responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 230

عمرو اشدق اموی

ابوامیّه، عمرو بن سعید بن عاص بن امیّة بن عبدشمس اموی قرشی امیری سخنور بود و کلامی بلیغ و شیوا داشت. نخست معاویه و سپس پسرش، یزید، او را والی مکه و مدینه گردانیدند. عمرو، مروان بن حکم را در رسیدن به خلافت یاری نمود و مروان نیز ولایت‌عهدی پس از پسرش عبدالملک بن مروان را برای عمرو قرار داد. هنگامی که عبدالملک عهده‌دار خلافت شد، در صدد خلع او از ولایت‌عهدی برآمد که این عمل وی، موجب رویگردانی عمرو از او شد. عبدالملک وقتی عازم جنگ با مصعب بن زبیر شد، او را به نیابت از خویش به فرمان‌روایی دمشق برگزید. عمرو قدرت را در دمشق به دست گرفت و مردم با وی بیعت کردند. هنگامی که عبدالملک به دمشق بازگشت، عمرو در شهر مقاومت و از وارد شدن او به شهر، جلوگیری کرد. عبدالملک نیز شهر را محاصره کرد، ولی سرانجام با وی از در مهربانی و نرمی درآمد و عمرو دروازه‌های شهر را بر روی او گشود. عبدالملک وارد شهر شد و صلح و صفا میان آن دو برقرار شد. ولی عبدالملک، نا فرمانی و شورش عمرو را نبخشید و دریافت که حکومت او جز با از میان رفتن عمرو ثبات نخواهد یافت. از این‌رو شبی او را خواست و عمرو نیز با جمعی از یاران و اطرافیانش نزد عبدالملک رفت، ولی هنگامی که خواست وارد مجلس شود، از ورود همراهان او به مجلس، جلوگیری شد و عمرو فقط به همراه یک خدمتکار وارد مجلس شد. لذا عبدالملک توانست او را از پای درآورد و زمانی که مطلع شد اطرافیان و یاران عمرو وی را طلب می‌کنند و قصر را محاصره کرده‌اند، سر عمرو را با کیسه‌های پول پیش روی آنان افکند. یاران عمرو وقتی سر او را دیدند، از یاری وی ناامید شدند، لذا بر سر کیسه‌های زر ریختند و با خود بردند. بدین ترتیب حکومت برای عبدالملک استقرار و سامان یافت.[1]

عمیر بن حباب

عمیر بن حباب جعده سلمی، سالار قیسیان و از مردان زیرک و دلاور بود. عمیر همراه ابراهیم بن اشتر با عبیدالله بن زیاد جنگید. او سپس بر عبدالملک بن مروان خروج کرد و به قرقیسیا رفت و بر نصیبین چیره شد وقیسیان نیز ریاست او را پذیرفتند. آن‌گاه میان او و یمانیان و دو قبیله بنی کلب و بنی تغلب جنگ‌هایی رخ داد که از جمله آنها، «نبرد ماکسین»، «نبرد ثرثار اول» و «نبرد فدین» را می‌توان نام برد او سرانجام در نبرد «حشّاک» (آخرین نبرد معروف آنان) به دست قبیله بنی تغلب کشته شد.عمیر قهرمان تمام این نبردها بود.[2]

مقنع کندی

محمد بن ظفر بن عمیر بن ابی شمر کندی حضرمی، از شاعران دولت اموی است او کم شعر سرود. اما میان قوم خود، موقعیت والا و شرافت

ویژه‌ای داشت. چهره‌اش را با نقاب می‌پوشانید. بنا به گفته جاحظ نقاب بر چهره زدن، از روش بزرگان بوده است، اما تاریخ‌نگاران بر این باورند که علت پوشاندن صورتش، برای ایمنی از چشم‌زخم بوده است، زیرا او مردی زیبا و رشید و اندامی موزون و بی‌نقص داشت و لذا وقتی نقاب از چهره برمی‌گرفت، گرفتار چشم‌زخم و بیمار می‌شد. در قاموس و تاج العروس آمده است: مقنع کسی است که خود را با سلاح پوشانیده و یا این‌که بر سرش کلاهخود و یا پوششی گذاشته باشد. و نیز در تاج العروس آمده است: پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله همراه هزار مقنع (هزار سوارکار که سلاح پوشیده بودند) قبر مادرش را زیارت نمود.

از سروده‌های اوست:

پیری فرا رسید، پس از آن،رو به کجا می‌نهی، در حالی که از انجام هر کاری بازداشته شده‌ای و زمان رفتنت نیز فرا رسیده است.

دوران جوانی سبک و زودگذر بود، اما بار پیری و سال‌خوردگی بر تو گران و سنگین است.

بخشندگی آن نیست که زیادی مالت را ببخشی ؛ بلکه آن است که از مال اندکت عطا کنی.

بخشیدن آن‌چه زیاده بر نیاز داری، کرم و بخشندگی محسوب نمی‌شود، مگر این‌که در عین کم داشتن، عطا پیشه کنی.

و هموست که می‌گوید:

قوم من، مرا از بابت قرض‌هایم ملامت می‌کنند، در حالی که مدیون بودنِ من، برای آنان عظمت و تجلیل به دنبال می‌آورد.

چرا که من با این وام‌هایم، حقوقی را که آنان در پرداختنش کوتاهی ورزیده‌اند و توان پرداخت آن را ندارند، بر عهده می‌گیرم و آنها را ادا می‌کنم.

[پس آنان مرا بابت چه چیزی سرزنش می‌کنند؟] در حالی که من سفره‌ای گسترده و آکنده از گوشت و خوردنی دارم و هیچ‌گاه مهمانسرای من بر کسی بسته نیست.

و نیز اسبی نجیب و تیزپا دارم که آن را حاجب و دربانِ خانه‌ام ساخته‌ام و پیوسته او را خدمتگزاری می‌کنم.

دیدگاه و طرز فکر من، با برادران و عمو زادگانم بسیار متفاوت است.

چنان‌که آنان گوشت مرا بخورند (حرمت مرا نگاه ندارند) از گوشت ایشان نمی‌خورم من (آنان را محترم و عزیز می‌دارم) ؛ و اگر عزت مرا پایمال سازند، من بدیشان عزّت و عظمت می‌بخشم.

و اگر راز مرا آشکار کردند، راز ایشان پوشیده می‌دارم، و هرگاه گمراهی‌ام را بخواهند، هدایتشان را خواستارم.

و اگر برای من فال بدی زدند و خواستار بد یُمنی من شدند، من برای ایشان آرزوی سعادت کرده و به خیر تفأّل می‌زنم.

من هیچ‌گاه کینه گذشته آنان را در دل نمی‌گیرم ؛ چرا که پیشوای قوم کسی نیست که کینه قوم خود را در دل بپروراند.



[1] . الاعلام زرکلی، ج5، ص 246 ؛ فوات الوفیات، ج2، ص 118 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج4، ص 297 ؛ البدایة والنهایه، ج8 ، ص37 ؛ تاریخ طبری، ج 6، ص 140.


[2] . الاعلام زرکلی، ج5، ص 264 ؛ تاریخ ابن اثیر، حوادث سال 70 ق .

نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 230
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست