد و او را بر مدینه و مکه و طائف گمارد، اما بعداً مروان را برکنار، و ولید بن عتبة بن ابیسفیان را جانشین او کرد.
وقتی معاویه درگذشت، مروان نزد پسرش (یزید) منزلتی داشت و در دمشق جزو مشاوران او شد. مروان پس از مرگ معاویه، چشم به خلافت دوخت و حسان بن بجدل، دایی یزید بن معاویه که رهبر یمنیها بود با این شرط که امر خلافت را پس از خودش به خالد بن یزید (که هنوز نابالغ بود) واگذارد، با وی بیعت نمود. یمنیها به پیروی از او و به دنبال آنان مردم شام با مروان بیعت کردند. در این میان، ضحاک بن قیس رهبر و بزرگ قیسیان، بر سر خلافت با مروان به رقابت برخاست. آن دو در «مرج راهط» ـ نزدیک دمشق ـ با هم جنگیدند. ضحاک در این جنگ کشته شد و بدین ترتیب، مروان در صحنه خلافت بیرقیب ماند. آنگاه در گردهمایی جابیه به سال 64 ق با وی، بیعت شد.
طبری نقل میکند که به مروان گفته شد: با مادر خالد، عاتکه، دختر هاشم بن عتبة بن عبدشمس ازدواج کن تا او را خوار کرده باشی و در نتیجه، او از خلافت چشمپوشی کند و مروان نیز همین کار را کرد. روزی خالد وارد مجلس مروان شد. در آن مجلس عده زیادی حضور داشتند و مروان جملهای به او گفت که موجب تحقیر خالد شد. خالد نزد مادرش برگشت و این جریان را به مادرش گفت. مادرش به او گفت: مواظب باش، مروان نفهمد که این جریان را به من گفتهای و خاموشی گزین، من پاسخ او را خواهم داد. چند روزی گذشت و مروان