نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 228
قرشیان بود و عابد و پرهیزگار پرورش یافت، ولی بعدها ادعای پیامبری نمود. لذا حارث نزد تک تک اهل مجلس، میرفت و میگفت: هرگاه چیزی از او ببینند که آنان را قانع سازد، با او میثاق و پیمان ببندند وگرنه موضوع او را پوشیده بدارند آنگاه چیزهای عجیبی را به آنان نشان میداد. از جمله سنگ مرمری را مثلاً با دست میکوبید و آن سنگ حرکت میکرد. در زمستان به آنان میوههای تابستانی میخورانید و موهومات و پندارهایی را برای آنان ظاهر میکرد و ادعا مینمود که آنها ملائکه هستند. بدین ترتیب، جمع زیادی از او تبعیت کردند تا این که عبدالملک بن مروان، از ماجرای او مطلع شد و وی را دستگیر کرده و کشت و سپس پیکرش را به صلیب کشید. بنا به نقل تاریخ، قتل او در سال 79 ق رخ داده است.[1]
زهیر بلوی
ابو شداد، زهیر بن قیس بلوی، منسوب به «بلی» یکی از قبایل قضاعه و امیری از فرماندهان سلحشور بود. همراه سپاه عمرو بن عاص، در فتح مصر شرکت داشت. آنگاه که عقبة بن نافع در سال 62 ق از سوی یزید بن معاویه به ولایت افریقیه گمارده شد، زهیر را به جانشینی خویش در قیروان برگزید و هنگامی که عقبه در جنگ با رومیها و کُسیله بربری ـ که مرتد شده بود ـ کشته شد، کُسیله همراه رومیها در سال 64 ق به سمت قیروان پیشروی کرد. زهیر از قیروان بیرون آمد و در ناحیه برقه اقامت نمود و کُسیله قیروان را به تصرف خود در آورد. زمانی که عبدالملک بن مروان به سال 65 ق عهدهدار خلافت شد، جنگجویانی را در اختیار وی گذاشت و او را رهسپار جنگ با کُسیله و رومیها کرد. دو گروه در محلی به نام «ممش» با یکدیگر به نبرد پرداختند و سرانجام، مسلمانان پیروز شدند و رومیها و بربرها شکست خوردند و کُسیله نیز کشته شد و بدین سان، هیبت بربرها درهم شکست. این نبرد، نقطه عطفی در جنگهای مسلمانان بهشمار میآمد. بهدنبال آن، رومیها با کشتی، سپاهی را از قسطنطنیه و سپاه دیگری را از سیسیل به برقه در ساحل افریقاییِ مدیترانه گسیل داشتند. لذا زهیر مجدداً عازم جنگ با آنان شد، اما او و تعداد زیادی از یارانش، که از برجستهترین صحابه و تابعین بودند، به قتل رسیدند.[2]
قبیصة بن جابر
قبیصة بن جابر بن وهب اسدی کوفی، از تابعین و فقیهی محدث و سخنور بود. قبیصه، پس از صحابه، در شمار طبقه اول فقهای کوفه قرار دارد. او برادر رضاعی معاویة بن ابیسفیان است.[3]
کُسیله بربری
کسیلة بن کمرم (وبه نقلی لمزم) از سران بربرها بود. زمان حاکمیت ابومهاجر دینار بر افریقیه، اسلام آورد و اسلامش نیکو بود. هنگامی که عقبة بن نافع والی افریقیه شد، ابومهاجر موقعیت کُسیله را در میان قومش، به وی گوشزد کرد، اما عقبه، او را حقیر و ناچیز شمرد. لذا او کینه عقبه را در دل گرفت وبه توطئهچینی پرداخت و آنگاه بربرها را گرد آورد و بر افریقیه دست یافت و به قیروان درآمد و در آنجا اقامت گزید. زهیر بلوی، حاکم برقه نیز، رهسپار جنگ با کُسیله شد، اما او رومیان را به کمک طلبید و آنان را به طمع انداخت. رومیان نیز با کشتیهایی از سیسیل به برقه یورش بردند. چون زهیر از این موضوع مطلع شد، سپاهش را به برقه برگرداند و به نبرد با رومیان پرداخت، اما رومیان او را کشته و سپاهیانش را تار ومار کردند. لذا عبدالملک بن مروان سپاهی را به فرماندهی حسان بن نعمان غسانی روانه افریقیه کرد و او به سوی کُسیله رفت و او را کشت. سپس با رومیان وارد جنگ شد و به پیروزی رسید و بدین ترتیب، افریقیه سر به فرمان او نهاد.[4]
نجده حروری
نجدة بن عامر یا عویمر، از بنی حنیفه از قبیله بکر بن وائل است. وی رئیس خوارج نجدیه بود و پیروان او را نجدات میخوانند. او شورشهایی را در اسلام به راه انداخت. او در میان خوارج، دارای آرا و نظریات ویژهای است که از جمله آنها میتوان به روا شمردن تقیه و معذور دانستن افراد جاهل اشاره کرد. وی همفکر نافع بن ازرق بود، ولی از آرای او رویگردان و از وی جدا شد. در روزگار عبدالله بن زبیر، در یمامه حکومتی مستقل تشکیل داد و بر بحرین چیره شد و امیرالمؤمنین خوانده شد. او قدرت و حکومت خود را بر عمان، حضرموت و یمن گستراند.
به دلایلی میان او و یارانش اختلاف پدید آمد، از جمله این که او از دارایی خود، دختری را که به اسارت درآمده بود برای عمرو بن عثمان بن عفان خرید. همچنین او را به خیانت متهم کردند و این زمانی بود که عبدالملک بن مروان طی نامهای از او خواسته بود که سر به فرمان عبدالملک نهد و به پاس این عمل، از او درگذرد و او را بر یمامه و نواحی اطراف آن بگمارد. به همین سبب، یاران نجده از گرد وی پراکنده شدند و به عبدالله بن قیس، (ابو فدیک) پیوستند و نجده به وسیله گروهی از یاران ابوفدیک کشته شد.
پیروان نجده، بر این عقیدهاند که مردم به هیچ وجه نیازمند امام و پیشوا نیستند و تنها به رعایت عدل و انصاف ملزماند و در صورتی که جز به بودن امام، اقامه عدل و انصاف ممکن نباشد، آنان مجازند تا پیشوایی را از طریق شورا برگزینند.[5]