نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 226
قیس بن ذریح
قیس بن ذریح بن حباب کنانی، یکی از شاعران شیدا و دلباخته است که به سبب عشقش به لبنی، دختر معمر بن حباب، شهرت یافت. او سرانجام با وی ازدواج کرد و پس از مدتی او را به تحریک مادرش طلاق داد. لبنی سپس با مرد دیگری ازدواج کرد، اما قیس نتوانست دوری او را تحمل کند، لذا همسر لبنی او را طلاق داد و وی نزد قیس برگشت.
قیس بن ذریح، از شاعران عصر اموی، ساکن مدینه و برادر رضاعی حسین بن علی بن ابیطالب بود. مادر قیس، که دختر حصن و از بنی زریق بود، آن دو را شیر داد. قیس از طبقه اول شاعران بود و در غزل و توصیف زیبایی زنان و شور و اشتیاق به محبوب شعر میسرود. او درباره لیلی میگوید:
چون بخواهم عیب او را باز گویم، به ماه تمام تشبیهاش کنم ؛ تو را در شناختن عیب او همین بس که چون ماه تماماش بدانی.
من لیلی را بر همه مردم ترجیح میدهم ؛ همانگونه که شبِ قدر بر هزار ماه برتری داده شده است.[1]
لبنی دختر حباب
لبنی، دختر معمر بن حباب کعبی است. قیس بن ذریح، دلباخته او شد و با وی ازدواج کرد، ولی پس از مدتی مادرش او را وادار کرد تا لبنی را طلاق دهد و قیس این کار را کرد و وقتی قیس متوجه شد که دیگری با او ازدواج کرده است، آتش عشقش به لبنی شعلهورتر گشت. لبنی نیز وقتی همسر دومش او را طلاق داد، به نزد قیس برگشت که ماجرای طولانی آن در الاغانی آمده است. ابن ذریح درباره لبنی اشعار زیادی دارد، بهطوری که غریض، معبد و دیگر افراد طبقه آنان، آن را به آواز خواندهاند. لبنی از مردم مدینه بود و پیش از قیس درگذشت. قیس در رثای او اشعاری سرود که در آن، از اشتیاق خود به لبنی، پس از طلاق او میگوید:
«خواب نابهنگام را دوست دارم ؛ باشد که در خواب، دیداری بین من و محبوب دست دهد.
رؤیاهایم از تو با من سخن میگوید [و تو را به من مینمایاند] ؛ ای کاش، رؤیاهایم، صورت حقیقت به خود میگرفت.
سوگند خوردهام که هیچگاه رشته محبت تو را نگسلم ؛ و بدان که نسبت به تو سخت مشتاقم.
و بدان که قلب من رام هیچ عشقی جز عشق تو نمیشود ؛ اگر چه (رقیبان) بگویند: به زودی عشق تو را فراموش میکند».[2]
لیلی عامری
ام مالک، لیلی دختر مهدی بن سعد عامری از قبیله بنی کعب بن ربیعه است. لیلی یار مجنون بن ملوح بود، ولی گفته میشود که در اصل
وجود آن دو، شک و تردید زیادی است. از زیباترین ابیاتی که به قیس نسبت داده شده، ابیات ذیل است که آن را درباره لیلی سروده است:
«از آن هنگام که لیلی چونان زنان گیسو یافته و پستانهایش شکل نگرفته بود، شیدا و دلداده او گشتم.
آنزمان هر دو کوچک بودیم و چهار پا میچرانیدیم ؛ ای کاش، کوچک میماندیم و آن چهارپایان نیز بزرگ نمیشدند».[3]
مجنون لیلی
قیس بن ملوح بن مزاحم، از بنی عامر صعصعه، شاعری غزلسرا، در شمار دلباختگان و اهل نجد است. او دیوانه نبود، اما به جهت عشقش به لیلی، مجنون خوانده شد. اصمعی منکر وجود او بود و جاحظ درباره وی میگوید:
مردم هر شعری را که سراینده آن ناشناخته است و در آن نامی از لیلی ذکر شده باشد، به مجنون نسبت میدهند.
ابن کلبی میگوید: برای من نقل شده که ماجرای مجنون و شعر او را جوانی از بنی تمیم که عاشق دختر عمویش بود، ساخته است، اما پدرش دختر را به ازدواج او در نیاورد و به شخص دیگری داد، از اینرو کار جوان به دیوانگی انجامید. و پیوسته دخترعمویش را در هذیانها و اشعارش یاد مینمود و درباره او گفته است:
«من دیوانه و فریفته لیلی هستم و هیچگاه از عشق او دست نمیکشم و شکیبایی فراق او را ندارم.
هرگاه یادی از لیلی به میان آید ؛ آنچنان از عشق او گریه میکنم که اشکها گونهام را به فغان میآورد.
و نیز میگوید:
از فهم و درک گفتهها ـ به جز آنچه درباره تو باشد ـ بیتوجهام ؛ و تمام توجه من به گفتاری است که یاد و ذکر تو در آن باشد.
همینطور به آن که با من سخن میگوید، خیره میشوم ؛ تا گمان بَر که گفتار او را فهمیدهام، اما بدان که عقل و هوش من به تو مشغول است».
و باز درباره او میگوید:
«اکنون (که عاشق شدهام) شبها را یکی پس از دیگری میشمارم ؛ اما پیش از این، روزگار را سپری کردم، در حالی که هرگز به گذشت آن، نمیاندیشیدم.
مرا مییابی که هرگاه نماز میگذارم، روی به جانب او میکنم ؛ هر چند که مصلاّ (قبله) در پشت سرم باشد.
بدان که با این عملم شرک نمیورزم ؛ اما این عشق اوست که چونان استخوانی گلوگیر، طبیب معالج را ناتوان کرده است.
من از میان نامها، آن را که همنام یا شبیه و یا نزدیک به نام اوست، دوست میدارم».[4]
[1] . الاعلام زرکلی، ج 6 ، ص 55 ؛ الأغانی، ج 9 ، ص 180 ؛ فوات الوفیات، ج 2، ص 270 ؛ النجوم الزاهره ، ج 2، ص 182 ؛ البدایة والنهایه، ج 8 ، ص 313 ؛ بروکلمان، ج 1، ص 194 .
[2] . الأغانی، ج9، ص 180 به بعد ؛ الاعلام زرکلی، ج6، ص 103 ؛ فوات الوفیات، ج2، ص 134 ؛ الشعر والشعراء، ص610 و 611.
[3] . الاعلام زرکلی، ج6، ص 117 ؛ الأغانی، ج2، ص 1 به بعد .
[4] . الاعلام زرکلی، ج6، ص60 ؛ الأغانی، ج2، ص 1 به بعد ؛ فوات الوفیات، ج2، ص274 ؛ خزانة الأدب، ج2، ص170 و 172 ؛ بروکلمان، ج1، ص 193.
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 226