نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 234
عبدالله بن مطیع.
عمارة بن عمرو انصاری.
مالک بن مسمع ربعی.
منذر بن زبیر.
ابو فدیک
ابوفدیک، عبدالله بن قیس بن ثعلبه از تغلبیان و از شورشیان حروری است که در آغاز کارش از پیروان نافع بن ازرق بود. پس از کشته شدن نجده حروری او و همراهانش در زمان عبدالله بن زبیر، بر بحرین و نواحی آن چیره شدند. سپس در سال 69 ق فرماندهی خوارج به او رسید. ابوفدیک در سال 72 ق در بحرین قیام کرد و بر آن منطقه استیلا یافت، لذا خالد بن عبدالله قسری، امیر عراق برادرش، امیة بن عبدالله قسری را به همراه سپاهی انبوه به جنگ ابوفدیک فرستاد، اما ابوفدیک خالد را شکست داد. هنگامی که عبدالملک بن مروان از موضوع مطلع شد، سپاهی متشکل از ده هزار مرد جنگی برای سرکوب ابوفدیک گسیل داشت. این سپاه بر ابوفدیک پیروز شد و او را به قتل رسانید.[1]
اسماء دخترابوبکر
اسماء، دختر ابوبکر تیمی قرشی، از زنان صحابی و دارای فضل و از مسلمانان نخستین بهشمار میآمد که ایمان و اعتقاد بسیاری به پیامبر صلیاللهعلیهوآله داشت. اسماء خواهرِ پدری عایشه و مادرش، قتیله دختر عبدالعزی است که ابوبکر او را در دوران جاهلیت طلاق داد. قتیله هدایایی برای دخترش، اسماء آورد و اسماء از ورود او به خانه و پذیرفتن هدیهاش خودداری ورزید، زیرا که مادرش هنوز زنی مشرک بود، اما او سرانجام اسلام آورد و به مدینه مهاجرت کرد. اسماء با زبیر بن عوام ازدواج کرد و چندین پسر برای او به دنیا آورد که یکی از آنان، عبدالله بن زبیر بود. سپس زبیر، اسماء را طلاق داد و او تا زمان کشته شدن پسرش، عبدالله، در مکه نزد او باقی ماند. او پس از کشته شدن پسرش نابینا شد و در مکه درگذشت. اسماء آخرین فرد از زنان و مردان مهاجر بود که از دنیا رفت. او را ذات النطاقین (صاحب دو کمربند) نامیدند، زیرا هنگامی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله با ابوبکر، پدر اسماء آماده هجرت به مدینه بودند، او توشه راهی برای آنان فراهم کرد، ولی چیزی نیافت که آن را ببندد. از اینرو پارچه کمر (کمربند) خود را به دو نیم کرده، نیمی بر سفره و نیم دیگر را بر میان خود بست.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «خداوند بهجای این میانبند دو میانبند در بهشت پاداشت دهد». از آنهنگام او را «ذات النطاقین» خواندند. ( 385) اسماء به همراه فرزند و شوهرش در نبرد «یرموک» شرکت داشت و در
آن نبرد آزمون خوبی از خود نشان داد. او زنی شیواسخن، روشنضمیر و هوشیار بود و شعر نیز میسرود. ماجرای او با حجاج، پس از کشته شدن پسرش و به دار آویختن او مشهور است. اسماء مدت کمی پس از قتل ابن زبیر درگذشت. میگویند: حدود صد سال زندگی کرد.[2]
سلم بن زیاد
ابوحرب، سلم بن زیاد بن ابیه است که در سال 61 ق از سوی یزید بن معاویه، به امارت خراسان منصوب شد. سلم بن زیاد رهسپار آنجا شد و به سمرقند لشکر کشید. وقتی یزید بن معاویه و پسرش، معاویة بن یزید، درگذشتند، سلم بزرگان خراسان را فراخواند و به آنان پیشنهاد کرد تا زمانی که کار خلافت برای خلیفهای سامان گیرد، با وی بیعت کنند. آنان در سال 64 ق با سلم بیعت کردند، اما پس از گذشت دو ماه، پیمان شکستند. از اینرو سلم، مهلب بن ابیصفره را به نیابت خویش بر ایشان گماشت و خود به مکه، نزد عبدالله بن زبیر رفت و تا زمان محاصره مکه توسط حجاج و کشته شدن عبدالله بن زبیر به دست او، در آنجا باقی ماند، اما سرانجام به بصره برگشت و آنجا درگذشت.[3]
عبدالله بن خازم
ابوصالح، عبدالله بن خازم بن اسماء بن صامتِ سلمی بصری، از شجاعترین و دلیرترین مردم بهشمار میآمد. یارانی را گرد خود فراهم آورده بود. عبدالله بن عامر، فرمانده سپاه خراسان، او را به جنگ قارن، فرمانده ایرانی فرستاد. قارن بیش از چهل هزار نفر را گرد آورده بود، در حالی که سپاه ابن خازم از چهار هزار مرد جنگی تشکیل میشد. وقتی عبدالله به اردوی قارن نزدیک شد، به نیروهایش دستور داد تا هر کدام هر مقدار پارچه با خود دارند، بر سر نیزه کنند. آنگاه حرکت خویش را به طرف دشمن ادامه داد تا این که شب فرا رسید و او ششصد نفر را پیشاپیش فرستاد و خودش با بقیه نیروها در پی آنان حرکت کرد. آنگاه دستور داد پارچهها را آتش زدند و دیگران سر نیزههای خود را با آتش آنان روشن کردند تا این که پیشگامان سپاه نیمه شب به اردوی قارن نزدیک و با نگهبانان اردو، درگیر شدند. نیروهای قارن، که با خیال راحت آرمیده بودند دچار اضطراب و ترس شدند. در این میان، ابن خازم نیز به اردوگاه نزدیک شد. و این در حالی بود که دشمن از هر سو آتش را میدید که از هر سو در حرکتند، اما هیچکس دیده نمیشود. این کار آنان را ترساند. در حالی که پیشقراولان ابن خازم در جنگ بودند. ابن خازم همراه نیروهای خود بر سر آنان فرود آمد. پس از مدت کوتاهی، در این شبیخون، قارن کشته شد و دشمن شکست خورد و مسلمانان به تعقیبشان پرداخته و آنان را از پای درآوردند.
[1] . الاعلام زرکلی، ج4، ص 203 ؛ خزانة الأدب، ج2، ص 97 ؛ تاریخ طبری، ج6، ص 193 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج4، ص 205 و 362 ؛ دائرة المعارف الاسلامیه، ماده «ابو فدیک» ؛ الملل والنحل، ج1، ص122 و 123.