862 . الاعلام زرکلی، ج9، ص 229 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج4، ص 89 و 90 ؛ تاریخ طبری، ج6، ص 37 به بعد.
سال 67 ق = 686 ـ 687م
رویدادها
عبدالله بن زبیر، برادرش مصعب را به ولایت عراق گمارد. مهلب بن ابی صفره، پیشوای قبیله ازد، نیز به او پیوست و مصعب، امارت بصره را به وی واگذار کرد.
عبدالله بن زبیر، عمر بن عبیدالله بن معمر را به ولایت فارس و اهواز گماشت.
عبدالملک بن مروان، زهیر بلوی را به امارت افریقیه منسوب کرد و برای بازپسگیری قیروان از کسیله، سپاهی را به یاریاش فرستاد.
وقایع نظامی
جنگ میان مصعب بن زبیر و مختار ثقفی: عبدالله بن زبیر به همراهی مهلب بن ابی صفره راهی جنگ با مختار ثقفی شد. مختار به کوفه پناه برد و مصعب به مدت چهار ماه، او را در شهر محاصره کرد. آنگاه مختار برای جنگ با او از شهر بیرون آمد، اما او و یارانش در جنگ با مصعب کشته شدند.
شورشها
خوارج: مصعب بن زبیر، مهلب بن ابی صفره را رهسپار جنگ با خوارج ازارقه در اهواز کرد.
درگذشتگان
احنف بن قیس.
شرحبیل بن ذیالکلاع.
شریک بن حدیر.
عَمره، دختر نعمان.
محمد بن اشعث.
مختار ثقفی.
احنف بن قیس
ابوبحر، احنف بن قیس بن حصین مری منقری تمیمی چون در پایش انحراف و کجی بود، او را احنف خواندند. درباره اسم او اختلاف نظر وجود دارد، به گفتهای، ضحاک و به نقلی، صخر نام دارد. وی بزرگ بنی تمیم و از خردمندان، هوشمندان و سخنوران آنان بود. همراه سپاهی که فرماندهی آن را ابوموسی اشعری بر عهده داشت، به
خراسان حمله برد. سپاه مذکور، توانست کاشان، اصفهان، هرات، مرو رود و بلخ را بگشاید و به سمرقند برسد. در ماجرای نبرد جمل، از درگیری کنار کشید، اما در جنگ صفین بههمراه علی بن ابیطالب حضور یافت. هنگامی که علی و معاویه به حکمیت رضا دادند، احنف با انتخاب ابوموسی، به عنوان حکم از سوی علیبن ابیطالب مخالفت ورزید. پس از اینکه اوضاع کاملاً طبق میل معاویه پیش رفت، معاویه او را در سال 56 ق به دمشق فرا خواند و وی را از بابت طرفداری از علی بن ابیطالب سرزنش کرد. احنف نیز به تندی به او پاسخ داد و گفت: بدان، دلهایی که با آن بر تو خشمناک شدیم، هنوز در سینههایمان میتپد و شمشیرهایی که با آن با تو جنگیدیم، هنوز در نیام داریم. چنانچه به اندازه چند انگشت به جنگ نزدیک شوی، ما به مقدار یک وجب به آن نزدیک خواهیم شد و اگر به سوی آن آرام ره بپیمایی، ما به جانب آن میدویم. احنف این را گفت و مجلس معاویه را ترک کرد. پس از رفتن او، سبب صبر و شکیبایی معاویه را جویا شدند. معاویه گفت: این فردی است که هرگاه خشم گیرد، صدهزار نفر از بنی تمیم برای خشم او خشمگین میشوند، بدون اینکه بدانند از چه بابت غضبناک شده است.
بههرحال، پس از سامان یافتن ولایتعهدی یزید بن معاویه و آمدن هیأتهای مختلف از سایر مناطق، احنف نیز از جمله کسانی بود که حضور یافت. معاویه به او فرمان داد تا با یزید سخن بگوید. احنف نیز با او سخن گفت، سپس بیرون آمد و معاویه از او پرسید: برادرزادهات را چگونه یافتی؟ گفت: اگر دروغ بگوییم، از خدا میترسیم و اگر راست بر زبان آوریم، از تو واهمه داریم. تو خود به شب و روز، نهان و آشکار و آمد ورفت او بهتر واقفی و نیز به آنچه خواستهای، اطلاع بیشتری داری.[2]
شرحبیل بن ذی الکلاع
شرحبیل بن ذی الکلاع حمیری، از شجاعان با سابقه عصر اموی است. در پایان عمرش، در میان سپاه عبیدالله بن زیاد در موصل بود. هنگامی که میان ابن زیاد و ابراهیم بن اشتر آتش جنگ شعلهور شد، همراه ابن زیاد در آن جنگ کشته شد.[3]
شریک بن حدیر
شریک بن حدیر تغلبی یکی از یاران دلاور علی بن ابیطالب بود که همراه علی علیهالسلام در جنگ صفین شرکت کرد و چشمش آسیب دید. پس از علی علیهالسلام ، در بیتالمقدس رحل اقامت افکند و آنگاه که خبر کشته شدن حسین بن علی علیهالسلام را شنید، منتظر ماند تا کسی به خونخواهی وی قیام کند. وقتی مختار ثقفی قیام کرد و مردم را به خونخواهی
[ 1 ] . شنبه اول محرم سال 67 = 28 ژوئیه سال 686 ؛ سهشنبه دهم جمادی الآخر سال 67 = اول ژانویه سال 687 .