responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 237

سال 74 ق = 693 ـ 694م

رویدادها

تجدید بنای کعبه پس از ویران شدن آن در جریان جنگ با ابن زبیر.

عبدالملک بن مروان، امیة بن عبدالله بن خالد را به ولایت خراسان می‌گمارد.

وقایع نظامی

لشکرکشی‌ها

سرزمین روم: عبدالملک، برادرش مسلمه را در رأس نیروهای رزم تابستانی به نبرد رومی‌ها فرستاد .

درگذشتگان

ابو سعید خدری.

هند دختر نعمان.

ابوسعید خدری

ابوسعید، سعد بن مالک بن سنان خدری انصاری خزرجی، از فقیهان بلند مرتبه صحابه به‌شمار می‌رفت. وی از ملازمان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و از خردمندان و عالمان و حافظان محسوب می‌شد. او در دوازده غزوه شرکت جست و مفتی مدینه بود و در همان شهر نیز وفات یافت.[2]

هند دختر نعمان

هند (صغری) لخمی، دختر نعمان بن منذر بن امری‌ء القیس، شاهزاده‌ای شیواسخن و از خاندان زمام‌داران است که در قصر پادشاهی در حیره متولد و در آن‌جا پرورش یافت. چون خسرو بر نعمان، پدر هند خشم گرفت، او را زندانی کرد و وی در همان زندان درگذشت پس از آن هند رهبانیت پیشه کرد و لباس پشمینه پوشید و در دیری که میان حیره و کوفه بنا کرده بود اقامت گزید. دیر او را «دیر هند صغری» نامیدند تا با دیرِ هند دختر حارث اشتباه نشود.

با شروع فتوحات اسلامی، پادشاهی لخمیان از میان رفت و خالد بن ولید وارد حیره شد و با هند در دیر ملاقات کرد و اسلام را بر وی عرضه داشت، اما هند به بهانه کهنسالی، از تغییر دینش عذر خواست.

خالد به او گفت: از من حاجتی بخواه!

هند گفت: از مسیحیانی که تحت فرمان‌روایی شما هستند، محافظت کنید.

خالد گفت: این وظیفه ماست و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ، ما را به آن سفارش فرموده است.

هند گفت: پس من جز این، خواسته‌ای ندارم، زیرا ساکن این دیر هستم که آن را در کنار استخوان‌های پوسیده خاندانم ـ که سرانجام به آنان خواهم پیوست ـ ساخته‌ام.

سپس خالد دستور داد به وی یاری رسانند و جامه و مال دهند، اما هند گفت: من به اینها نیازی ندارم، چون دو غلام دارم که در مزرعه‌ام زراعت می‌کنند و من از محصول آن سد جوع می‌کنم.

آن‌گاه خالد به او گفت: از آن‌چه دیده‌ای به من بگو.

هند گفت: خورشید از میان خَوَرنَق و سَدیر طلوع نکرد، مگر این که تمام نواحی این منطقه تحت فرمان ما بود و به غروب ننشست، مگر این‌که ما بنده دیگران شدیم. سپس ابیات زیر را سرود:

«در حالی که بر مردم حکم می‌راندیم و فرمان، فرمان ما بود ؛ به ناگاه رعایایی شدیم که به دادخواهی نشسته‌ایم.

اُف بر این دنیا! که نعمتش پایا نبوده ؛ و در گردش خود ما را زیر و رو می‌کند».

سپس هند به خالد گفت: از من دعایی را بشنو که با آن پادشاهانمان را دعا می‌کردیم: فردی از تو قدردانی می‌کند که پس از بی‌نیازی، محتاج شده است و مباد دستی بر تو چیره گردد که پس از فقر و ناداری، بی‌نیاز گشته است. خداوند، نیکی شما را در جایگاه شایسته خویش قرار دهد و نعمتی را از کریمی زایل نکند، مگر این‌که تو را واسطه بازگرداندن آن نعمت به وی کند. خداوند تو را نیازمند و محتاج انسان فرومایه نکند.

خالد او را به حال خود وا گذاشت و بیرون آمد. پس از آن نصارا به نزد وی آمدند و گفتند: امیر با تو چه کرد؟ هند گفت:

«پیمانم را پاس داشت و مرا ارج نهاد ؛ همانا که کریم و بزرگوار، حق کریم را پاس می‌دارد».

هند مدت زیادی زیست و سرانجام کور شد. از جمله کسانی که هند را دیدند، یکی مغیرة بن شعبه بود که سخنش را پسندید و دیگری عبیدالله بن زیاد و هانی بن قبیصه بودند و بعدها حجاج در سال 74 ق با وی دیدار کرد. سرانجام، هند در همان دیر جان سپرد.[3]

پی نوشت‌ها


[ 1 ] . سه‌شنبه اول محرم سال 74 = سیزدهم مه سال 693 ؛ پنج‌شنبه 27 شعبان سال 74 = اول ژانویه سال 694 .


[2] . الاعلام زرکلی، ج3، ص 138 ؛ تذکرة الحفّاظ، ج1، ص 14 ؛ الإصابه، ج3، ص 78 ؛ الاستیعاب، ج2، ص 602 ؛ اُسد الغابه، ج2، ص 289 ؛ تاریخ بغداد، ج1، ص 80 ؛ المعارف، ص268.


[3] . الاعلام زرکلی، ج9، ص106 ؛ شابشتی، الدیارات، ص 245 ؛ زهر الآداب، ج4، ص 24 ؛ معجم البلدان ، (دیرهند).

[ 1 ] . سه‌شنبه اول محرم سال 74 = سیزدهم مه سال 693 ؛ پنج‌شنبه 27 شعبان سال 74 = اول ژانویه سال 694 .

[ 2 ] . الاعلام زرکلی، ج3، ص 138 ؛ تذکرة الحفّاظ، ج1، ص 14 ؛ الإصابه، ج3، ص 78 ؛ الاستیعاب، ج2، ص 602 ؛ اُسد الغابه، ج2، ص 289 ؛ تاریخ بغداد، ج1، ص 80 ؛ المعارف، ص268.

[ 3 ] . الاعلام زرکلی، ج9، ص106 ؛ شابشتی، الدیارات، ص 245 ؛ زهر الآداب، ج4، ص 24 ؛ معجم البلدان ، (دیرهند).

نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 237
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست