نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 223
حسین علیهالسلام فرا خواند، شریک به سوی او شتافت و با ابراهیم بن اشتر، راهی جنگ با عبیدالله بن زیاد در سرزمین موصل شد. شریک در آن جنگ دلاوریهای بینظیری از خود نشان داد. سرانجام پس از آن که کشته شدن ابن زیاد را دید، به شهادت رسید.[1]
عَمره دختر نعمان
عَمره، دختر نعمان بن بشیر، از زنان ادیب و با حسب و نسب و همسر مختار ثقفی بود. وقتی شوهرش کشته شد، مصعب بن زبیر او را خواست و نظر وی را درباره شوهرش پرسید. عمره گفت: خداوند او را رحمت کند، بنده صالحی بود. مصعب او را زندانی کرد و به برادرش عبدالله بن زبیر نامه نوشت و گفت: زن مختار گمان میکند که شوهرش پیامبر است و عبدالله دستور داد او را بکشند. مصعب نیز شبانه او را میان کوفه و حیره کشت. عمر بن ربیعه درباره کشته شدن او میگوید:
از شگفتانگیزترین اموری که دیدهام ؛ کشته شدن آن سفیدروی آزاده خوبروی است.
اینگونه و بیهیچ جرمی به قتل رسید ؛ وه که چه کشته بزرگ و ارجمندی بود.
برای ما مردان کشتن و کشته شدن مقدر شد ؛ و برای مهرویان راه رفتن دامنکشان و خرامان.[2]
محمد بن اشعث
محمدبن اشعث بن قیس بن معدیکرب کندی، از اشراف و بزرگان قبیله کنده و از دلاوران عرصه جنگ بود. از سوی زیاد بن ابیه به فرمانداری طبرستان منصوب شد و چون مصعب بن زبیر از سوی برادرش عبدالله بن زبیر بر عراق ولایت یافت محمد به او پیوست و از فرماندهان سپاه او در جنگ علیه مختار شد.
سرانجام در سال 67 ق در واقعه «مذار» که مختار در آن کشته شد، به قتل رسید.[3]
مختار ثقفی
ابواسحاق، مختار بن ابیعبیده ثقفی، از رهبران شورشی علیه بنی امیه و شجاعی بیهمتا بود. پدرش از بزرگان صحابه در سال 13 ق در واقعه «جسر» کشته شد و مختار در مدینه ماند و خود را وقف خدمت به بنیهاشم کرد. زمانی که علی علیهالسلام به کوفه درآمد، مختار نیز او را همراهی کرد و پس از کشته شدن علی علیهالسلام به عبیدالله بن زیاد ( 374) پیوست، اما پس از کشته شدن حسین بن علی علیهالسلام که در سال 61 ق به وقوع پیوست، از عبیدالله برید. از اینرو عبیدالله او را دستگیر کرد و تازیانه زد و به زندان افکند. سپس به شفاعت و وساطت عبدالله بن
عمر که شوهر صفیه، خواهر مختاربود، از زندان آزاد و به دستور عبیدالله، رهسپار مکه شد. در آنجا با عبدالله بن زبیر بیعت کرد و در کنار او به جنگ با حصین بن نمیر پرداخت.
چون یزید بن معاویه در سال 64 ق جان سپرد و ابن زبیر بر یمن، عراق و ایران چیره شد، مختار مورد بیمهری او قرار گرفت. بنابراین، از او اجازه گرفت تا به کوفه برود و مردم را به اطاعت وی فرا خواند. ابن زبیر به او اعتماد نمود و ضمن توصیههایی، وی را به کوفه فرستاد.
زمانی که مختار وارد کوفه شد بیشترین همت او کشتن قاتلان حسین بن علی علیهالسلام بود. به این جهت، مردم را به امامت محمد بن حنفیه که برادر پدری حسین علیهالسلام و ولیّ دم او بود، فرا خواند. ( 375)مختار کم کم به خردهگیری از ابن زبیر و تمجید و ستایش از محمد بن حنفیه پرداخت و ادعا کرد که جانشین اوست. بدین ترتیب، گروهی از موالی را فریفت و شیعیان نیز به گرد او جمع شدند، بهطوری که کم کم قدرتمند گردید و بر کوفه دست یافت و عبدالله بن مطیع عدوی، عامل ابن زبیر بر آن شهر را بیرون کرد. او سپس بر موصل چیره شد و کارش بالا گرفت. مختار، به تعقیب قاتلان حسین بن علی علیهالسلام پرداخت. او، نخست شمر بن ذیالجوشن را که بهطور مستقیم در قتل حسین علیهالسلام ، در واقعه کربلا شرکت داشت، به قتل رسانید. سپس، خولی بن یزید اصبحی، که سر حسین علیهالسلام را به کوفه برده بود، کشت و بعد، عمر بن سعد بن ابیوقاص، فرمانده سپاهی را که به جنگ حسین علیهالسلام آمده بود، از پای درآورد.
پس از مدتی، ابراهیم بن اشتر نخعی به او پیوست و مختار فرماندهی سپاهیانش را به او سپرد و او را در رأس لشکر انبوهی به جنگ عبیدالله بن زیاد فرستاد. عبیدالله نیز در رأس سپاهی که عبدالملک بن مروان برای وی تدارک دیده بود، به عراق آمد. عبدالملک این سپاه را برای جنگ با مختار و بیرون راندن مصعب بن زبیر از عراق، فرستاده بود. به هرحال، ابراهیم بن اشتر در محلی کنار رود خازر با سپاه عبیدالله مصاف داد. در جنگی که میان آنان بهوقوع پیوست، ابن زیاد به قتل رسید و لشکرش شکست خورد. مختار، سر عبیدالله را نزد عبدالله بن زبیر به مکه فرستاد. در این میان، عبدالله بن زبیر از جانب مختار، احساس خطر کرد. بههمین جهت برادرش مصعب را به جنگ او فرستاد. وقتی مصعب وارد کوفه شد، مختار در قلعه آنجا پناه گرفته بود. مصعب او را محاصره کرد و وی را با همراهانش به قتل رسانید.
درباره مختار خبرهایی شایع گشت مبنی بر اینکه او ادعای نبوت نموده و بر وی وحی نازل شده است و همچون کاهنان، قافیهپردازی میکند و از آینده خبر میدهد. مختار به تبلیغ مذهبی که «کیسانیه» نامیده میشد و مردم را به امامت محمد بن حنفیه فرا میخواند،
[1] . الاعلام زرکلی، ج3، ص 238 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج4، ص103.
[2] . تاریخ ابن اثیر، ج4، ص 275 ـ 276 ؛ تاریخ طبری، ج7، ص 158 ؛ الاعلام زرکلی، ج5، ص 236 ؛ البدایة والنهایه، ج8 ، ص 289.
[3] . تاریخ ابن اثیر، ص270 ـ 271 ؛ الاعلام زرکلی، ج6، ص 264 ؛ الإصابه، شماره 8504 ؛ الولاة والقضاة، ص108 ؛ النجوم الزاهره، ج1، ص 207 ؛ تاریخ طبری، ج6، ص 73 و پس از آن.
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 223